ذِکرٌ لِلعَـلَمین

وإِن یَکادُ الّذینَ کَفَروا لَیُزلِقونَکَ بِأَبصـرِهِم لَمّا سَمِعُوا الذِّکرَو یَقولونَ إِنَّهُ لَمَجنونٌ * و مَا هُوَ إِلاّ ذِکرٌ لِلعَـلَمین ۞

دکتر آمنه محبی بانوی اندیشه و فلسفه ، شاعر شهرستان فسا

آمنه محبی در شعر «آمناز» تخلص می کند. مترجم متون ادبی و فلسفی و مسلط در ترجمه به دو زبان فارسی و انگلیسی و مشاور در امور حقوقی است.

این شاعر در شهرستان فسا زاده شد. و تحصیلات مقدماتی را در زادگاه خود به پایان رسانید.

در سال ۱۳۷۳ کارشناسی ادبیات را در دانشگاه شیراز با موفقیت سپری کرد و با ورود به دوره ی ارشد دانشگاه آزاد اسلامی دانشنامه خود را دریافت کرد.

سال ۱۳۸۶ با دریافت بورسیه ی تحصیلی در دانشگاه میسور از بنگلور هندوستان پذیرفته شد، و رشته ی جغرافیای تاریخی را در دوره ی کارشناسی ارشد انتخاب کرد. در ترم آخر تحصیلاتشان در هندوستان، جهت پیگیری سلامت فرزند خود به ایران بازگشت و ادامه ی تحصیل در این رشته را ناتمام گذاشت و دیگر به هندوستان بازنگشت.

در سال ۱۳۹۵ به‌کارشناسی حقوق دانشگاه پیام‌نور فسا دست یافت.

و در سال ۱۴۰۰ موفق به دریافت دکترا گردید .

ایشان فعال فرهنگی در آموزش و پرورش فسا است و‌ سال ها در واحدهای مختلف آموزش و وپرورش و از جمله واحد حقوقی این سازمان خدمت کرده است .

شعر را درخدمت به تفکر انتقادی و علوم انسانی و معرفی الگوهای عمیق فرهنگی هدفمند ساخته است.

حضور در شیراز و بهره گیری از انجمن های ادبی، آمیختگی طبع ایشان با عدالت طلبی و‌حفظ ارزش های انسانی را رقم زده است.

اکنون مدیر و دبیر انجمن شعر پرواز اندیشه های شهر شیراز وفسا است و به فعالیت های مدنی، فرهنگی، ادبی در استان فارس می پردازد.

او به عنوان یک استادمعلم ، عشق به تدریس و خدمت به جوانان این مرز و بوم را بزرگترین فرصت در خدمت به فرزندان ایران اسلامی می داند.

طبع آزمایی در قالب های متنوع کلاسیک و‌ شعر نو ، ذوق ادبی را در این‌‌شاعر اندیشمند شعله ور ساخته‌ است.

ایشان با کوله بار علمی و اندوخته های معنوی و در بستر عدالت طلبی به سرایش شعر با درونمایه های‌متنوع حقوق مدنی می پردازد.

در قالب های کلاسیک به ویژه غزل و در قالب های شعر نو به‌ویژه سپید از جمله غزل، سه گانی، رباعی و دوبیتی، به آفرینش ادبی پرداخته است؛ در آثار خود امیختگی اندیشه و فلسفه، را دارد و با دیدگاه ناقدانه ، علوم انسانی را با الگوهای اسلامی پیگیری می کند.

نمونه ای از آثار ایشان:

تا لاله می دمد از خون هر شهید

از یاد می رود از دل مگر شهید؟

در کهکشان عشق پرواز ساده است

پرواز می کند بی بال و پر شهید

شعری دیگر از ایشان:

روح رخوت زده درگیر زمستان شده است

جان به لب آمده، دل سر به گریبان شده است

طوطیان را هوس قند و شکر سایی نیست

شاخه ها یخ زده و زاغ رجز خوان شده است

باز از همهمه ی بوم و کلاغان سیاه

باغبان درهم و افسرده و نالان شده است

حاکمان کاخ نشین و فقرا زاغه نشین

هر فرومایه ی دون شاعر دوران شده است

عشق را فلسفه ای هست که لایق خواهد

عاشق آن نیست که بی درد پریشان شده است

آمناز از گل و شادی ودل و عشق بگو

به تو چه این که جهان قسمت نادان شده است

و اثری دیگر از ایشان:

مرا به کجا می کشانی؟
به قعر عصیان
به قهقرای نسیان
به تولد اساطیر بی تاریخ
یا
به دالان های کهن عصر حجر
به استشمام بوی کهنگی
و واماندگی و
ماندگی و پوسیدگی
تا نقوش اساطیری
سرزمین های باستانی
تا کجا مرا خواهی کشاند
ای یار؟!
صدایم کن
می خوانی ام
به مقرنس ها
در هاله ای از قوس و قزح و کتیبه وسنگ
تا آجرهای پوسیده ی برجا
از واپس زدگی
اما من
امروز
انعکاسی از توام ؟!
منعکس می شوم درتو؟!

نه ..
نه پژواک می شوم درتو
در لعابی از سفالینه ها
دوباره تکرار خواهم شد..
تکرار
در زلال روشن آب ها و آینه ها
وگذرخواهم کرد

ترا در کجا ....ناکجاآباد؟!
یا در کجاهای اباد آبادی ام
باز خواهم یافت ؟!
ازتارهای نازک حجیم شده در
گلوی تاریخ دیروزم
وتورا باز خواهم یافت
در حاشیه های بی زاویه‌ ی این
هزار توی آشنای سرزمین
آبا و اجدادی ام
اما ...
ای سرزمین لاله های پرپر
ای زادگاه خورشید و شیرهای بی سر
یادگار اسطوره های جاودانه ام
دوست می دارمت وطن

*آمنه محبی* ( *آمناز* )

علی اکبر قبادی شاعر توحید الهی ، شاعر شهرستان فسا

علی اکبر قبادی متخلص به "محزون فسایی" در سال۱۳۱۶ در محله شیخ آباد شهرستان فسا زاده شد.ذوق ادبی و روحیه اسلامی وی را روانه حوزه علمیه ساخت و بار علمی او با معنویت و روحیه دینی در آمیخت.با شروع انقلاب اسلامی شعر را مناسب ترین وسلیه درخدمت به معارف اسلامی و معرفی خاندان اهل بیت (ع) یافت.در کنار علاقه فراوان به شعر، روحیه حبّ و تولای اهل بیت (ع) در درون "محزون" فزونی می یافت.این ادیب توانا تألیفات بسیاری به عرصه فرهنگ و ادبیات اسلامی ارائه داده است؛و همواره با دل و جان و با شعر ها و نوشته های خود، معارف اهل بیت(ع) را گسترش می دهد.

از جمله تألیفات و مجموعه شعر های این شاعر و ادیب ارزشمند فسایی که در سال ۱۳۸۷ در انتشارات طغرایی تهران به چاپ رسیده است :

نی نامه، سند در سبد، ذکر المجالس، دوبیتی های محزون فسایی ، آینه فسا، آه و نگاه، اشک شمع، اخلاص، احساس،

"به کارگیری مفاهیم عمیق درباره توحید و پیرامون وحدت اسلامی همواره باعث غنای مفاهیم دینی و ایجاد اتحاد و انسجام انسانی است.امروزه شعر با مفاهیم دینی ارتباط تنگاتنگ و عمیق می یابد و ذکر و یاد خدا از مهمترین ارکان در پیداش اطمینان در عرصه های فردی و اجتماعی است. بنابراین چگونگی انتقال مفاهیم و تعبیر های قرآنی در شعر از جهت ترکیب ، واژگان و مضمون اهمیت می یابد.بررسی و تحلیل شعر شاعران از جهت معنا و محتوای متن غایب یعنی متن های اصیل اسلامی، اهمیت شعر را در عرصه های فرهنگ ادبیات نمایان می سازد.بر همین اساس، پیوند میان شاعر و قرآن کریم و أحادیث اسلامی از زیباترین شیوه ها در انتقال معانی و مفاهیم اصیل اسلامی به جامعه انسانی است.بنابراین میان اطمینان، احساس، و ایمان رابطه مستقیم وجود دارد و این اطمینان نتیجه شهود عینی و یقین می باشد.چنانکه در قرآن کریم می خوانیم: "آگاه باشید که تنها با یاد خدا دل ها آرام می گیرد."(رعد، آیه ۲۸)

چند نمونه از رباعیات:

ای آنکه به کارها سبب سازی تو

آگاه ز اسرار و ز هر رازی تو

من از کرم و عطای تو بهره ورم آری به یقینِ من سرآغازی تو

**

**

خالق یکتا تو را پاک آفرید

جسم و جان پاکت از خاک آفرید

محترم باید شماری آب و خاک

برّ و بحر و عرش و افلاک آفرید

**

**

نادمم یا ربّ من از بار گناه

از گناهم بارالها عذرخواه

گر نبخشی تو مرا مستوجبم

جز به درگاهت کجا آرم پناه

**

**

در ولای و وادی مولا علی دلداده ام

احمد و آل علی مأوای دل داده ام

کرده ام طی راه وصل و دورم ای آوارگی

سوی صحرای او همه دل داده ام

دکتر سمیه آورند شاعر داستان سرای شهرستان فسا

 دکتر سمیه آورند در شهرستان فسا از توابع استان فارس دیده به جهان گشود.لطافت و احساسات پویا ایشان را به عرصه ادبیات و هنر کشانید. با اتمام تحصیلات دوره متوسطه در رشته زبان و ادبیات فارسی به تحصیل پرداخت.دکتری زبان و ادبیات فارسی را از دانشگاه علوم و تحقیقات بوشهر دریافت کرده است.همزمان با نگرش ادبی به هنر و داستان سرایی علاقه فراوان دارد.در کانون فرهنگی به فعالیت های ارزنده در شاخه ادبیات کودک و نوجوان می پردازد.به نگارش مقالات و کتاب های گوناگون پرداخته است.همزمان با فعالیت در کانون کودکان و نوجوانان به تدریس در دانشگاه می پردازد.

نمونه ای از تألیفات و مقالات:

1-بازآفرینی ادبیات داستانی ایران در ادبیات دراماتیک جهان با نگاه ویژه به قاضی حمص، دیوان بلخ و دُلُپاتس (سندباد نامه) در تاجر ونیزی ویلیام شکسپیر

2-قابلیت های نمایشی در داستان های مذهبی نوجوان ( بررسی موردی)

3-کتاب: شگردهای طنز در ادبیات کودک و نوجوان امروز

4-کتاب: اثرات روانی-اجتماعی اعتیاد بر جوانان و نوجوانان

 

نمونه شعرهایی از ایشان:

 

در خلوت خویش

بس قصه ها دارد

با تو

این دل ناماندگار بی درمان

بس رازها و لبخندها و گریه ها

بس حکایت هاب بود و نبود...

دیروز بود که فال قهوه گرفتیم

دیدیم

دو جوانه گندم سر به هم می سایند

دلم دوباره به تپیدن افتاد و شعر

آغازیدن نمود

بسم حکایت دل هست با تو ای

قرارِ وجود

 

**

من در بستر تسلسل رود

آواز تسلسل زمین را شنیده ام

و سیر نورانی زمان را

گوی زمین

از حصار انفرادی هیچستان

گذشته است.

 

 

مجتبی مرادی شاعر خلوت دل ،  شهرستان فسا

مجتبی مرادی در خرداد ماه 1363در شهرستان فسا از توابع استان فارس دیده به جهان گشوده است.تحصیلات دوره های ابتدایی و متوسطه تحصیلی را در شهرستان فسا سپری نموده است.به شعر شاعران کلاسیک و معاصر علاقمند است و به مطالعه اشعار می پردازد.در حرفه عکاسی به فعالیت تخصصی می پردازد.این شاعر ارزشمند قالب های کلاسیک غزل و شعر سپید را در سرایش شعرهای خود برگزیده است.دو دفتر شعر و نثر با نامهای «کارهای موزون و چارپاره» و «لاک پشت ها» در دست چاپ دارد.

شعر به معنای عمومی خود یکی از مباحث احساسات و عاطفه است و شعرها را می توان در حلقه آثار ادبی مورد داوری قرار داد.برخی از شعرها از هر سبک و نوع در شمار شاهکارهای ادبی قرار دارند و و آفرینندگان این شعرها هنرمندانی هستند که با گذشت زمان روایت شعری آنها در ذهن خوانندگان تثبیت شده است.

ایجاد شادی یا اندوه در شعر بستگی به قدرت روایت نمایشی سراینده دارد.از همین جهت می توان روایت شعر را در گفتمان و حرکت عمومی جامعه پیرامون با اهمیت فراوان قلمداد کرد.

دو شعر زیبا از ایشان:

ببخش اگر دل تنگم به دیدنت خوش نیست

تو آخرین گل باغی که چیدنت خوش نیست

دو روز آخر شهریور آمدی افسوس

به داد بلبل گریان رسیدنت خوش نیست

چه ساده نقش تو را پاک می کند پاییز

تو آه سرد زمینی، کشیدنت خوش نیست

تو آتشی و من آغوش گرم ابراهیم

فروغ من ز گلستان بریدنت خوش نیست

نمی شود به تو وابسته شد، نمی مانی

ببخش اگر دل تنگم به دیدنت خوش نیست

***

همه آرزوهای من مسافران هواپیمای

سقوط کرده اند...

اما دلم گواهی می دهد

یک نفر

آن دورها

زیر انبوهی از برف

زنده است...

آه...تنهایی،

بگو مرا به این سادگی تنها نخواهی

گذاشت...

بگو...

عبد الکریم پراشیده شاعر رقص واژه ها، شهرستان فسا

عبدالکریم پراشیده با تخلص شعری «کریما» در اردیبهشت سال 1362 در شهرستان فسا دیده به جهان گشود. تحصیلات خود را در شهرستان سپری نمود و در رشته مکانیک موفق به دریافت دیپلم گردید.به ورزش علاقه فراوان دارد و مربی گری تیم شنای کارگران شهرستان فسا را کسب کرده است.روحیه شاعرانه به شعر و شاعری روی آورد.ایشان در محافل ادبی حضور یافت و مهارت و ذوق و قریحه شعری را در وجود خود تقویت کرد.این مرد سراسر اندیشه و در دو زمینه داستان کوتاه و شعر به هنرآزمایی پرداخته است و در محافل ادبی خوش درخشیده است.مدیر انجمن نیستان شهرستان فسا در استان فارس است.دفتر شعر ی با نام «رقص واژه ها» در دست تألیف دارد

تردیدی نیست که شاعران در جنبش ادبی رمانتیسیسم با تأثیرپذیری از انقلاب فرانسه و ادبیات انگلیسی و آلمانی در نیمه های نخست قرن بیستم میلادی به تفکر منسجم در این مکتب ادبی دست یافتند.شرایط اجتماعی و فکری این حرکت را شدت بخشید. تفکر و منطق در جریان رمانتیک معاصر جایگاه گسترده ای دارد.شاعران در این مکتب تجربیات شخصی و عاطفی و روانی خود را به تصویر می کشند . توجه شاعران به بافت، شکل و قالب به همراه دقت در معانی و فکر و وجدان و دقت در وحدت معنایی در شعرها از خصوصیات بارز این مکتب ادبی است.سرزمین های مختلف در رویکرد رمانتیسیسم تحت تأثیرپذیری از تفکر رمانیسیسم غربی هستند . در این زمینه شاعران معاصر ایرانی با اقتباس و الگوبرداری از تفکرات و ساختارهای غربی به تفکر گستری پرداخته اند. در خاورمیانه سرزمین های مصر، و لبنان و ایران از جمله سرزمین های تأثیرپذیر از مکتب رمانیسیسم در دوره معاصر به شمار می آیند.

دو نمونه شعر زیبا از ایشان:


رو به سوی قبله ای دیگر نشستم در نماز

بغض غمگینانه را امشب شکستم در نماز

با تَعَب گفتم خدایا این چه رسم بندگیست

رشته ی تسبیح را ازهم گُسستم در نماز

از چه رو جامانده در پشت نقابی چهره ام

با چه تدبیری چنین بی پا و دستم در نماز


کودک همسایه ام از تب نمیخوابد ولی

من بدونِ دغدغه مسرور و مستم در نماز


سفره ی خالی ز نانِ مردم پایینِ شهر

خاطرم آمد، که از محراب رَستم در نماز

پینه های دست و پای مردم مسکین،چه کم

دارد از پیشانیِ مَمْهورِ پَستم در نماز


من نمیخواهم بهشت و باغ فردوس برین

چون به فکر حوریِ و پیمانه هستم در نماز

کعبهٔ من آن زن بی سرپرستِ با حیاست

پس چرا یک سنگِ واهی میپرستم در نماز

قبله را هر سوی دیگر میکنم اِلّا به سنگ

''رو به سوی قبله ای دیگر نشستم در نماز'' ....

(وبلاگ شخصی شاعر: http://karima-prs.blogfa.com/)

***

شعری دیگر.....

لباس سبز درختان نماد بی عاری ست

هوای باغ و گلستان پر از ریاکاری ست

هراس تیر و تبر در دل پرستوهاست

بجای چلچله، غوغا به گوشمان جاری ست

کسی نشانه ی ما را به سایه ها داده ست

دوباره فصل خزانست و کوچ اجباری ست

دوباره زیر درختان جنازه روییده ست

دوباره نقشِ کبوترکباب سوخاری ست

پیاده رو شده صحن جنازه ها امروز

در این میانه کسی فکر آبروداری ست

دلم از این همه مرگ ستاره می سوزد

مگر نه اینکه خدا...؟ آه ، پاسخم آری است

18 شهریور 95

منصور قاسمیان شاعر زمزمه ی اندیشه شهرستان فسا

منصور قاسمیان در سال 1336 در روستای خورنگان شهرستان فسا دیده به جهان گشود.معلمی و آموزش را در ضمیر آگاه خویش پروش داد و از سال 1359 در آموزش و پرورش فسا به تدریس معارف اسلامی پرداخت.این مرد سراسر احساس به زادگاه خویش عاشقانه می نگرد و همواره با تلاشی ستودنی در راه شناساندن اهمیت و جایگاه شایسته ی فرهنگی شهرستان و خورنگان به فعالیت پرداخته است.

ازسال 1359 به شعر روي آورد ودرقالبهاي غزل، قصيده،قطعه، رباعي، دوبيتي،به سرودن پرداخت.مجموعه سروده هاي ایشان درقالب هاي متفاوت به نام «نقدينه» شامل 80 غزل 90 رباعي و35 دوبيتي است. http://www.hamsoraei.com/Poet/20328/این شاعر توانا در رباعی و دوبیتی سرایی توانمند است و کتابی با عنوان : «خورنگان ومعرفی شاعران خورنگان خورنگان» درباره شاعران منطقه خورنگان شهرستان فسا در سال 1387 به چاپ رسانده است.

شعر ،پاره ای از پیکر ادبیات است که باورها و اندیشه ها را به صورت بازتابی از زندگی به نمایش می گذارد.این باورها و اندیشه ها که غالباً هدایتگر می باشند نه تنها از جهت درونمایه بلکه از جهت ساختار واژگانی و آوایی بر مخاطب تاثیر دارند.پیدایش معانی در قالب لفظ همواره دغدغه ی اساسی شاعران گذشته و اکنون بوده و می باشد. این پدیده را که می توان از آن به ایده پردازی شاعرانه تعبیر نمود به عنوان یکی از تاثیرگذارترین عنصرهای شعری مورد توجه می باشد.این موضوع به عقیده ی ما جریان اندیشه ورزی فرهنگی در شعر معاصر است و این موضوع از این جهت دارای اهمیت است که شعر در ارتباطی تنگاتنگ با طبیعت ، محیط و اعتقادها به عنوان نیرومندترین وسیله ی هدایت احساس در مسیر شایسته انسانی، کارکردی کاملا فرهنگی دارد.شاعر با استفاده از ایده پردازی قابلیت تبدیل درونمایه های احساسی نهفته در آموزه های اسلامی را به عرصه های شاعرنه از منابع نخستین اسلامی با قدرت بیشتر از منابع اولیه دارا می باشد"

نمونه شعرهایی از ایشان:

مهربانی

مهربان باشی اگر صد باغ گل ارزانی ات

روی گل های قشنگ باغ دل پیشانی ات

سرمه¬ی چشم جهان از رنگ گیسوساختی

وای بر دل های عاشق از نگاه آنی ات

مهریعنی دل به دریای محبت داشتن

وسعت یکدشت گل ارزانی مهمانی ات

یادمان باشد محبت میوه ی باغ خداست

ماه من دست فلک کی قدرت ویرانی ات

یک شب از روی محبت گرنظربرما کنی

منزل جان بی محابا می کنم قربانی ات

***

***

زمستان دلم در حسرت گل های خندانت

فضای دشت سوزان دلم محتاج بارانت

در این غوغای دلگیری که جان ها خسته از خویشند

منِ آشفته دل، در حسرت گرمای دستانت

ز کف دلداده ای اکنون، گرفته شعله اندر کفن

نگاهم بر عبور جاده های سبز چشمانت

در امواج خروشانی که تخته کشتی ام بشکسته

همین بشکستگی آورده ما را رو به سامانت

ره دیدار سد کرده است بر من خار صحرایی

اقاقی های عاشق سر کشد از باغ و بستانت

زمستانم بهاری ساز از نو تا که جان گیرمت

و شمع مجلس افروزی بیا "منصور " قربانت

**

رباعی

هذیان غزل، تب سرودن دارم

دلشوره ی عشق و شوق بودن دارم

پاشوره کنید بال پرواز مرا

زیرا که هوای پر گشودن دارم

**

دل خنده زند که ناز شستم بدهد

چون دشمن دیرینه شکستم بدهد
روی خوش اگر باز نشانش بدهم

ترسم که دوباره کار دستم بدهد

**

محمد جواد طهرانی نوبندگانی شاعر بدیعه پرداز شهرستان فسا

گرچه شعر را همگان در محدوده گسترده زبانی پسندیده و از گویش های محلی فاصله می گیرند اما زبان قدیمی هر منطقه نمودار فرهنگ و تمدن و آداب و رسومی است که زمانی اجداد و نیاکان ما به آن سخن می گفته و به دور از دهکده جهانی و فضاهای مجازی اینترنت و رسانه های جمعی با توجه به شرایط اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی روزگار را سپری می کردند.شناخت گوشه گوشه ی این فرهنگ ها و سنت ها خواهد توانست به ریشه دار شدن حس ملی رسیده و با پرهیز از فرهنگ های وارداتی و بی درونمایه به وجود فرهنگ و توانایی های گذشتگان از این جهت که به ما خودباوری خواهد داد، دست یابیم.شعر عامیانه نه تنها در زبان فارسی بلکه در زبانهای دیگر نیز ارج نهاده می شود و به آن از زاویه تمدن کهن نگریسته می شود حتی انگلیسی زبان ها با قدمت کوتاه زبانی به شکسپیر و زبان او می بالند و درباره شعر او به عنوان میراث کهن زبانی به مطالعه می پردازند. و ما نیز زمانی به پیشرفت دست خواهیم یافت که نگاه عمومی جامعه را از فرهنگ غربی و تاحدودی عربی(البته از جهت ادبیات غیر اسلامی) به زنده سازی فرهنگ و واژگان نیاکان و اجداد خود بازگردانیم و راه پیشرفت را در توانایی های بومی بیابیم نه انگلیسی و فرانسه و آلمانی و فرانسه و حتی عربی آموزی های افراطی و تندروانه.

درود بر این شاعر آگاه و فرهنگی که با احساسی زیبا و واژه کاو ارائه اندیشه نموده است:

دو شعر از این شاعر ارزشمند:

نفس عشق

به شقایق ، به کبوتر ، به جنون معتقدیم/

وسط این همه شمشیر به خون معتقدیم

وسط این همه صورت ، وسط این همه رنگ/

به دل پاک ، به باطن ، به درون معتقدیم

همه جا دست به دامان ولایت هستیم/

زیر این خیمه ی هستی به ستون معتقدیم

ما جگر سوخته ها در غم مولای غدیر/

به طمأنینه ، به صبر و به سکون معتقدیم

ای ثقیفه ! نه تو با ما سر یاری داری/

و نه ما چون تو به نیرنگ و فسون معتقدیم

در عبور از گذرستانِ به شرط غم عشق/

به تن خانه به دوش حلزون معتقدیم

زندگی با نفس عشق پدیدار شده است/

به همین «قالَ لَهُ کُن فَیَکون»معتقدیم

شعری دگیر از ایشان:

هیژده کیلومتر اُوبَرِ فَسا ،راسِ تُلِ سنگی

چیشِت میخُوره یِ منظَره ی خیلی قشنگی

چِیشت می خُوره به دومَنِی واز و وِلِنگِش

نَخلا ،دیوالِی کاگِلی و کوهِ تِی چِنگِش

اونجاکو که نوبَندگونه اسم قشنگِش

هَمو گاگِمونی،خدا خودش که زد کلنگش

یِی دَسِّی کشید رو سر و روش صَدرَبادش داد

بشخَلی و پیرنیا و چاری شدن یادش داد

کیلیل بیلیلو،جُو موشِو و کَزرَکِشَم داد

پیچ پیچُو ، هاپولوک و هکال، بَذرَکِشم داد

بَعدََم نَمی کی واداش کمی دَس پَلَکوش کرد

ردّه گو شدیم اَبَس که هِی خِنجَلَکوش کرد

شیطون ولی بیکار نَنِشَس ،مَنقَلو تَش کرد

هِی چیش غررنش رَف تا می شد پیرمیچیدش کرد

جَلدی رَ تو جِلتِ مردُمِش ،شیطون نامرد

با دود و زغال و کوفتی و زهر مار و درد

هی آسَّکی و دُزُ پَسَله پول همه می زد

با دَنگ و تیارت و ناکسی گول همه می زد

شِرِتَ شَپَکی، گُلومولوته، نَبَدَلَکونی

هَردَمبیلی و هَلَم هیپو رَ دَرِ دُکونی

یی جوری نِشِس تو دل یِ مرد گُتِ نَرگِه

که ندونه چیطُو هِی بِکِشه، هِی بُتُمَرگه

بَس که رفته بود هِی زیر دود تا کَفِ پیشونیش

با یَی مَنی لَحمِه قند نمی شد بولوپونیش

ادبار نَچُو بُورَکی هی می زد که در رَه

لَچّر چِکِنَه، کُمی و لُسه، دو لُپی می هرّه

شیطونم اَ روزی که تو اینجُو پا گُذُشته

مُندَنی شده، جُل و پَلاسِش همینجا گُذُشته

هر شُو می ره تا کُرزِه ببنده، نه که اُو شِه!

توسون، اَخداشَه دم رو شیلیپَک اُو شه

نَمی چیطوریه هر که میات هَرِه گُره می شه

آخُ هر که دَفِی اَوَّلِشَم هَ خوره می شه

نه کِه کوچاش اَقَد لُک و پُکِه و گود و تُلُمپه

هر وَخ که بارون میات دیویس جاش مِثِ قُمپه

باید چَپَکی راه بیریم اِنگا کِرِنجال

یا بِتِنگونیم مِثِ آدَمُی بادوک و قِرِشمال

نوبندِگونی دلش گُته ،اِنگا تی چِنگِه

نوبندگونی اَ کوچوکی تُخچِه ، زرِنگه

نوبَندِگونی دلش مِثِ قلب بِجِشکه

یی دَفِی می شه صَتّا تیکه اِنگا پِرِشکه

نوبَندِگونه وِلاتِمون، خیلی می خِیمِش

اَ صَتَّا کُوِیتَم نمی دیم یِ نخِ گِلِیمِش

اَگه جونم بِخات می دیم بَرَش ، نه بِخَلِت چه؟!

ایمونَم بِخات، می دیم بَرَش، نه بِخَلِت چه؟!

شعری دیگر از این شاعر گرامی:

دل داده به دین مقطع حساس کنونی؟
یا کرده کمین مقطع حساس کنونی؟

ای دوست! مراقب شو و مگذار بیُفتیم
در دامِ چنین مقطع حساس کنونی

ناگاه رسیدیم و شنیدیم که سَر زد
از مشرقِ چین مقطع حساس کنونی

بیماریِ نحسِ کرونا آمد و پُر شد
در کُلِّ زمین مقطع حساس کنونی

پیداست‌که‌این‌شیطنت‌آلوده‌ی‌دستی‌ست
در پُشتِ همین مقطع حساس کنونی

با زشتی و زیبایی و شیرینی و تلخی
گردیده عجین مقطع حساس کنونی

یعنی‌که رسیده‌ست به‌جمعِ‌دو‌‌‌‌‌تناقض:
دلشاد و غمین ، مقطع حساس کنونی

چندی‌است‌که با‌ترس به‌دنبال امید‌‌َ ست
بی تابِ حزین مقطع حساس کنونی

ماندم‌پَسِ‌این‌مسأله‌:‌ زین‌َست‌به‌پُشتَش
یا پُشت به زین ، مقطع حساس کنونی؟

در شاکله ی دست قَدَر ، صبحِ قیامت
حلقَه‌ست و نگین مقطع‌حساس‌کنونی

امروز به سر منزل مقصود رسیده ست
در مرزِ یقین مقطع حساس کنونی

تبدیل به فرصت شدن این همه بحران
در سخت ترین مقطع حساس کنونی

مُستَلزِم این است‌ که با جان بسپارد
دل را به امین مقطع حساس کنونی

...باید جَهِشی داد به تولید محبّت
تا بگذرد این مقطع حساس کنونی...

مهراب علی پور شاعر هنرمند روستای سنان، شاعر شهرستان فسا

مهراب علی پور در سال 1340 در روستای باصفای سنان شهرستان فسا دیده به جهان گشود.شعر را در کنار نقاشی صادقانه با دوبیتی های عاشقانه ، عارفانه آغاز کرد.این شعرها در قالب های غزل، آزاد و سروده هایی به لهجه محلی فسایی ادامه یافت.تخلص شاعری"حیران" را بای خود برگزیده است.این شاعر توانا همچنان در زمینه شعر و نقاشی می درخشد و می توانیم پیوند میان هنر و شعر را در آثار این شاعر ارزشمند مشاهده کنیم.

"حضور شخصیت های قرآنی با بافت داستانی متناسب با محیط، در شعر، از نشانه های موفقیت شاعر در انتقال مفاهیم هنری به کالبد واژگان است.قرآن کریم با در بر داشتن درونمایه ها و مفاهیم ژرف با محوریت شخصیت های مطرح شده در متن قرآن ، تصویر پویای زندگی را در بستر جامعه به نمایش می گذارد.کاربرد شخصیات ها با دو محور 1-شر و بدی ،2-خیر و نیکی، بازتاب واقعیت و حقیقت در جامعه های گوناگون بشری است.در شعر به عنوان مهمترین بخش از روح انسان ، حضور این دو عنصر نمایان و پدیدار است.از این جهت شعر با الگوپذیری از شخصیت ها به عنوان مهمترین بافت فرهنگی اثرگذار بر انسان ظهور می یابد.از همین رو توجه به شخصیت پردازی در داستان های شعر از مهمترین بخش از فعالیت های فرهنگی در جامعه به شمار می آید.این شخصیت ها در بازگشت به گذشته های کهن و درآمیختن با سخنان شخصیت های ادبی بومی ما: حافظ، سعدی، مولوی، سنایی، و...خواهد توانست پویایی خود را بازیابد و از فرهنگ زدگی و مراجعه به ظواهر غرب که از اسلام و الگوی اسلامی فاصله یافته است، نجات یابد"

نمونه ای از شعر

با الهام از داستان خضر در همراهی موسی(ع)

غم بی خبری

آتش از دل برود آب ز چشمان ترم

که در این قافله از مقصد خود بی خبرم

طلب عافیت از روز جزا از چه کنم

من که جز خواب و خور از عمر نباشد هنرم

زین بیابان که دو صد قافله بی راه رود

همرهی کو دل آسوده از آن درگذرم

بی خبر کس نبرد ره ز بیابان فنا

هان! مگر صحبت خضری بشود راهبرم

با دل بی ثمر از مهر من و دست تهی

کی به انجام رسانم به سلامت سفرم

توشه ای می طلبد از تو مرا چشم دعا

کاین شب پرخطر از ره بنماید سحرم

فرصتی کاش مرا بود که یک بار دگر

خود مهیّا کنم از این سفر پر خطرم

دیده از لذّت این خواب گران باید شست

ورنه بی راهه برد اسب قضا و قدرم

ردّ پایی ز من از جای نماند "حیران"

باد و باران فنا محو نماید اثرم

میرزا سید محمود خان حسینی ،شاعر مضامین فلسفی شهرستان فسا

میرزا محمد خان حسینی را میرزا نعمت نامیده اند.این ادیب توانا به گفته دکتر منصور رستگار فسایی در مقدمه دیوان تصحیح شده نعمت فسایی به سال1220 ه.ق در قرن سیزدهم هجری میزیسته است.در فارسنامه ناصری اثر میرزا حسن فسایی ،جدّ نعمت را به حاتم طایی ، بخشنده عرب، تشبیه کرده است و وی را حاتم طایی ثانی می نامد.نعمت در علوم عربی، خوش نویسی ، فلسفه، تاریخ و ادبیات در روزگار خود بی همتا بوده است.تاریخ درگذشت نعمت روشن نیست اما با توجه به دقت دکتر رستگار در دیوان و شخصیت نعمت فسایی سال درگذشت این شاعر ارزشمند در 1288ه.ق است.

استاد گرانقدر دکتر منصور رستگار فسایی هنر اصلی شاعری نعمت را غزل سرایی می داند.و به گردآوری 255 غزل از جنگ ها و مجموعه ها پرداخته است.موضوع و درونمایه های این غزل ها بیشتر: عشق، توصیف طبیعت، روزگار، پیری و... می باشد.

"نثر را نیک می نوشت و از دانش های رایج زمان خود چون زبان و ادب عرب ، فلسفه ، ادب و تاریخ ، بهره ای کامل یافته بود که در آثارش به نیکی جلوه گر آمده است.او بذله گو ، نکته سنج ، بسیار بخشنده و اهل خیر و مرد سفر بود و چون از جهت مالی غنی، و در لذت بردن از امکانات زندگی گشاده دست بود ، شعرش نیز از شادی و طراوت خاصی برخوردار است و می تواند به عنوان جلوه ای از زندگی اینگونه رجال ادب در قرن سیزدهم هجری مورد مطالعه و تحقیق قرار گیرد"(کلیّات دیوان نعمت فسایی،انتشارات دانشگاه شیراز، تصحیح و مقابله و توضیح: دکتر منصور رستگار فسائی، مقدمه:ص۵)

"ظهور آیات و مفاهیم قرآنی در شعر و ادبیات نمایانگر اثربخشی قرآن کریم و مفسران حقیقی این معارف،پیامبر رحمت(ص) و اهل بیت عصمت و طهارت می باشد.جنبه وحیانی بودن قرآن کریم از جهت لفظ و معنا بر شاعران سراسر دوره ها از نخستین زماننزول تا کنون تأثیرگذار بوده است.در این میان همواره شاعران الگو ها و برداشت های خود را این معارف حقیقی قرار داده اند و در غنای دستمایه های ادبی به آثار خود رنگ الهی بخشیده اند.بخش بسیاری از شعرها و زمزمه های عارفانه و عاشقانه در ادبیات فارسی با الهام پذیری از درونمایه های اعتقادی و اخلاقی این کارکرد را استحکام بخشیده است.این حقیقت نمایانگر تربیت دینی و اسلامی شاعران و توجه به پرورش در سایه سار اعتقادات اسلامی است."

دو شعر از نعمت فسایی:

درگاه پیر مغان

ای کوی دلارای توام کعبه مقصود

و ای روی دل افروز توام قبله مسجود

هرجا که ببینیم بود روی تو منظور

هر سو که بپوییم بود کوی تو مقصود

در چنبر فرمان بودش گردن گردون

آن کس که نپیچد سر از طاعت معبود

زاد آنکه ز مادر ، اجلش می کشد آخر

بنوشته قضا مرگ به پیشانی مولود

آن کس که بود بهره ور از وصل رخ دوست

بس شکر بباید کند از طالع مسعود

بنهاد چو نعمت به در پیر مغان روی

دیگر نکند آرزوی حشمت محمود

این گوهر معنی که به سلک سخن آورد

اندر بر دانا به از لولو منظور

منبع:دیوان نعمت فسائی،ص ۱۴۷

تا مرا با سر زلف تو سر و کار افتاد

کارم از سبحه و سجّاده به زنّار افتاد

بعد از اینم به سوی کعبه مخوان ای زاهد

که مرا بر در میخانه سر و کار افتاد

دیگر از مدرسه و صومعه یادی نکند

هر که را ره به در خانه خمّار افتاد

گفتم ای پیر خرد هرکه بشد محرم راز

کشتی او ز چه در ورطه ی خونخوار افتاد

گفت خاموش در این نکته که هر کس حق گفت

همچو منصور گذارش به سر دار افتاد

همچو نعمت نکند آرزوی سرو و چمن

هر که را دیده بر آن قامت و رخسار افتاد

حاج عباس خبازی نوبندگانی شاعر شهدای کربلا شاعر شهرستان فسا

حاج عباس خبازی نوبندگانی ساکن و اهل شهرستان فسا در سال ۱۳۲۸ در این شهرستان متولد شد بازنشسته آموزش و پرورش است .او سراسر عمر پر برکت و معنوی خود را به سرودن شعرهایی در مدح خاندان عصمت و طهارت گذرانیده است.
امروزه شاعران آیینی قلم را در دست می گیرند و پدیده های نوظهور را به تصویر و نقش می آرایند.ادبیات جلوه گاه احساسات و عواطف انسانی است.این احساسات پس از انقلاب اسلامی ودر دوره سخت حماسه و جنگ در قلم شاعران آشکار می گردید.مراجعه و نگاهی هرچند کوتاه و گذرا به شعر شاعران از این دیدگاه خواهد توانست تصویری روشن تر و آگاهانه تر نسبت به شهادت و حماسه ها در دوره دفاع مقدس به ما ببخشد.از این دیدگاه شعر شاعران دوره انقلاب با مضامین اجتماعی و با شور انقلابی همراه بوده است.حفظ میراث ارزشمند این شاعران ارزشمند خواهد توانست روحیه و باورهای ایمانی را در جامعه امروزی بیشتر حفظ نماید.

اثر این شاعر:کتاب"کویر لاله خیز مجموعه اشعار و مدایح در رثای شهدای گرانقدر اسلام" چاپ اول 1362 است که در مرثیه سرایی شهدای کربلا و شهدای جنگ تحمیلی می باشد

اکنون دو شعر گزیده از آثار ارزشمند ایشان:

خیز برادر که دمی یاد عزیزان کنیم

از ره احسان نظری سوی غریبان کنیم

دیده دل بهر نظر وارد میدان کنیم

گریه بر این پیکر صدچاک شهیدان کنیم

بر تن صدچاک و پر از زخم شهیدان درود

بر پسران خلف رهبر ایران درود

جان به ره دین و وطن نیک فدا کرده اند

پشت بر این دِیر فنا رو به خدا کرده اند

زنده به عالم چه نکو ،کرب بلا کرده اند

مرز وطن صحنه ایثار و وفا کرده اند

بر تن صدچاک و پر از زخم شهیدان درود

بر پسران خلف رهبر ایران درود

کون و مکان جلوه گه عزت و نام شهید

آیه قرآن همه در وصف کلام شهید

آتش دین شعله ور از نور مدام شهید

عقل پریشان ز کرامات و مقام شهید

بر تن صدچاک و پر از زخم شهیدان درود

بر پسران خلف رهبر ایران درود

چشم فلک محو تماشای وفای شهید

عرش برین مفتخر از عشق و صفای شهید

خوان کرم جلوه گه جود و سخای شهید

خون خدایند و خدا داده بهای شهید

بر تن صدچاک و پر از زخم شهیدان درود

بر پسران خلف رهبر ایران درود

گر که خزان خیمه زده بر سر گلزارشان

گر که قضا بسته کمر در پی آزارشان

سنگر دین شد کفن پیکر خونبارشان

لعنت حق باد بر این خصم ستمکارشان

بر تن صدچاک و پر از زخم شهیدان درود

بر پسران خلف رهبر ایران درود

کرب و بلا زنده و جاوید حسین است و بس

مشعل دین روشنیش نور حسین است و بس

زندگی آزاد ز منشور حسین است و بس

لشکر دین لشکر پیروز حسین است و بس

بر تن صدچاک و پر از زخم شهیدان درود

بر پسران خلف رهبر ایران درود

خاک زمین از اثر خون شهیدان بهاست

ساحت دل جایگه مهر شهیدان سزاست

منکر راه شهدا منکر راه خداست

مکتب جان باختگان بهر بشر رهنماست

بر تن صدچاک و پر از زخم شهیدان درود

بر پسران خلف رهبر ایران درود

رحمت حق باد به هر پیکر غلطان به خون

در دل صحرا چو حسین از سر زین واژگون

مرز وطن گشته ز خون تنشان لاله گون

نور خدا سرزده از بحر پر از خون برون

بر تن صدچاک و پر از زخم شهیدان درود

بر پسران خلف رهبر ایران درود

عشق حسینی

دمی که در حریم جان به مهرت اقتدا کنم

تمام جان و هستی ام به پای تو فدا کنم

چنان شوم که عقل و دل ز من غریبه می شود

دو دیده بندم از جهان نظر به کربلا کنم

قدم قدم تو با منی منم که زائر تو ام

شوم مقیم درگهت نگه به ماسوی کنم

تو ای بهار دلنشین به صحن بوستان

تو ای نهال آرزو به درب آشیان

به چشمه سار زندگی رخت شده تجلیم

ز لاله های زلف تو به داغ مانده جان من

تو از کویر خاک و خون گذشته ای به یک نفس

نگاه کن تو در قفا به پای ناتوان من

درون آفتاب و خون تو را نظاره می کنم

سرشک دیده بهر تو گل ستاره می کنم

کنار بوته های خون ز نای دل نوا دهم

به سجده در نماز خون به تو اقامه می کنمت

و گلشن نماز را از آن خود نموده ای

من از بلندی اذان به تو اشاره می کنم

خوش آن دمی که با افق به کوی تو سفر کنم

مقیم درگهت شوم ز شور و شر حذر کنم

درون خیل عاشقان تو را نمایم آرزو

حنای دولت تو را به سینه و به سر کنم

تمام لاله های تو ز ده تر کنم

تمام خاک تیره را به آه سیم و زر کنم....

عطیه پاک آیین شاعر شعرواره های الهی شاعر شهرستان فسا

عطیه پاک آیین در اسفندماه سال 1368 در تهران دیده به جهان گشود..از سن ده سالگی به زادگاه نیاکان خود شهرستان فسا بازگشت.به روزنامه نگاری، نویسندگی و عکاسی دلبستگی بسیار دارد.همین علاقه وی را بر آن داشت تا در رشته "مدیریت رسانه" دانشگاه تهران به تحصیل بپردازد.ااین شاعر ،هنرمند و ادیب فسایی ادبیات را  در خدمت به آرمان ها ارزشمند یافته است.شعر و نثر را در هم می آمیزد و ادبیات را مانند آینه در برابر خورشید حقیقت، می فهمد.پاک آیین روح پاکی و بندگی را در دل بیدار ساخته است.ا«ز آنجا که شعر به معنای نازک خیالی و نازک اندیشی است اندیشه ها را در بستر عاطفه و احساس به جریان وا می دارد.در طول تاریخ شعر ،قالب به عنوان لباس این احساس، همواره مورد توجه ادیبان و شاعران بوده است.در قرن های اخیر با آشنایی ادیبان و شاعران از آثار و کارهای ادبی غربی قالب ها به سوی شعرهای بی وزن حرکت محسوس و قابل توجه داشته است.از آنجا که اهمیت اندیشه های اسلامی و ایرانی و حفظ میراث تمدنی اهمیت زیادی در میان معتقدان به باورهای دینی و اجتماعی یافته است؛ توجه به شعرواره ها اهمیت بسیاری می یابد. امروزه با توجه به ساختارشکنی های ادبی در عرصه ی قالب های ادبی ،  هر کلام با  دو بار عاطفی مثبت یا منفی می تواند بر اندیشه مخاطب تاثیرگذار باشد.از این زاویه دید در شعر نه تنها بر قالب های مشهور غزل ،قصیده، رباعی، چهارپاره، مثنوی، و...اطلاق می گردد بلکه هر سخن یا کلام را که دارای بار عاطفه و احساس باشد و توانایی تاثیرگذاری بر مخاطب از جهت جنبش درونی مثبت یا منفی را داشته باشد ،اطلاق می گردد.این نوع شعر را از این جهت که از قالب های مشهور فاصله می گیرد شعرواره می نامند.از آنجا که لجام گسیختگی خیال و عاطفه از جانب قرآن کریم مورد نکوهش قرار گرفته است و همواره حرکت در مسیر اندیشه های الهی مورد توجه قرآن کریم بوده است، این قالب می تواند با توجه به شکل و ساختار ویژه از جهت درونمایه ها مورد توجه قرار گیرد.این شعرواره ها با استفاده از مضمون و محتواهای قرآنی و اسلامی خواهد توانست مخاطب را به سوی اندیشه های پاک اسلامی و انسانی هدایت کند و بستری از احساسهای ایمانی را در جامعه به وجود آورد»

نمونه ای از شعرواره ها:

تو که آدم نمی شوی

منم که حوا نمی شوم

دنیای بی آدم و حوا...

چه دنیای بی پدر و مادری ست...!!!؟

دکتر هادی جاهد شاعر فلسفی و الهی شهرستان فسا

هادی جاهد در سال 1365 در شهرستان فسا از توابع استان فارس به دنیا آمده است. کلیه مقاطع تحصیلی ابتدایی ،راهنمایی و دبیرستان را در فسا گذرانید و پس از گذراندن دوره پیش دانشگاهی و قبولی در کنکور سال 1384 وارد دانشگاه دولتی شیراز شد.در رشته زبان و ادبیات عربی تحصیلات خود را به اتمام رسانید.دوره کارشناسی ارشد را در دانشگاه آزاد اسلامی واحد نجف آباد اصفهان با موفقیت به اتمام رسانید.دانش آموخته دکتری زبان و ادبیات عربی دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات تهران می باشد.در آموزش و پرورش و دانشگاه به تدریس می پردازد.

از آنجا که نگاهی ژرف به مسائل اساسی و نیازهای روحی و عاطفی جامعه می تواند به شناخت هر چه بیشتر از نیازهای جامعه در عرصه های شعر و شاعری بیانجامند تفکر الهی می تواند به عنوان یه موضوع مستقل در شعر شاعران مطرح گردد.در گذشته بسیاری از شاعران با توجه به نیازهای روز جامعه به دفاع از حریم انسانیت و اسلام پرداخته اند.امروزه نیز با توجه به اهمیت تفکر الهی که در کتاب ها و منابع قدیم و معاصر معاصر انسانی مورد توجه قرار گرفته است و رویکرد فلسفی الهی در شعر شاعران با پیرنگ تفکر شاعرانه مورد دقت نظر قرار گرفته است ؛ لزوم توجه به این مفاهیم در شعر شاعران ضرورت می یابد.با برگزاری کنگره های بزرگ شعر به موازات دیگر علوم رایج در بستر تفکر انسانی در ایران این مهم تا حدود زیادی به وقوع پیوسته است اما همواره راه برای گسترش معرفت بشری در این زمینه گسترده بوده و می باشد.و امید است در این زمینه با برگزاری همایش ها و کنگره های بین المللی چشم جهانیان را بر حقیقت پیوند شعر و احساسات با دیگر علوم بشری بگشاییم. امروزه بسیاری از شاعران در مورد تفکر و فکر به بیان شعر در قالب های گوناگون پرداخته اند.تفکر فلسفی و الهی را میتوانیم از دیدگاه قومیت بنگریم اما نگاه فراقومیتی به فکر و اندیشه پویای فراقومیتی خواهد توانست نام ایران را در سراسر جهان به عنوان مهمترین عامل در وحدت جهان اسلام مطرح سازد. بنابرین نگاه "اسلامی شاعرانه" و آمیخته با مبانی اسلامی به آموزه های بشری می تواند به آفرینش آثار نوآورانه در این زمینه بیانجامد

پاره ای از آثار و مقالات علمی:

1- نازک الملائکه و الرجل: همایش ملی تحقیقات نوین زبان عربی سال 1389 دانشگاه دولتی اصفهان
2-آسیب شناسی اصطلاحات وارداتی به عرصه نقد ادبیات معاصر فارسی: همایش ملی مدیر گروه های زبان عربی سال 1390 دانشگاه دولتی یزد
3-از رباعیات خیّام تا دوبیتهای اندلس: همایش ملی مدیر گروه های زبان عربی سال 1390 دانشگاه دولتی یزد
4-آسیب شناسی اصطلاحات بیگانه در عرصه نقد ادبیات معاصر فارسی: دومین کنگره ملی علوم انسانی سال 1390 پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی تهران
5-بررسی ریشه های به وجود آمدن طلاق در جامعه و کاهش آن با استفاده از مبانی اسلامی: اولین همایش کشوری دانشجویی سلامت 1389 تهران
6-حافظ در جلوه گاه اسلامی: همایش ملی جهانی شدن و ادبیات 1389 دانشگاه آزاد اسلامی واحد ورامین-پیشوا
7-استخدام الرموز فی شعر یحیی السماوی، مجلة الدراسات الآدب المعاصر، دانشگاه آزاد اسلامی جیرفت،
8-بررسی اندیشه های طبی ابن زهر اشبیلی آندلسی در کتاب «التیسیر فی المداواة و التدبیر»، مجله طب سنتی، تهران

9-بازتاب طنز اجتماعی در شعر ملک الشعرای بهار، کنفرانس بین المللی ادبیات و زبان شناسی، تهران

10-تعامل مثل های اسلامی با زبان فارسی، نخستین همایش ارتباطات ، زبان و ادبیات فارسی و مطالعات زبان شناختی، همدان

11-عدالت الهی از دیدگاه شهید مطهری(ره)، مجلمه علمی تخصصی علوم انسانی اسلامی،

12-مهدویت از منظر وحدت اسلامی در قرآن کریم، مجله علمی تخصصی علوم انسانی اسلامی،

13-اندماج حب الوطن و المرأة فی الکفاح الفلسطینی، فصلیة دراسات الأدب المعاصر، جیرفت

14-واکاوی الگوی نقد صحیح اسلامی در قصیده عربی«بَکَت الرّباب» خاقانی شروانی، همایش بین المللی جستارهای ادبی، زبان و ارتباطات فرهنگی بوشهر

15-ایرانیان و اعراب در زبان شناسی و تکوین بلاغت زبان عربی، هشتمین همایش پژوهش های زبان و ادبیات فارسی

16-تأثیرگذاری قالب «رباعیات» خیّام نیشابوری بر «الدوبیت» عربی(نمونه پژوهانه : شعر أحمد زکی ابوشادی)، همایش انواع ادبی در ادبیات فارسی، فسا

17-واکاوی تدریس خلاق در آموزش مفاهیم ذهنی به دانش آموزان ابتدایی،

18-آسیب شناسی انحرافات اجتماعی کودکان در دوره تحصیلی ابتدایی،

19-تعامل زبان فارسی و عربی در جلوه گاه اسلامی، همایش بین المللی گسترش زبان و ادبیات فارسی، چشم انداز، راهکارها و موانع، تهران

20-اقتباس ابوعبدالله شیرازی فسایی از آثار دستوری-زبانی ابوعلی فارسی، همایش نقش و جایگاه عربی نویسان و عربی سرایان ایرانی در رشد و شکوفایی فرهنگ و تمدن ایرانی، دانشگاه دولتی شیراز

21-Title: Investigating the Combination of Resistance Thoughts and Islamic Fundamentals of Quran in Ahmad Dahbour’s Poem.

Journal of Social Issues & Humanities

22ماتریالیسم از دیدگاه استاد مطهری، همایش ملی استاد مطهری، پژو هشگاه علوم انسانی پ مطالعات فرهنگی

و...

چند اثر از ایشان:

دعای دل

چنین تو دام جهانی و ‌دل، خدا اینجا گلم هوای تو ‌در کجا! آشنا اینجا

سخن شنیده در دنیا، کسی رسیده وطن شکفته گلهایی چنین پس، منتها اینجا

طلوع حس من از منتهای رویت توست که دیده ماه، ستاره را به انزوا، اینجا

نگاه خیره به راهم همیشه هر روزی زدم به یاد تو گوشه ای دعا، اینجا

شهید گفته نگاهی به رد پاهایم که رفته راز من تا سدرة المنتهی ، اینجا

نظاره کن که بنویسم به یاد چشمانت به یاد شُکوهِ زمانی به هر کجا اینجا

در انتظار تو بودم، به یاد وقت دعا تو با صفا به دلت خواست ، تا خدا

مرزِ دل

تا تو را داریم و از دل ها، شکایت می بریم غافل از دل دیگری را هم به غارت می بریم!

گنبدَت پر می کشد در مرز ایمان ما هنوز... مهر می بینیم و بر آقا ارادت می بریم

شهر غوغا است و دل ها راضی و با این وجود ما به این صحن و سَرایَت زود عادت می بریم

ما که بستیم آرزو با عشق ،پس دیگر خدا عشق را با ناله هامان تا شهادت می بریم

راز صادق داشت این پرسش که ما با مهدیَت در زمین مثل دعا احساس غربت می بریم

خلیج فارس

تا با صفاي چشم تو وا مي شود دلم آوازه خوان صحن و سرا می شود دلم

پرواز می کند دل بی تاب و سرکشم چون موج ها، سر به هوا می شود دلم

تنها بهانه ای تو برای غرور من چون نام توست، غرق بها می شود دلم

دریا کجاست تا که ببیند برای او چون مرغ عشق نغمه سرا می شود دلم

مانند جاودانی ات ای آبی بزرگ وقت قنوت غرق دعا می شود دلم

هر چند شعر ساده و ناقابلیست این تقدیم آستان شما می شود دلم

غوغای رمضان

اینجا دوباره عطرِ خوشِ رمضان گرفت عطّارِ عشق، بوی گل از بوستان گرفت
در محفلی که همه سرمست از چکاوکند مهرِ دعایِ ربَّنا در دل و جان،مکان گرفت
غوغای دعا و نماز و قد قامتِ افلاکیان در کوچه ها و قلوبِ رهگذران،آشیان گرفت
زد پشت پا به آنچه در وهم و تخیل است در راه عشق، ره به بوستانِ بی دلان گرفت
جایی که در وصف آن،خلق درمانده است غوغای مهر،این سو و آن سویِ جهان گرفت
در آیه های دعا،همین یک نشان بس است «سبحانَ مَن هُوَ دَائِمٌ»* زمین و زمان گرفت

مگر می شود؟!

تو‌گفتی پسر شو‌ مگر می شود؟!
پر از بال و پر شو مگر می شود؟!
دل آرش از مهر جانش گسست
دوباره پدر شو مگر می شود؟!
همه عمر دل بردی و می بری
دمی همسفر شو مگر می شود؟!
هم آغوش گل مثل گلبرگ باش
بیا تازه تر شو‌ مگر می شود؟!
فضای طربناک آسودگی
گهر∆ تا خزر شو مگر می شود؟!
بیان در زبانم شعور خداست
ضریب خطر ∆∆شو مگر می شود؟!

#هادی جاهد

∆دریاچه گَهَر یک دریاچه شهرستان دورود در استان لرستان
∆∆نسبت مواجهه بالقوه با یک ماده و سطحی است که در آن هیچ اثر نامطلوبی انتظار نمی رود.

استاد دکتر احمد بهشتی عارف و روحانی برجسته شاعر شهرستان فسا

  دکتر احمد بهشتی در سال 1314 در روستای میاند  شهرستان فسا زاده شد.این بزرگ مرد با گذراندن تحصیلات مقدماتی در سال 1328 رهسپار شیراز گردید و از محضور استادان برجسته در مدرسه های علمیه ی شیراز بهره های فراوان برد.در سال 1338 با دریافت دیپلم متوسطه به قم رفت و درس خارج حوزوی را نزد استادان برجسته مانند علامه طباطبایی فراگرفت.با در سال 1356  از رساله دکتری خود در رشته ی فلسفه در دانشگاه تهران به دفاع پرداخت و به دریافت درجه ی دکتری فلسفه به راهنمایی استاد شهید مرتضی مطهری نائل آمد.این استاد برجسته در دانشگاه های تهران ، قم، و شیراز به تدریس پرداخته است.اکنون به عنوان مدیرگروه فلسفه ی دانشکده الهیات دانشگاه تهران به فعالیت می پردازد.ایشان دو دوره به عنوان نماینده ی مردم شهرستان فسا در مجلس شورای اسلامی به انجام وظیفه پرداخته اند و اکنون به عنوان نماینده ی مردم استان فارس در مجلس خبرگان رهبری حضور دارند.ایشان افزون بر پنجاه کتاب و صدها مقاله ی علمی به چاپ رسیده است.. "عرفان ،همواره در علوم اسلامی به عنوان مهمترین هدف و مقصد نهایی مطرح گردیده است  و عارفان فروغ رخ معشوق را در جام دنیا تجلی یافته می یابند.دل انسان با تطهیر آینه ای خواهد گردید که تجلیات ذات حق را در خود منعکس خواهد کرد و عارف بی پرده ی ظواهر فریبنده ی دنیایی، با خلوص هر چه تمام تر خداوند هستی و ذات حق را، در خواهد یافت.این در حقیقت معنای "من عرف نفسه فقد عرف ربه" در طول تاریخ بوده است و همواره عارفان حقیقی حق، که پیامبر اکرم(ص) و امامان معصوم  شیعه بوده اند، در این مسیر کوشیده اند تا چراغ های تابان هدایت را فراروی بشریت قرار دهند و انسان ها را به سوی مسیری آگاهانه که راهی به سوی حقیقت خواهد گشود ، رهنمون گردند.در این مسیر با گذشت چهارده قرن از ظهور اسلام و با  رسوخ مبانی دینی در قلب ها، این شناخت رنگ دیگری یافته است.شاعران با نگاهی عمیق به گذشته در بستر احساسات به بیان آنچه در دل دارند می پردازند .این مهم از قرن دوم هجری با ظهور شاعران عارفان آغاز می گردد و تا به امروز در شعر و ادبیات فارسی که در کنار شعر و ادبیات عربی و در تعامل های گسترده ی اندیشه ای و معرفتی قرار گرفته است به صورت عمیق به نمایش مبانی عرفانی می پردازد.در این میان مبانی شیعه به عنوان مهمترین بسترهای عرفانی در سرتاسر جهان گسترده گردیده است و هر کدام از شخصیت های تاریخی و اسلامی به عنوان الگوهای برتر در شعر شاعران بزرگ جهان بازتاب یافته اند.حضرت زینب در شعر دکتر احمد بهشتی در آمیختگی با روح شاعرانه چنین توصیف می گردد: 

                                                  زینب

در ریاحین شریعت برترین ریحانه ام من           دختر میر شجاعان ، بهترین فرزانه ام من

زهره ی زهرایم و پرورده ی دامان صبرم        گر حسین شمع فروزان است هم پروانه ام من

بر سر ظلم و پلیدی تندر رعب آفرینم            با خدا پیوند دارم  ،ز اهرمن بیگانه ام من

لجّه های امتحان را بی تکلّف سِیر کردم       راز و هُرم خالصم ، بل مخلصم دردانه ام من

گرچه آرامم چو بحر و استوارم کوه آسا        در فراق سرور آزادگان حنّانه ام من

آزمودم عشق حق را ،پخته گشتم سوختم پس    تشنه ی راز و نیاز و جرعه ی مستانه ام من

من خدا را بندگی کردم ز لطفش اینک اینک       صاحب جاه و جلال و حشمت شاهانه ام من

زینبم من ،تاج عصمت بر سر من، پر شکوهم       در ره قرآن، اسیر زاده ی مرجانه ام من

انقلاب کربلا را من پرستاری نمایم                 صاحب نثر بلیغ و خطبه ی جانانه ام من

شام را بنگر خراب و کوفه را بنگر خرابات        پس شگفتی نیست گر آواره ی بی خانه ام من

پور ابراهیم و دخت حیدر فخر آفرینم               لرزه افکن بر تن اصنام در بتخانه ام من

زن بیاموزد زِ من درس عفاف و دادخواهی        مرد را اندرزگوی حکمت مردانه ام من

خوش درخشیدم، دریدم پرده های ظلم و ظلمت      هان نپنداری که در گیتی یکی افسانه ام من

وقت ایراد سخن یادآور زلزال ارضم                  رُعب آور در دل آن قُلدر دیوانه ام من

رو چو عارف ترجمان ایده های پاک من شو        در الست و در قیامت ساقی پیمانه ام من

حاج شمشاد دشتدار شاعر صاحب اندیشه و قلم از شهرستان فسا

  حاج شمشاد دشتدار در سال 1312 ش در زاهدشهر شهرستان فسا دیده به جهان هستی گشود.با آغاز نخستین نغمه های کودکی قلم و کتاب را عاشقانه در دست گرفت و با وجود اینکه دو ماه بیشتر نبود که به مدرسه اکابر رفته بود اشتیاق به دانش اندوزی را در جان و دل نهادینه ساخت.اما پس از مدتی به علت مشکلات زندگی به ناچار راهی کشور کویت گردید.با وجود اینکه در سرزمین دور از آشیان آموزگار و راهنمایی نداشت با بهره گیری از موهبت و استعداد خدادادی زبان های عربی ، انگلیسی ، اردو، و هندی را به اندازه ی همنشینی با اهل زبان آموخت.در پی فراگیری این زبان ها نخستین جرقه های شاعری نیز در ذهن این مرد خودساخته شعله ور گردید.دشتدار از سوی جامعه ی دانشگاهی کویت به جهت استعداد بسیار و هوش سرشار در زمینه ی زبان آموزی و شاعری ستایش گردید و به دریافت مدرک لیسانس افتخاری دانشگاهی نایل آمد.از این شاعر گرانقدر شهرستان فسا مجموعه شعرهایی در قالبهای کلاسیک با درونمایه های پند، اندرز و حکمت در دست است. امید است این مجموعه با همت دانشدوستان به ویژه جامعه ی ادبی به زیور چاپ آراسته گردد."با ظهور اسلام بینش ها و ارزش ها دیگرگون گردیدند و شکی نیست که شاعران زودتر و عمیق تر از دیگران شعرهای خود را با آموزه های جدید هماهنگ ساختند.امام زمان(عج) امام دوازدهم شیعیان امروزه به عنوان مهمترین الگوی اسلامی-جهانی می تواند مناسب ترین تحولات را در جامعه بر اندیشه های انسانی فرجام ببخشد و در راستای آموزه های والای قرآن کریم بر نگرش جامعه های اسلامی و انسانی تأثیرگذار باشد.فرم و شکل شعری شمشاد دشتدار بیشتر در قالب غزل و با درونمایه های حکمت ، پند وضعیت اجتماعی زمانه را به عنوان مهمترین هدف نشانه می روند.باورهای اسلامی و انسانی این شاعر پندسرا، غزل را در خدمت به توسعه ی اخلاق و ایمان توانمند و قابل اعتماد می سازد" نمونه شعری از ایشان در توصیف میلاد امام زمان (عج):

هلال ماه شعبان تا به اوج آسمان آمد         ندای مژده از جن و ملک بر شیعیان آمد

شعار "هل أتی" افکنده شد سرتاسر گیتی    نوای بانگ شادی از دل پیر و جوان آمد

ز باغ عسکری رویید گل در نیمه ی شعبان     گل از دامان نرگس سر زد و بر گلستان آمد

ز یمن نیمه ی شعبان زمین شد غرق در شادی    جهان رشک برین شد چون امام انس و جان آمد

گلستان امام عسکری را شد بهاری نو           چو بهر حفظ گل ها، مهدی صاحب زمان آمد

بیامد صاحب تیغ دو پیکر، وارث حیدر            برای دفع ظالم بر زمین،  شاه زمان آمد

قیام مهدی موعود و عید نیمه شعبان          هوادار ضعیفان ، قاتل مستکبران آمد

قدوم یادگار مرتضی، نوباوه ی زهرا             به بزم شیعیان از جانب حق با نشان آمد

برای عرض تبریک ولادت جبرئیل از حق           گرفت اذن نزول و برزمین او میهمان آمد

سزد گر امروز امّت بپوشد جامه ی فاخر        که صاحب بزم این محفل به رسم میزبان آمد

طلوع آفتاب روح بخش حضرت قائم                زمین بر زیر نور آورد و با مَه توأمان آمد

ببالد دشتدار از افتخار منجی عالم                   ولیّ مسلمین کافرستیز و پهلوان آمد      

غلامرضا ظريف شاعر عاشورايي شاعر شهرستان فسا

غلامرضا ظريف در سال 1345 در شهرستان فسا زاده شد. اين شاعر كه سالها با قرآن و مباني اهل بيت عصمت و طهارت انس و الفت يافته بود روحيه ادبي را در خود بارور ساخت و با اتمام تحصيلات  ديپلم به دانشگاه شيراز راه يافت و كارشناسي را در رشته ي زبان و ادبيات فارسي گذراند. سرايش شعر را به صورت رسمي از سال 1363 زماني كه به عنوان بسيجي در جبهه هاي جنگ حضور داشت اغاز كرد. اثار اين شاعر ارزشمند كه بيشتر در زمينه  هاي عاشورايي و مذهبي است بارها در مجلات و نشريات به چاپ رسيده است. مجموعه اشعار آييني اين شاعر آماده چاپ مي باشد."زبان در بيان كلمات به استفاده از حروف نيازمند است.چرا كه شالوده ي تعاملات بشري بر پايه ي حروف هجايي بنا نهاده شده است. در تمامي زبان ها اين حروف هستند كه واژه و به دنبال ان جمله را به وجود مي اورند.تصوير شعري در حقيقت مجموعه اي زباني صورت يافته از الفاظ عاطفه خيال و معاني عقلي است كه شاعر با استفاده از از منبع بيروني در بيان انفعالات و درونيات خويش از ان بهره مي گيرد با توجه به این تعريف تصوير قالبي است كه اديب انديشه ها معاني و عواطف خود را در آن قالب صورت و شكل مي دهد و از جهت حالت هاي رواني از ديگر شاعران ممتاز مي گردد. در نتيجه انتخاب الفاظ در بيان عواطف از جانب اديب در بيشتر مواقع اختياري و اگاهانه است

نمونه شعري از ايشان

زكات

لبت به اين تن بي جان حيات خواهد داد                مرا دو چشم سياهت نجات خواهد داد

درست اول بازي ميان شك و يقين                    رخت به لشكر دل كيش و مات خواهد داد

به قلب خسته من آن نگاه نوراني                        به يك اشاره ابرو ثبات خواهد داد

اگر كه ماه بيايد به كوچه ي تقدير                      به من كه گوشه نشينم زكات خواهد داد

قسم به هر چه كه در آن نشانه اي از اوست            خدا ثواب تو در كائنات خواهد داد

گره گشاي دو عالم به دست من با مهر                  كليد حل شدن مشكلات خواهد داد

پدر به گوش دلم گفت: غم مخور فرزند               كه هر جه لايق آني خدات خواهد داد

ملا محمد علی بیگ شایق حجازی شاعر زاهدشهر شهرستان فسا

ملا محمد علی بیگ شایق حجازی شاعر زاهدشهر شهرستان فسا هنرمندی توانا که در سال ۱۲۴۷ در خرداد ماه دیده به جهان گشود.با عشق و شوری که از اهل بیت عصمت و طهارت در دل پرورانیده بود به شعر و شاعری روی آورد.در سراسر دوره ی پربرکت زندگی هنر را به عنوان مهمترین الگوی زندگی به کار می بست.این شاعر توانا که در کنار شاعر به خوشنویسی ، حجّاری نیز می پرداخت.شعر را با دنباله روی از سبک شعر قدیم و الگوبرداری از حافظ شیرازی به خوبی می سرود.شعر را در قالب و درونمایه ای دینی و معرفتی به کار می بست.در قالب نوحه و شعرهای مذهبی از این شاعر آثار ارزشمندی برجای مانده است.دیوان شایق به دست خود مولف به چاپ رسیده است.شایق در ماه صفر سال ۱۳۷۲ جهان خاکی را بدرود زندگانی گفت.

"پس بیاییم حسین (علیه السلام ) را از دریچه قلب بنگریم.در عزاداری ها، در سرودن اشعار، در تنتخاب اشعار ، در مداحی ها و در سخنانمان از او همان طوری که بوده و هست بسراییم، بخوانیم و بگوییم و بگرییم .سخن از حسین(ع) است حسینی که هدف و جهتش ربّانی است ، قیامش جهت دوام اسلام بود و انقلابش بی نظیر ، حال بی انصافی است که هرچه خواستیم بسراییم و هر چه دیدیم بخوانیم، و هر مطلب بی اساسی را بگوییم؟ بهتر نیست برای خوشنودی حق تعالی و برای رضایت مندی رسول الله(ص)و ائمه اطهار علیهم السلام و الصلوات، اهداف حسین را دنبال کنیم؟ باید پذیرفت که نوحه ها و مرثیه ها، و به طور کلی اشعار عاشورایی و آیینی سه حالت دارد:

۱-زبان حال :که جنبه ی عاطفی دارد

۲-حماسی: که نشانه دلیری ، بی باکی و پهلوانی دارد

۳-ستایشی: که مدح را گویند

در باره نوع سوم یعنی ستایش گوینده و سراینده باید نسبت به سخن و کلام شناخت و معرفت داشته باشد تا بتواند مقام ابا عبدالله (علیه السلام ) را از جهت انسانیت در بالاترین سطح بیان کند"(به نقل از کتاب: "حسین علیه السلام تفسیر فجر مروری بر زندگانی و شهادت ابا عبدالله(علیه السلام)"، ابراهیم الهیاری(اشک فسایی)

نمونه شعری از ایشان:

فردا به دشت کربلا غوغای محشر می شود                  محشر در این دشت بلا از شور لشکر می شود

زینب ز داغ طفل ها بارد ز چشمان اشک ها                 لیلا به آه و ناله ها در مرگ اکبر می شود

فردا تن قاسم شود پامال سم مرکبان                        پرخون ز تیر حرمله حلقوم اصغر می شود

از تشنگی فردا شود هردم سکینه از عطش               آن گوهر سنگین بها بی آب مضطر می شود

اهل حرم فردا شود خشکیده لب ها از عطش            لیکن ز خون تشنگان روی زمین تر می شود

در جنب نهر علقمه فردا ز تیر اشقیاء                     عبّاس نام آور جدا دستش ز پیکر می شود

فرزندهای مرتضی فردا به میدان دَغا                     عون دلاور غرق خون صدپاره جعفر می شود

شیر خدا باشد کجا فردا که تا در نینوا                   بیند جوتنان جمله را با خاک همسر می شود

شمر لعین فردا رسد در کربلا با کوفیان                 با زاده سعد لعین ملحق به لشکر می شود

دامادی قاسم شود فردا مبدّل بر عزا                   بر حجله گاهش ناله ها از دل مکرّر می شود

امشب حسین در خیمه گه بنشسته با همصحبتان          فردا جدا در قتلگه از پیکرش سر می شود

امشب جوانان حسین دلشاد و خرّم جملگی        فردا به میدان چشمشان با خاک همسر می شود

شایق ز ذکر نوحه ات شد عالمی در بحر غم            این ذکر اگر کمتر نشد غم ها فزونتر می شود

به نقل از: دیوان شایق:ناشر :مولف، چاپ اول: ص۷۰ و ۶۹)

قمر الزمان درخشان شاعر شعر های سپید شاعر شهرستان فسا

قمر الزمان درخشان در شهرستان هزار شهید فسا به دنیا آمده است.از آغاز زندگی به قالب های شعری گوناگون به ویژه قالب های آزاد و سپید توجه و علاقه ی بسیار دارد.این علاقه در طول زندگی با این شاعر توانا همراه بوده است .اکنون با دفتر شعری از ایشان با نام "پرواز خیال" از جانب انتشارات رجاء تهران در سال 1387 به چاپ رسیده است. در این کتاب در دوقالب شعر سپید و غزل شعرهای زیبایی را در دست داریم.

نمونه ای از شعر ایشان:

                                                       خسته از جدایی

شده خسته از جدایی دل پاک و با وفایم                               به خدا کنم توکّل که ز غم کند رهایم

بنمود خون به قلبم غم و درد این فِراقت                                 بِکشد ز جان چه آهی، دل زارِ بی نوایم

شده روز و  شب دعایم که در این جهان خدایا                       نشوم دچار هجران و رَِِسم به آن هُمایم

چو خورم ز دست ساقی من از آن می صبوحی                      برسم به وقت رفتن به بهشتِ با صفایم

قمرم: دلم قوی شد به دعای مستمندی                                 براسان به آرزو، آن دلِ پاکِ با خدایم

(به نقل از:پرواز خیال،قمر الزمان درخشان، انتشارات رجاء تهران، 1387، ص 13)

 
شعری دیگر از ایشان:

                               دعا
به سحر به صبحِ روشن             به چمن به باغ و گلشن
به کبود ِ شام گاهی                  به نسیمِ صبحگا هی
به طراوت ِ بهارا ن                      به ترانه ی ، هزاران
به زهل به هر ستاره                     نغماتِ عا شقا نه
به شکو فه هایِ زیبا                    قسَمت دهم خدایا
دلِ پا کِ نو نهالان                        نشود اسیر
توفان

 

مهسا عرب پور شاعر بوستان اندیشه شاعر شهرستان فسا

مهسا عرب پور در شهرستان فسا چشم به جهان گشوده است. با علاقه ای فراوان به شعر و شاعری می پردازد.مجموعه شعرهای این شاعر فسایی با عنوان"از هپروت تا ملکوت" در سال 1389 به چاپ رسیده است.

می گویند شعر در بستر عاطفه  معنی می یابد و با بال خیال در آسمان اندیشه به پرواز در می آید.آری شاعر معاصر امروز عموماً به تحکیم درونمایه  ها پرداخته و با گرایش به ساخت و پرداخت ظواهر نوآورانه، اندیشه های مختلف زندگی امروزی ما را با صورت هایی دلنشین به تصویر می کشد.شکل و محتوا در پژوهش های فلسفی معاصر دو صورت اثرگذار از گوهری همسان پدید آورده است که جدایی هر یک به آسیب منطق عقلی زندگی اجتماعی معاصر خواهد انجامید.از همین جهت است که  همگامی فلسفه ، اندیشه و شعر به استحکام هرچه بیشتر قالب های شعری به ویژه غزل معاصر انجامیده است.وجود واژگان پر احساس و با بار عاطفی سرشار در شعر زنانه ایران ما را  از جنبشی بی همانند در ادبیات معاصر با رویکردی اندیشه محور آگاه می سازد

نمونه ای از شعر این شاعر:

جام است و مرا رفیق غم خواهد کرد          آیینه ی هستی عدم خواهد کرد

تنهایی بی حساب و خاموش مرا              می آید و همنشین غم خواهد کرد

گاهی به کفاف خود مرا زنده کند       گه کشته ی درد بیش و کم خواهد کرد

بر لوح دل فسرده خون خواهد ریخت       پیمانه ی سینه غرق دم خواهد کرد

مشتاقی پاهای ترک خورده ی من        این مهلکه طی ، قدم قدم خواهد کرد

گفتند مرا که فرط رسوایی تو             کام دو جهان پر از صنم خواهد کرد

(از هپروت تا ملکوت، مهسا عرب پور(صنم)، چاپ آفرینش ،1389، ص)

محسن پاک آیین شاعر مناجات های صادقانه شاعر شهرستان فسا

محسن پاک آیین در آذر ماه سال 1333 در شهرستان فسا دیده به جهان هستی گشود.مطالعه در جنبه های گوناگون زندگی ،شوق سرودن را در این مرد پر احساس بیدار می ساخت.با ورود به دوران پر شور جوانی این احساس رنگ تازه ای به خود می گرفت و این شاعر جوان را به مطالعه و کنکاش در شعر شاعران مشتاق تر می ساخت.با شروع تحصیلات دانشگاهی در رشته ی علوم سیاسی از سال 1354 به این عرصه راه یافت.در سال 1366 کاندید انتخابات مجلس شورای اسلامی گردید و این خدمت شایسته را در رقابت با دیگر کاندیدا ها به نماینده ی برگزیده مردم شهرستان فسا واگذار کرد.

این مرد توانا در عرصه های گوناگون به فعالیت پرداخت و از ایشان کتاب هایی از جمله: سفیران پیامبر اعظم(ص)' شناخت نو محافظه كاران آمريكا ' ،' سياست و حكومت در آفريقا' ، ' پنجاه سال مناسبات ديپلماتيك ايران و تايلند' ترجمه کتاب جهاني كه در آن بسرمي بريم' از ماهاتيرمحمد ' چهل ماه درسرزمين طلايي ' خاطرات ماموريت تايلند و چهار سال در سرزمین تیمور،خاطرات ماموریت در ازبکستان به چاپ رسیده است..ایشان تا کنون به عنوان سفیر جمهوری اسلامی ایران در کشورهای زامبیا، ازبکستان، تایلند به خدمت پرداخته اند.

تمامی فعالیت های این مرد بزرگ و ادیب توانا در سایه ی احساسات جوشان شاعری و زمزمه های پر احساس عشق به پروردگار هستی دارای معنایی عمیق اسلامی  است.خواننده با خوانش شعرها این احساس را در می یابد که روح این مرد پر احساس با خداوند یکتا به راز و نیاز و مناجات صادقانه می پردازد.

شعر ایشان:

ای حضرت دوست من فقیرم تو غنی                     کی یار شود همچو تویی با چو منی؟

با این همه احوال ، منم واله تو                                 شاید نظری بر من مسکین فکنی

**

                                             در آرزوی تکرار

یا رب اجازه فرما میخانه باز باشد                             تکرار میگساری بر ما مجاز باشد

مستی ما ز وصل و ، اندوه ما ز فصل است                خرّم که روز وصلت ، روزی دراز باشد

گو با شراب زمزم ، آب وضو بسازیم                         کاین بهترین طهارت بهر نماز باشد

گردش به گِرد بیت و سعی صفا و مروه                 در مکتب خرابات ،پر رمز و راز باشد

صد بار گر برانند ما را ز خانه ی دوست                     با صد نیاز آئیم، گو او به ناز باشد

محسن به وقت مستی گو با خدای هستی              یا ربّ اجازه فرما میخانه باز باشد

خداکرم سلیمی فر  شاعر تاریخ اسلامی شاعر شهرستان فسا

خداکرم سلیمی فر در سال 1319 در شهرستان فسا دیده به جهان هستی گشود.از آغازین روزهای نوجوانی به جهان شناسی و مذهب عشق ورزید.این شاعر توانا شعر را در خدمت به جامعه انسانی در رنگ و بویی آیینی به کار گرفت.با جمع آوری شعرها و سروده ها کتابی را با نان"گلچینی از گلها" با الهام از آیه های نورانی قرآن کریم -تاریخ اسلام-مناجات و پندهای اخلاقی و عرفانی در کارنامه دارد.این شاعر اندیشمند در زمینه "دیرینه شناسی " نیز در حال پرداختن به مطالعات ارزشمندی می باشد.

"درونمایه همواره با لفظ در ارتباط پیوسته قرار دارد و در همراهی این دو شاکله ارزشمند است که محصول معنا در جریان انتقال مفاهیم به مخاطب نا آگاه و گاه فراموشکار ارتباط پدیده های محسوس و نا محسوس را متذکر می گردد.آنچه این جریان انتقال مفاهیم را از دیگر روایت های داستانی متمایز می سازد زاویه دید شاعر روایتگر با توجه به فراخور موضوع و رویداد های در هم تنیده پیرامونی است.به عقیده بسیاری بهترین درونمایه ها از جهت بار انتقال مفاهیم و معانی شعر هایی است که دارای راوی سوم شخص از نوع دانای کل می باشد به گونه ای که شاعر در بیرون از داستان یا موضوع مورد بحث قرار گرفته و به نقل داستان ها روایت ها و موضوع های ارزشمند می پردازد."

نمونه شعر ایشان:

                                      ستایش و اوصاف خداوند عز و جل

ستایش به آن ذات جل و جلال                                          به بخشنده و مهربان در مثال

خداوند کرسی و لوح و قلم                                                 حکیم و توانا و صاحب کرم

صنیع و الصناعات و جان آفرین                                              جهان آفرین و روان آفرین

خدایی که باشد سمیع الدعا                                            دهد بندگان را امید و رجا

قدیمی که احسان او شامل است                                   کمالی که اکملتر از کامل است

صبور و بشارت ده صابران                                              رئوف و معین و هو المستعان

سمیع و علیم و قسیم و عظیم                                      غفور و رحیم و حلیم و قویم

سخی و کریم و بود بی نیاز                                          مجید و حمید است و بنده نواز

خداوند لم یولد لم یلد                                                نه زاده نه زاید؛ وحید و احد

عطاپوش و غفّار و باشد عفوّ                                      بود لاشریک و ندارد کفوّ

عزیزی که یکتاست هم بی نظیر                                 به قدرت علی کل شیء قدیر

بود مالک الملک روز حساب                                     صبور است و صبّار و صاحب رقاب

قویّ و قسیم و قدیم و قدیر                                    بشیر و نذیر و خبیر و بصیر

جهان آفرین و جهان پرور است                               کرم پیشه و معدلت گستر است

حفیظ و مجیب و مشار و مشیر                             سریع الحساب و الیه المصیر

فرید است و فرد و ودود و حسیب                         به فرمان گرفته عتید و رقیب

به غفران بود غافر هر ذنوب                                 خطابخش و ستّار کل عیوب

سلیم و سلام است و عاری ز عیب                      نباشد به فرموده اش ظنّ و ریب

جمیل و جلیل است و صاحب جلال                      جواد است و هم قادر و متّعال

ندارد شریک و نه هستش مثال                          بود باقی و دائم و بی زوال

صبوح است و سبحان و ربّ الفلق                       پدید آور شامگاه و شفق

شکافنده ی ذرّه در زیر خاک                                وجود آور گوهر تابناک

صنیعی که در ابر نقش آفرید                              از آن تندر و آذرخش آفرید

هو الحیّ و قیّوم برٍّ وکیل                                  نجویی برایش مثال بدیل

صفاتش ثبوت است به اسماء نیک                     نه انباز دارد نه هستش شریک

بدیع السموات و دیّان دین                               هو الشّاهد و احکم الحاکمین

بشیر ، نذیر، سریع الحساب                           شدید العذاب و شدید العقاب

علیم است علّام قدوس و نور                         قدیم و مُهَیمِن عظیم و شَکور

بساط دو گیتی به امرش بسیط                     صفاتش علی کل شیء محیط

نباشد به ملکش کسی را شریک                  بود صاحب اقتدار و ملیک

نوازشگر خیل مستضعفین                           فرستنده ی آب روی زمین

بود خالق کلّ و مخلوق نیست                     غنیّ است و رزّاق و مرزوق نیست

ز رحمت بیاورده شیئی عجیب                     قریب است بر ساز حبل الورید

مصون است ذاتش ز کون فساد                  مرید اسا و مدرک، یگانه مراد

وجودی است واجب نه موجود کس              قدیم است و یکتاست؛ فرد است و بس

یگانه وجودی است خود آفرید                    خدای است و خود آی و ذاتش فرید

وجودش بود موجب واجبات                      ز کس بی نیاز است و قائم به ذات

همه عارضی اند و جوهر از اوست               صفاتش بود نیک و گوهر از اوست     

دکتر سید ابوطالب فنایی شاعر پرتو اندیشه های اسلامی از شهرستان فسا


ابوطالب فنایی در سال 1328 در روستای دستجه(ده دسته) شهرستان فسا زاده شد.خانواده این مرد بزرگ به دانش و علم آموزی شهرت داشتند.وی از دوران کودکی با اشتیاق از حضور پدر بهره ها برد و در علوم قرآنی، فقه و ادبیات فارسی توشه هایی ارزشمند برگرفت.قرآن کریم، نهج البلاغه ، صحیفه ی سجادیه ، گلستان سعدی و دیوان حافظ را از نفس گرم پدر که آموخته های جدّ بزرگوارشان  سیّد محمود فنایی را در سینه داشت ، به خوبی فرا گرفت.در پرتو همین اندیشه ها و آموزه ها بود که سیّد ابوطالب نیز آزادگی و ستم ستیزی را در پرتو اندیشه های اسلامی در وجود خویش بارور ساخت.

دوران دبستان را در صفا و صمیمیت روستا در دبستان محمّدی دستجه به پایان رسانید.برای ادامه تحصیل از روستا به شهر فسا رفت و آمد داشت و هر روز پیاده این مسیر را می پیمود و سرانجام دیپلم ریاضی را دریافت کرد.در سال 1346 با شرکت در کنکور به دانشگاه پهلوی(دانشگاه شیراز کنونی) راه یافت.و تحصیلات را تا دوره کارشناسی ارشد عمران ملی با گرایش جامعه شناسی در سال 1352 به پایان رسانید.برای ادامه تحصیل به استرالیا رفت و از دانشگاه کوئیزلند دکترای جامعه شناسی  دریافت کرد.

در سال 1355 فعالیت پژوهشی خود را در سازمان برنامه و بودجه استان اصفهان آغاز کرد.و در سال 1360 به عنوان کارشناس اعتبارات بازسازی مناطق جنگی راهی خوزستان شد و 8 ماه تلاش پیگیر را در مناطق جنگی جنوب به خدمت گذرانید.

در سال 1361 به دانشگاه شیراز پیوست و افزون بر تدریس در جامعه شناسی روستایی، اسلامی و مبانی ترویج در مرکز نشر دانشگاه به مقابله و ویرایش متن کتاب ها می پرداخت.در همبن زمینه در تلاشی پیگیر در برابر سازی واژگان انگلیسی و عربی بیش از 3200 واژه را مورد بررسی قرار داد.

حاصل تلاش این مرد بزرگ ترجمه و تألیف 14 کتاب و ویرایش بیش از 50 کتاب است. دکتر فنایی در سال 1373 به عنوان مترجم برگزیده استان فارس لوح تقدیر دریافت نمود.

افزون بر این فعالیت های ارزشمند در سرودن شعر نیز  توانا بود و شعرهای بسیاری از ایشان به یادگار مانده است.

این دانشمند فرزانه در اسفند ماه سال 1381 بر اثر عارضه ی قلبی چهره در نقاب خاک کشید و در حافظیه ی شیراز و در جواز آرامگاه حافظ شیرازی به خاک سپرده شد.

روحش شاد

"اصل مهمی که که در بررسی جایگاه قرآن کریم اهمیّت می یابد اثرگذاری های معنوی قرآن کریم بر انسان است.به گونه ای که در دل مخاطب خضوع و خشوع ایجاد کرده و منشأ اثرگذاری های معنوی و تحول آفرینی می گردد.این ویژگی در دوره کنونی ما در تحقیقات میدانی با عنوان هایی چون گوش سپاری به قرآن و تأثیرگذاری آن بر دل ها و تأثیرهای روحی و روانی آن مورد بررسی های فراوانی قرار گرفته است.

در زمینه تأثیر پذیری معنوی از قرآن کریم ، سحن های بسیاری بیان گردیده است کافی است با نگاهی کوتاه به تأثیرگذاری قرآن در جزیره العرب در دوره نزول قرآن کریم و تحول عمیق مردمان آن زمان و جدایی از جنگ طلبی ها و کینه ورزی ها به سوی آرامش و معنویت و اخلاق نگاهی گذرا داشته باشیم.پیوند این آموزه های اسلامی امروزه به عنوان چکیده ها و چکامه های معرفت و بینش در هنر و به دنبال آن شعر جایگاه بنیادی یافته است."

نمونه شعری از ایشان:

                                                  یا حق

امشب به حرا پور مطلّب به نیاز است         یثرب ز طنین نفسش مهبط راز است

گردون ز شعف در طرب و نغمه و ساز است    سیمای رخ بنت فلک بر سر ناز است

                              ناقوس برآمد که محمّد(ص) به نماز است

بر تارک افلاک نشان قدحش ماند              قوسین به پژواک ندایش به زبان خواند

انوار رخ یار ره سلسله پیماند                   طارم ز سما مقرمه ی مشک بیفشاند

                                 آوای محمّد (ص) علم و ادعیه بنشاند

جبریل به لرزه ست ز حسن ملکاتش         دیباچه ی عرش است مزیّن به کلامش

هستی رقم نائره ی عزّ و جلالش              مستان سماوی همه بر دوره ی جامش

                                   مبعوث محمّد(ص) ز پی امر الهش

اقرأ تو بخوان نام الوهیّت خالق                     برخیز مدثّر که شفق آمده صادق

برگیر ز کف بیرق توحیدی ناطق                     کعبه ست کمینگاه فرستاده ی حاذق

                                هشدار محمّد (ص) که توبی قدرت وافق

امشب به جهان منجی موعود تویی تو           از خلقت عالم همه مقصود تویی تو

مَحرَم به همه سِرّ عَلی الجُّود تویی تو           ختم رُسُل و عاشق معبود تویی تو

                               تسبیح محمّد (ص) که جهانِ بود تویی تو

بیت الحرم از مقدم تو کعبه ی پاک است       از لات و عُزَی نیروی توحید چه باک است

این خامه "فنایی" ز وصافش به مغاک است    از پرتو او خاک جهان هشته به خاک است

                           برخیز محمّد(ص) که جهانی به هلاک است

سیّد نظام الدین هاشمی شاعر انقلاب اسلامی و ائمه طاهرین(ع) از شهرستان فسا

مرحوم حجت الاسلام و المسلمین سیّد نظام الدین هاشمی در 7 آبان سال 1297 ه.ش در خانواده ای روحانی و در روستای میانده شهرستان فسا چشم به جهان گشود.از جهت نسب پدری به خفر جهرم(خاوران) نسب می رسانید که پس از مهاجرت در فسا ساکن شده بودند.

سیّد نظام الدین علوم دینی را نزد پدر بزرگوار خویش و پس از از دست دادن پدر نزد مادر گرامیشان فرا گرفت.

این سیّد بزرگوار از شاعر بود و و کتابی را با نام " نغمه ی آزادی" در کارنامه دارد.شعرهای ایشان بیشتر پیرامون انقلاب اسلامی و اهل بیت  می باشد.ایشان در سال 1368 دعوت حق را لبیک گفت و روح پاکش به ملکوت اعلی پیوست.

"در ادبیات فارسی تلمیح ها به دو دسته "ایرانی" (اشاره به اسطوره ها و باورهای قومی، میترا باوری، زرتشتی گری و مانویت) و اسلامی( اشاره به داستان های قرآنی، احادیث، اخبار و روایات و گاهی پیوند آشنایی با فرهنگ های سامی و کتاب مقدس) تقسیم می کنند.ایجاز یا کمینه نگاری از نکته های دارای اهمیتی است که می تواند باعث تنوع تفسیری و خوانش های متنوع گردد.از آنجا که قرآن کریم نمونه ی بارز هدایتگری است ستایش های شعری با الگوبرداری از شخصیت های قرآنی خواهد توانست به اصلاح نظام اندیشه ای مخاطب یاری بسیار برساند.از همین رو پیوند حوادث تاریخی در قالب اشاره ها پیوند جامعه و انسان امروزی را با قرآن و اندیشه های اسلامی و قرآنی مستحکم تر خواهد ساخت."

نمونه شعری از ایشان:

                                                       بت شکن

ای بت شکن کعبه ی مقصود خمینی                                  ای نایب آن مهدی موعود خمینی

ایرانی و ایران به وجود تو کند فخر                                      تا ما برسانی تو به مقصود خمینی

ما شیعه ی اثنی عشر و پیرو قرآن                                    ما را برهان ز آتش نمرود خمینی

حمید کریمی شاعر جلوه های قرآنی از شهرستان فسا

حمید کریمی در سال 1335 در نوبندگان شهرستان فسا زاده شد.با دریافت مدرک کارشناسی زبان و ادبیات فارسی همزمان با پرداختن به دبیری به شعر و ادبیات عاشقانه نگریست و این موهبت الهی را در وجود خویش نهادینه ساخت.او همواره در خلوت ساعت ها در وادی شعر و احساس غرق می شود.

بارها سروده های خویش را در مطبوعات به چاپ رسانیده است.

نخستین مجموعه شعر ایشان "سینه ها و صخره ها"  است.

"شخصیت پردازی عنصری است که بر تمام مدار داستان گویی های شعری جریان می یابد و قهرمان شعر در بستری از واقعیت در عالمی خیال گونه نمود می یابد و در جریان شعور آگاه و ناآگاه مخاطب جای می گیرد.شخصیت این افراد نه تنها با توصیف مستقیم بلکه با توصیف محیط و فضا به مخاطب شناسانده می شوند.به این ترتیب قضاوت نهایی در مورد شخصیت ها بیشتر به مخاطب واگذار می شود.از این رو قبول و باور آنها در ذهن خواننده دشوار نمی نماید.کنکاش در ساختار روایی شعرها نمایانگر آمیختگی آموزه های انسانی و دینی در پایبندی به جنبه های مقدمه، گره افکنی ، کشمکش، و گره گشایی است.چیزی که بیشتر در داستان های قرآنی و داستان های واقعی نمود می یابد اما با کمی دقت همین ساختار در شعر نیز به گونه ای دلنشین و به صورت تصویرهای زنده و پویا جلوه گر گردیده است.پیوند اسلوب و تکنیک های داستانی با تکنیک های شعری خواهد توانست به شعر شاعر استحکام درونمایه دهد."


نمونه شعری از ایشان:

انتظار

یاران خدا را مرهمی من عاشق دیوانه ام                              مخمور چشم نرگس ساقی آن پیمانه ام

شمع و گل و آیینه را آذین راهش می کنم                          شاید شبی مهمان شود در خانه و کاشانه ام

از عشق او حیران شدم، حیران و سرگردان شدم              منزل به منزل می روم ، آواره و مستانه ام

ساقی بزم عاشقان، چرخی بزن در این میان                   ما را بنوشان می بزن بر ساغر و پیمانه ام

از غم مرا بیگانه کن، مخمور از آن پیمانه کن                   آتش بزن بر جان ما، ای شمع من پروانه ام

ای ضامن هستی بیا، سردار سرمستی بیا                  منظور من، مولای من، در شعر و در افسانه ام

غایب تویی، ما منتظر در انتظارت تا به کی                    خون جگر در ساغرم، دردانه ام، دردانه ام

در هجرت ای سرو روان تا چند سرگردان شوم               در مسجد و میخانه ها با این دل دیوانه ام


دکتر مهراب داراب پور شاعر متخلص به راضی شیرازی شاعر شهرستان فسا

دکتر مهراب مهراب پور در سال 1338 در روستای دستجه فسا دیده به جهان گشود.در سرزمین فارس به کسب علم و دانش پرداخت.با پذیرفته شدن در دانشکده حقوق دانشگاه ملی ایران به تهران رفت و پس از مدتی به منظور تکمیل دوره های عالی و خارج فقه به انگلستان مهاجرت کرد.کارشناسی ارشد و دکتری خود را از دانشگاه های انگلستان دریافت کرد.زبان های انگلیسی ، فرانسه و عربی را در ایران ، عربستان ، فرانسه و انگلستان آموخت.هر چند وی شعرهای عربی و فرانسه و انگلیسی خود را به دست چاپ نسپرد ولی اکثر کتاب های حقوقی او به زبان فارسی و انگلیسی به زیور طبع آراسته شده و در دانشگاه ها تدریس می شود.در شعر و شاعری "راضی شیرازی تخلص می کند.از آثار شعری چاپ شده این شاعر می توان"سرمه بر مژگان زیبائی" را نام برد.

"نظریه بینامتنی که در عربی التناص و در انگلیسی intertext نامیده می شود در قرن حاضر مطرح گردید.این نظریه تبیین کننده نوعی نگرش به متن است که باعث بازآفرینی یک متن در متن های دیگر می شود.در دوره های قدیم نیز بحث های مانند سرقت های شعری ، اقتباس و تلمیح طرح گردیده است که شباهت زیادی با این نظریه دارد تا جایی که بسیاری تضمین را همان intertext دانسته و تلمیح را نیز از جمله سرقت های محتوایی به شمار آورده اند.اما آنچه بی هیچ درنگ به ذهن می آید استفاده از متون دینی تاریخی و فرهنگی در آثار ادبی است و بویژه شعر است.این نوع برداشت ها زمانی دارای ارزش ادبی است که از روح شاعر برخاسته و با متن های دینی و معرفتی هم راستا باشد.اما زمانی که شاعر در خلق یا بازآفرینی تصویر شعری خود از شعرهای دیگران استفاده کند این امر را بسیاری از ادیبان در محدوده سرقت های ادبی و ناپسند دانسته اند.ناگفته پیداست که پیوند متن های اسلامی با شعر به اعتلای هرچه بیشتر درونمایه های ادبی خواهد انجامید چنانکه در شعر  بسیاری از شاعران مشاهده می کنیم"

سروده ای از ایشان:

                                                  آتش عشق تو

چشم زیبای تو گویاست اگر بگذارند                                  بوسه بر لعل تو زیباست اگر بگذارند

معجز موسوی روح امین القدسی                                   چشم جادوت فریباست اگر بگذارند

شهد جان است غزل های دل صادق من                        هدیه بر نرگس شهلاست اگر بگذارند

ماجرای من و تو در دل این شهر غریب                            قصه ی عشق زلیخاست اگر بگذارند

چهره بگشا که رخت آب ز مهرویان برد                           لب تو غنچه ی رویاست اگر بگذارند

مهر ما و عطش شوق وصال لب تو                               تا ابد سحر و معماست اگر بگذارند

خنده های نمکین تو و شیرین دهنت                            هدیه ی خوب مسیحاست اگر بگذارند

جلوه های خوش و روح طرب انگیز وصال                       ویژه ی روح پریسا ست اگر بگذارند

در تب روح بنفشه که پر از وسوسه است                    شرم گلبوته ی عذراست اگر بگذارند

عشق معنای تو دور از هوس دنیایی است                  زخمه ی تار نکیساست اگر بگذارند

طاق ابروی تو از بهر نماز شب من                            معبد و دِیر و مصَلّاست اگر بگذارند

چاره ی عشق تو این است-صبوری-آری                     عاشقت سخت شکیباست اگر بگذارند

از سخن های ملیح و غزل شورانگیز                         آتش عشق هویداست اگر بگذارند

زین همه شعله که از سینه ی "راضی" سر زد            آتش عشق تو پیداست اگر بگذارند

هدایت اله تهرانی نوبندگانی شاعر دوبیتی سرا از شهرستان فسا

حاج هدایت اله تهرانی نوبندگانی متخلص به شاکر مدرک تحصیلی ششم ابتدایی قدیم دارد .ایشان در نوبندگان از توابع شهرستان فسا چشم به جهان گشود.در خانواده ای مذهبی رشد کرد و با سختی پروش یافت از همان دوران جوانی وارد نظام شد و پس از آن به کار در صندوق قرض الحسنه پرداخت. اثر ادبی ایشان کتابی است با نام " سوغات" که مجموعه ای از غزل ، مثنوی، دوبیتی و ... است.

قالب دوبیتی و رباعی که در وزن و مضمون با هم تفاوت دارند به گفته مشهور ساخته ذهن ایرانیان است. این دو قالب شعری به جهت کوتاه بودن مورد توجه بسیاری از ادبا در طول تاریخ قرار گرفته است. رودکی  پدر شعر فارسی مبدع آن بوده است.رباعی را به جهت چهار مصراعی بودن از لفظ رباع که از ربع  اربع و اربعه که در عربی به معنای چهار است گرفته شده است. ایرانیان آن را رباعی نامیده اند و دو بیتی را به جهت دارا بودن دو بیت اینچنین نامگذاری کرده اند.

چنان که مصطفی صادق الرافعی در کتاب خود تاریخ آداب العرب آورده است این قالب متعلق به ایرانیان است و عرب ها همین لفظ  را به زبان عربی وارد ساخته و قالبی را با نام "الدوبیت" به وجود آورده اند.شباهت ظاهری و محتوایی این دو قالب در دو زبان عربی و فارسی به در هم آمیختگی و گاه تقلیدهای متقابل در هر دو زبان انجامیده است.مشهورترین رباعی سرای ایرانی خیام نیشابوری و مشهورترین دوبیتی سرای فارسی باباطاهر عریان است.

آنچه در رباعی و دوبیتی مورد توجه است مضمون و درونمایه ها است که شاعر در قالب پند یا نصیحت یا یافته های زندگی و تجربه های شخصی در کوتاه ترین قالب شعری در اختیار مخاطب می گذارد.این دو قالب اگرچه کوتاه و به ظاهر ساده به نظر می آید اما در حقیقت دربردارنده درونمایه قصیده و گاه مثنوی هایی بلند است و اهمیت و ارزش ادبی آن در کنار عنصر کوتاهی و پرمغزی بر هیچ کس پوشیده نیست.این قالب که به زبان های دیگر جز زبان عربی نیز تاثیرگدار بوده است، در کنار قالب مثنوی  از تنها قالبهایی است که از زبان و ادبیات فارسی سرچشمه گرفته و بر ادبیات عربی  و سایر زبان های دنیا از طریق ترجمه اثرگذار بوده است. چند دوبیتی از ایشان:

خداوندا به حق  طور سینا            به حق مومنین پاک و بینا

به دورم دار از بخل و حسادت             دلم را صاف گردان همچو مینا

**

با یاد خدا ضمیرت آرام شود                   کارت به جهان به نیک انجام شود

هر کس که عبادتش کند با اخلاص         در جامعه سربلند و خوشنام شود

**

دانی که اجل همیشه اندر پی تست                تعقیب تو بوده است از روز نخست

پس کار خودت به زندگانی ساز درست              ایمان و عقیده ات مکن با رب سست

علی محمّد رعیت پیشه شاعری  از سنان شهرستان فسا

علی محمد رعیت پیشه شاعر سنانی شهرستان فسا علی محمد رعیت پیشه در سال 1344 در روستای سنان شیبکوه فسا چشم به جهان گشود.تحصیلات خود را تا مقطع لیسانس الهیات ادامه داد و در آموزش و پرورش فعالیت خود را آغاز نمود.ایشان از بنیان گذاران بنیاد فساشناسی است و به شعر و شاعری عشق می ورزد.ایشان کتابی را با نام "فریاد در سکوت" در کارنامه ادبی خویش دارد.

یکی از کارآمدترین روش های جذب مخاطب و تاثیرگذاری بر روح و جان او بیان موضوع و پیام در درونمایه های قرآنی است.قالب های شعری با تنوع های گوناگون همواره در طول تاریخ این پیوند مبارک را حفظ کرده و ارائه راهکارهای تربیتی و بیان آموزه های دینی را به عنوان رسول باطنی انسان که همواره در پی اصلاح جامعه و ناراستی ها و دعوت به اندیشیدن به مکارم و خوبی هاست در بر داشته است.شاعر با روایت سرگذشت زندگی خویش یادآور سنت ها و بستر عاطفی جامعه پیرامونی خویش است که در بستر شویوه ای که می توان آن را شعر سرایی قرآنی نامید به روایتگری احساس و عاطفه درونی می پردازد. از ویژگی های این قبیل کارهای ادبی که در شعر به دلیل اثرگذاری بیشتر جایگاه ویژه ای یافته است هدایت مخاطب در مراجعه به متون اسلامی و تلاش پیگیر در استنباط پیوسته از متون اسلامی است.

شعری از ایشان:

پدر        

                  لاله زار باغ سبحانی پدر                                   منبع ایمان و احسانی پدر

                   جنّت هر کس بُوَد عمر دگر                           در جهان فردوس رضوانی پدر

                    آتش دوزخ بسوزاند گنه                                 فارغ از هر نار سوزانی پدر

                   بی تو می آید زهر سو درد و رنج                     بهر هر دردی تو درمانی، پدر

                     مکر شیطان دامن آدم گرفت                          فارغ از هرمکر شیطانی پدر

                   فرض گشته طاعتت بر ما همه                      چون وصیت گشته قرآنی پدر

                   عمرمان بی تو بدون حاصل است                   حاصل هر عصر و دورانی پدر

                   جمع گردند روز میزان انس و جن                       سربلند در روز میزانی پدر

                   دوست می دارم تو را از جان و دل                 چون انیس و یار رحمانی پدر        

محمد مهدی سیار شاعر متعهد و انقلابی شهرستان فسا

محمد مهدی سیار در سال 1362 در زاهدشهر شهرستان فسا دیده به جهان گشود.با گذرانیدن دوره های تحصیلی به دانشگاه راه یافت وی دانش آموخته کارشناسی ارشد دانشگاه امام صادق(ع) می باشد.سیّار شاعر متعهد و انقلابی شهرستان فسا است که در بیست و نهمین دوره جایزه کتاب سال جمهوری اسلامی ایران در بخش شعر مقام نخست را از آن خود ساخت. 

این کتاب با نام «حق السکوت»  از کتاب‌های انتشارات فصل پنجم است که به مرحله دوم داوری‌های بیست و نهمین دوره جایزه کتاب سال راهیافته است.این شاعر تا اکنون دو کتاب با نام های  "بی خوابی عمیق"  و "حق السکوت" را  به چاپ رسانیده است.

«بی‏خوابی عمیق» عنوان اولین مجموعه شعر محمد مهدی سیار است که شعرهای این شاعر جوان را از دوره دبیرستان تا امروز که دانشجو است شامل می‌شود.
این کتاب شامل ۵۰ شعر در قالب‏های کلاسیک و نو است و اشعاری با مضامین آیینی، اجتماعی و آزاد را در بر می‏گیرد.
سیار با این شعرها مقام اول بخش کلاسیک را در جشنواره بین‌المللی شعر فجر سال ۸۷ به دست آورده است.
همچنین «بی خوابی عمیق» محمد مهدی سیار به عنوان اثر برگزیده در بخش شعر بزرگسال در چهارمین دوره جایزه گام اول و شانزدهمین دوره انتخاب کتاب سال در استان کرمان انتخاب شد. همچنین این اثر، نامزد سومین دوره کتاب سال شعر جوان (جایزه قیصر امین پور) بوده است.

 دومین اثر سیار دفتر شعر «حق‌السکوت» دربرگیرنده ۴۲ غزل سروده شده طی ۱۰ سال اخیر درباره موضوعات مختلفی چون مسائل اجتماعی، عاطفی، حدیث نفس و آیینی است. «حق‌السکوت» به عنوان  برگزیده شانزدهمین دوره جایزه «کتاب فصل» شناخته شد.

این شاعر جوان و که هم اکنون ساکن تهران می باشد  دانشجوی تحصیلات تکمیلی در دانشگاه امام صادق (علیه السلام) است. ایشان به قالب غزل و قالب‌های آزاد علاقه ی فراوان دارد. در هردو  قالب به مفاهیم توجه بسیار دارد و اهل دقت‌ها و تأمل‌های ویژه شاعران مفهوم‌گرا است.

"قرآن و اهل بیت (ع) به عنوان مهمترین منبع معرفتی به نیازهای انسان پاسخ های مناسب داده است.از آنجا که دستیابی به این نیازها در ارتباط مداوم با دیگران و در ارتباط اصلی با منابع معرفت شناختی قرآن کریم و  امامان پاک نهاد  شکل می یابد از همین رو است که قرآن کریم در ایجاد نحوه و نوع ارتباط با دیگران آموزه های بسیار زیبایی را تدوین نموده است.زیست مطلوب اجتماعی انسان ها در بر دارنده ی بایسته ها و نابایسته هایی است که از طریق فضاهای عاطفی و شاعرانه قدرت تاثیرگذاری دوچندان بر مخاطب را می یابد و از همین رهگذر است که پیوند میان آموزه های آیینی با احساسات شاعرانه اهمیت بسیار دارد و انسجام و همبستگی اجتماعی در سایه ی معارف اسلامی از کوچکترین نتیجه های این تلاش های پسندیده است.شعر به عنوان بستر مناسب عاطفه و خیان این پیوند را در بستری مناسب پذیرا است و تنها به شاعرانی متعهد و پایبند به ریشه های اسلامی نیاز است تا این امر مهم در جامعه نمود بیرونی بیابد."

 از عطر یاسم                   

گرد هم آوردند ماتمهای عالم را                                  وقتی جدا كردند همدمهای عالم را

از ع‍ِطر یاسم بادهای ساحل غربی                             از یاد می‌بردند مریم‌های عالم را

تا صبح بر گلبرگ زردش اشک خواهم ریخت                 شرمنده خواهم كرد شبنم‌های عالم را

انگار یك جا بر سرم آوار می‌كردند                                      تیغ تمام ابن‌ملجم‌های عالم را

من پشت پرچین بهشت كوچكم دیدم                           هیزم به دوشان جهنم‌های عالم را

ما‌هم هلالی می‌شد و من در حلولی سرخ                         می‌دیدم آغاز محرمهای عالم را

****

****

                                     سیب سرخی سر نیزه ست...

زود بیدار شدم تا سر ساعت برسم                                    بایداین بار به غوغای قیامت برسم

 

من به "قد قامت" یاران نرسیدم، ای کاش                          لا اقل رکعت آخر به جماعت برسم

 

آه ،مادر! مگر از من چه گناهی سر زد                             که دعا کردی و گفتی به سلامت برسم؟

 

طمع بوسه مدار از لبم ای چشمه که من                             نذر دارم لب تشنه به زیارت برسم

 

سیب سرخی سر نیزه ست...دعا کن من نیز                      اینچنین کال نمانم به شهادت برسم

غلامرضا رضائیان شاعر دوبیتی سرا و نویسنده توانا از شهرستان فسا

غلامرضا رضائیان در بهارسال 1334 در ایل عشایر چشم به جهان گشود .با بهره گیری از استعداد سرشار و توانایی ذاتی که در وجود نهفته داشت در طول مدت چهار سال هشت پایه درسی را به اتمام رسانید و در سن 18 سالگی معلم شد. پس از ادامه تحصیل  در دانشگاه آزاد اسلامی واحد شهرستان فسا در رشته ادبیات فارسی دانش آموخته گردید.با قلم زیبای خویش یادآور دوران ایل شد و کتاب "یاد ایل" را به زیور چاپ آراست.از این مرد بزرگ مجموعه شعر دیگری در قالب دوبیتی با عنوان "ناله ی نی" آماده چاپ می باشد.

"پیوند ذهنی شاعر با محیط پیرامونی از درونمایه هایی است که همواره مورد توجه و استقبال شاعران بوده است.ادبیات با محیط در تبادل مضامینی قرار می گیرد و همین تبادلات است که برای شاعر فرصت بازیابی خاطرات گذشته را در بستری از احساس های صادقانه فراهم می آورد.محیط های بکر و دست نخورده که از دغدغه های ماشین و صنعت تهی آرزویی است که در ذهن تداعی می شود و صفا و صمیمیت در محیط ساده و صمیمی آن روزگار احساس خوش گذشته را در خاطر انسان جاویدان می سازد.این پیوند ذهنی منحصر به ایران نیست بلکه در ادبیات بسیاری از شاعران عربی و این بازگشت به گونه ای مشابه مشاهده می شود.این برداشت ویژه شاعران از محیط های پیرامونی در گذار از جهان امروزی و پیوند با دنیای گذشته در بستری آرامانشهری و پاک از آلودگی ها و رنگ و ریا نمودی از  اتوپیا را به ذهن متبادر می سازد.این پیوند خواهد توانست شکست ها و ناکامی های دنیای معاصر را که زاده ماشینی شدن و فرار از طبیعت است به دست فراموشی بسپارد و به انسان آرامشی هر چند خیالی اما در بستری از آگاهی ببخشد."

ابیاتی چند از شعر بلند "یاد ایل":

یاد دورانی که در احشام و ایل                                      شور و شوقی در دل و سر داشتیم

سال ها با کوچ در دشت و دمن                                      گله میش و گاو و استر داشتیم

از مصیبت های شهر آسوده دل                                     در طبیعت حال دیگر داشتیم

کوچ، شهری زنده و سیّار بود                                        نظم و قانون و کلانتر داشتیم

بر بساط سبزه چادر می زدیم                                      بوی گل های معطّر داشتیم

کوهسار و آبشار و جویبار                                          مخملی از سبزه بستر داشتیم

آب پاک چشمه ای چون سلسبیل                               با صفا مانند کوثر داشتیم

شب نشینی در زمستان گرم بود                                نی زن و خواننده در بَر داشتیم

ابوعلی فارسی فسایی از نحویان برجسته ایرانی شهرستان فسا

ابوعلی فارسی فسایی در سال ۲۸۸ هجری در شهر فسا زاده شد .پدر او از نژاد ایرانی و مادر وی نسب به  بنی شیبان از قبیله های عربی می رسانید.البستانی در دایره المعارف خود آورده است که ابوعلی فارسی از ائمه نحو در قرن چهارم هجری است که در سال ۳۰۷ هجری قمری به بغداد رفته است.در معجم الادباء از یاقوت آمده است:"نام ابوعلی فارسی در عالم مشهور است و در تالیفات و در علم عربی یگانه زمانه است.بسیاری از شاگردان او می گویند او بالاتر از مبرّد است و ابوطالب عبدی می گوید: میان ابوعلی و سیبویه، ابوعلی در نحو تواناتر است.

این ادیب توانا با مهاجرت به شهر حلب در آنجا سکنی گزید  و  در همنشینی با سیف الدوله حمدانی به درس و پژوهش در زبان عربی پرداخت.عضد الدوله  در برخورد با جایگاه علمی ابوعلی به وی ارادت تمام ورزیده و درباره او می گفت"من غلام ابو علی فارسی در نحو هستم"

ابوعلی  به همراه ابن جنی شاگر خود که  به روایتی در سال ۳۲۱ هجری قمری در موصل زاده شده است و چهل سال در رکاب استاد خویش ابوعلی می ماند و از او بهره ها می برد در سال ۳۴۱ هجری وارد حلب شد.در همین شهر بود که ابوعلی فارسی فسایی "المسائل الحلبیات" را به جویندگان دانش املا می کرد و با متنبی نشست ها و نامه نگاری ها داشت.اما چنان که به نظر می آید این دو ادیب رابطه حسنه ای نداشتند و تنها در اواخر عمر ایشان است که در محضر عضد الدوله با هم نشست و برخاست مختصری داشته اند.

ابن جنی بعدها سخنان استاد خویش ابوعلی فارسی را در کتابی با نام"اللمع فی العربیه" گرد آورد و کلام استاد را جاودانه ساخت.در این کتاب کلیه خاطره ها و یادداشت ها ی استاد بی همتا در نحو و صرف جمع آمده و با تاویل و تفسیر شاگرد ممتاز ابوعلی، ظاهری شایسته یافته است.

ابو شجاع عضدالدوله یا فناخسرو (پناه خسرو) یکی از امرای خاندان آل بویه در ایران و عراق بود. او بزرگترین امیر این خاندان به شمار می رفت.ابوعلی فارسی در بغداد مشغول درس و بحث بود که ابوشجاع فنا خسرو ملقب به عضد الدوله او را به شیراز فراخواند تا فرزندان برادر را درس بیاموزد .ابوعلی نیز پذیرفت و نزد عضدالدوله منزلت والایی یافت.از اثرهای ارزشمند بازمانده از ابوعلی فارسی فسایی که نام آنها در کتاب وفیات الاعیان آمده است آثار زیر را می توان بر شمرد:

التذکره، المقصور و الممدود، الحجه، الاغفال، العوامل المئه، المسائل البغدادیات و الشیرازیات و القصریات و العسکریه و البصریه و المجلسیات" ، الایضاح، التکلمه فی النحو، است

ابو محمد قاسم بن احمد اندلسی می گوید: در مسائلی از نحو که منسوب به ابن جنی بود دیدم که گفته بود: هرگز از ابوعلی شعری نشنیدم.جز روزی که یکی از شاعران نزد او آمده بود و نامی از شعر به میان آمد .ابوعلی گفت: من با خواندن این شعر شما را شاد می کنم و ابوعلی سه بیت را که درباره پیری به عربی سروده بود، خواند:

"خضبت الشيب لما كان عيبا                                                  و خضب الشيب اولى ان يعابا
و لم اخضب مخافه هجر خل                                                      و لا عيبا خشيت و لا عتابا
و لكن المشيب بدا ذميما                                                          فصيرت الخضاب له عقابا"

ترجمه:

موهای سفید را حنا بسته ام اگرچه عیب به شمار آید و حنا گذاشتن بر موهای سفید بهتر از این است که عیب پیری بر من نهاده شود

و من از ترس جدایی دوست(مرد و زن) حنا نکردم و نه از عیب می ترسم و نه از سرزنش

ولی موهای سیاه مورد نکوهش است و من حنا را برای مجازات سفیدی موی سر،  بر آن نهاده ام.

حاج میرزا حسن شیرازی فسایی نویسنده فارسنامه ناصری شاعر شهرستان فسا

حاج میرزا حسن شیرازی فسایی ملقب به حکیم باشی سال 1237 ه.ق در شهر فسا متولد شد.سه ماه پیش از تولدش پدر و چندی بعد مادرش را از دست داد و تا ده سالگی تحت سرپرستی مادربزرگ و سپس برادر ارشد خود کسب علم و ادب کرد.کتاب "فارسنامه ناصری" که به قول اعتماد السلطنه در کتاب مآثر الآثار از اعتماد الدوله ،الحق اثری جلل و تاریخی عظیم می باشد در دو گفتار تکمیل شده که گفتار اول در احوال پادشاهان و فرمانروایان و قسمت دوم در بیان صفحه ی فارس از شهر شیراز،علما و شعرا ،اعیان و بقاع و بساطین و بلوکات و ایالات و کوه ها و چشمه های فارس است.

فارسنامه در سال 1367 شمسی نیز به وسیله انتشارات امیرکبیر تهران در دو مجلد به همت دکتر منصور رستگار فسایی به چاپ رسید که کتاب سال جمهوری اسلامی نیز شناخته شد.

میرزا حسن فسایی علاوه بر فارسنامه دارای سه اثر دیگر است:

1-تفسیر حسن                     2-تحفه احتشامی                                      3-نقشه مملکت فارس

سر انجام این بزرگ مرد در سال 1316 ه.ق در 79 سالگی در شیراز درگذشت و در جوار قبر جد بزرگوارش بانی و واقف مدرسه ی منصوریه در همین مدرسه به خاک سپرده شد.روانش شاد باد.

دو نمونه شعر از ایشان در وصف شیراز و فسا

 

قطعه ای در قالب مثنوی در وصف شیراز

 

فارس را ،شیراز چون شیرازه است                                              وصف او بی حد و بی اندازه است

وصف او را من نتانم آورم                                                      هر چه آرم، باز گویک قاصرم

در تموزش، دم به دم باد شمال                                                 می وزد،گرما شود ز او پایمال

در زمستانش سراسر چون بهار                                             یخ نبندد جز سه روزی یا چهار

برف اگر بارد نماند هیچ گاه                                                فرّ خورشیدی کند آن را تباه

چون در او سرما و گرما پا نهشت                                         گشت مرداد و دی اش، اردیبهشت

درد و رنج مبرمی در او مبین                                              پس بگو او را بهشت دومین

سرخ رو با زرد رو از درد و رنج                                       گر کسی باشد ،بود نار و ترنج

باشد ار کس داغ بر دل، لاله است                                       ور کسی لب را گزد تبخاله است

نیست کس گریان،مگر ابر بهار                                          ور کسی افغان کند باشد هَزار

گر بجوشد کس، بود خم شراب                                         ور خروشد کس بود چنگ و رباب

 

شعر ایشان درباره فسای آن روز:

 

حدائقش زده پهلو به هشت باغ بهشت                                  ز گونه گون فواکه، ز گونه گونه ثمار

ز هر نهال برومندش آشکار ترنج                                        بسان گوی زنخ بر فراز قامت یار

نهال، گوی زر آورده بار، از نارنج                                       حدیقه کرده روان جوی سیم از انهار

نسیم او،همه دلکش تر از نسیم بهشت                                   هوای او همه خرم تر از هوای بهار

ز لاله هر دمن اوست کوهی از یاقوت                                 ز سبزه هر چمن اوست کانی از زنگار

ز بسکه زمزمه سار خیزد از هامون                                  ز بس که قهقهه کبک آید از کهسار

فضای دشت پر از صوت های موسیقی                             هوای کوه پر از لحن های موسیقار

 

 

محمد کریم حامد فسایی صاحبدلی از شهرستان فسا

محمد کریم پوردادیان مشهور و معروف به  "حامد فسایی" در سال 1280 شمسی در فسا دیده به جهان گشود.سراینده کتاب شعری به نام "عشقنامه"(که در حدود 15000 بیت است) می باشد.وی صاحب کتاب دیگری به نام "هوس نامه" است که حاوی اشعار اوست.او پیرو طریقت نعمت الهی و در بازار فسا به شغل خرازی اشتغال داشته است.گرچه او در سال 1368 شمسی دار فانی را وداع گفته اما غزل های عرفانی و اجتماعی او همیشه زنده و پر طنین بر زبان عارفان و صاحبدلان جاریست.

اشعار زیر از اوست:

ای آنکه به غیر از تو تمنای کسم نیست                                   در دل بجز از دیدن صُنعت هوسم نیست

هر دم نفسی می زنم و می روم از خود                                      جز شاهد رویت به میان نفسم نیست

مرغ دلم از خانه تن گشته گریزان                                           گوید بخدا هیچ هوای قفسم نیست

گفتم به دل خون شده بگریز به کویش                                       فریاد برآرد که به او دسترسم نیست

جنگی است میان من و دل در پی عشقت                                 بنگر که بجز لشکر غم پیش و پسم نیست

کاری بکن آخر که کنی دفع خمارم                                       گر جمله جهان باده شود باز بسم نیست

در وصف گل ای باد صبا خوبطرب باش                              من بلبل گلزارم و جز خار و خسم نیست

ای محتسب امشب دلم از درد تو برهان                              جز قوّت و نیروی تو میر عسسم نیست

با من سخن از عشق بگو تا که بگویم                                در دل بجز از نای تو بانگ جرسم نیست

"حامد"بنما درد دل خویش به جانان                                 گو بر در این خانه بجز ملتسمم نیست

 

غلامحسین موسی زاده شاعر اندیشه از شهرستان فسا

غلامحسین موسی زاده ادیبی است هنرمند که در نور ستاره ها غرق می شود و در نسیم شامگاه با کلامی سبز و قاطع،مهربانی را به دل های مشتاق هدیه می دهد.

غلامحسین موسی زاده متخلص به "اندیشه" در سال 1327 در شهرستان فسا متولد شد.سرودن شعر را از سالهای آخر دبیرستان 1346 آغاز کرد.او که کارمند بازنشسته سازمان آب فارس بوده تا کنون با روزنانه ها و مجلات و انجمن های ادبی مختلف همکاری داشته و سال ها عضو هیئت امنای انجمن شعر و ادب شهرستان فسا می باشد.

مجموعه ی "ابری دل" که در سال 1384 به وسیله انتشارارات صباگستر فسا به چپ رسیده است از ایشان است.

مدد نما ای عشق       

همیشه مایه ی ویرانی دلم این بود                                   که حکم چرخ خطا بود و چاره تمکین بود

به یک نگاه نظر می کنم به رفته ی عمر                          به سال های سیاهی که سرد و غمگین بود

ز استغاثه نشد مستجاب آمدنت                                              اگرچه دیده پر اشک ما خدابین بود

بیا که بی تو نگردد به کام ما این چرخ                                      همیشه گردش ایام بر سر کین بود

قماربازم و با باخت الفتی دارم                                                 که بُرد در یَد مردمان بی دین بود

تو در قنار قیامت مدد نما ای عشق                                     مرا که باختنِ هست و نیست، آیین بود

بده به وادی محشر تو خال بالا را                                            که خال بازی دنیا همیشه پایین بود

محمد تقي كامگار فسايي شاعر مرثیه ها از شهرستان فسا

محمد تقی کامگار فسایی سال 1304 شمسی در فسا زاده شد و سلسله نسبش به ملوک شبانکاره می رسد.تا کلاس هفتم آن زمان در فسا درس خواند و در سال 1315 گواهی ششم ابتدایی را از دبستان روزبهان گرفت. سپس به شیراز رفت و گواهی نامه سوم و چهارم متوسطه ی خود را از دبیرستان شاهپور دریافت نمود.سال پنجم متوسطه خود را به عنوان شاگردی از شاگردان مرحوم دکتر حمیدی شیرازی که بدان فخر می کند گذراند.به علت فوت پدر و همچنین ازدواج درس را رها کرده و در مزرعه موروثی به کار زراعت پرداخت.در سال 1330 از دانشکده علوم دانشگاه تهران در رشته فیزیک موفق به اخذ درجه لیسانس شد. و در دبیرستان های تهران کار تدریس را آغاز کرد، به مدت نه سال هم در دانشکده افسری ،مکانیک آنالتیک و نیدریک و پنج سال هم در تیپ تعلیمات نیروی هوایی فیزیک و مکانیک تدریس نمود و سرانجام پس از سی سال خدمت به افتخار بازنشستگی نایل آمد.در سرودن شعر صاحب قریحه است و بیشتر شعرهای خود را در رثای همسرش سروده است و کتاب "یادگار عمر" اولین اثر چاپ شده ایشان است.

نمونه ای از کارهای ایشان

روز نوروز است یار گل عذار من کجاست                               در چمن یاران همه جمعند یار من کجاست

دل پر از شادی دهان پر  خنده بود                                 یا رب آن شادی کجا سیمین عذار من کجاست

رفت و از من برد آرام و قرار                                              صبر و تابم رفت از کف آن قرار من کجاست

اندُهم  یار است و بار غم چو کوهی بر دلم                    رفت از دل شور و شادی غم گسار من کجاست

زندگی مان بود شور عشق با صدها امید                                 نیست امیدی دگر امیدوار من کجاست

روز نوروزم شب تار است بی دیدار او                                   با که باید گفت کو آن گل عذار من کجاست

"سن خوزه کالیفرنیا ؛آوریل 1988"

 

روزبهان بقلی فسایی شیخ شطاح شاعر جذبه های عرفانی شهرستان فسا

روزبهان بقلی فسایی در سال ۵۲۲ یا ۵۳۰ ه -ق مصادف با حکمرانی "المسترشد بالله" و حکمرانی سلطان سنجر سلجوقی در ایران و حکومت سلطان محمد بن مکشاه در شهر فسا از سرزمین فارس زاده شد.پرفسور کارل و ارنست در کتاب خود به نام "روزبهان بقلی"{ترجمه کورس دیوسالار} می نویسد:"نام روزبهان مرکب است از دو جزء :روزبه+ آن} به معنای نیک روز و خوشبخت.

روزبهان دارای القاب ریادی از قبیل:سید الاقطابُ سلطان العرفاُ برهان العلماُ قدوه العشاقُ قطب المحققینُ شیخ شطإاحُ است.که بیشترین شهرت وی شیخ شطإاح بوده است.گویند شیخ شطاح از این جهت لقب وی بوده است که در حالت های وجد و شوق کلماتی می گفته که ظاهر آن با شرع منافات داشته است.و نسبت "بقلی" را بدان جهت به وی داده اند که وی در "فسا" دکانی داشته که در آن "بقل(۰به معنای سبزیجات و گیاهان رسته از زمین) می فروخته است.

دانشمند محقق جناب دکتر غلامعلی آریا در کتاب روزبهان (شیخ شطإاح) از قول استاد غلامحسین ندیمی نوشته اند:"شیخ از طایفه دیالمه ساکن فسا بوده است که از زمان دیلمیان مخصوصا در زمان عضد الدوله عده ی زیادی از این طایفه در فسا سکونت کرده بودند.این طایفه بعدها چون سایر اهالی فسا مورد هجوم طوایف شبانکاره(واقع در فارس خاوری) و بعضی از امرای سلجوقی قرار گرفتند و چنان که به نقل از تاریخ "ابن اثیر" آمده است"آلب ارسلان داود سلجوقی" از خراسان به فسا می رود و حکمران شهر فرار می کند و او در حدود هزار نفر از رجال دیلم فسا را از دم تیغ می گذراند"

تحصیلات:همانطور که معمول بوده است شیخ نخست قرآن را فرا می گیرد وی قرآن را حفظ می کند سپس تفسیر قرآن را در دو کتاب تصنیف می نماید.شیخ فقه و حدیث و علوم ظاهری را نیز فرا می گیرد.بعد از ۲۵ سالگی از فسا به شیراز می رود ودر رباط "ابو محمد الجوزک" مسکن می گزیند.شیخ مسلمان سنی و پرو مذهب شافعی بوده است اما فرزندان وی ظاهرا به تشیع مایل می شوند. وی در تفسیر و تاویل، حدیث، فقه، اصول،تصوف، تالیفات بسیار و گسترده ای دارد که برای مطالعه این آثار می توان به کتاب های مرجع و نیز کتاب پلکان های نقره ای جعفری فسایی و سلیمان پور  ص ۲۳ تا ۳۵و "فارسنامه ناصری" به تصحیح دکتر منصور رستگار فسایی مراجعه کرد.

شعر روزبهان علاوه بر این همه وسعت و درجا های عالی علمی شعر را نیز نیکو می سرود.و از آ؟نجا که مسلک او عشق به خدا و حقیقت بوده است تار و ژور شعرهای خود را از دل بیرون کشیده و به زبان دل بیان کرده است

اما نمونه غزلی از میان انبوه رباعی و دوبیتی  و قطعه و تک بیت های روزبهان فسایی:

چون فرو شد زورق از دریای اخضر نیم شب                    شد جهان مانندهمچون دریای عنبر نیم شب

سر نهادند از تحیر خلق بر بالین خواب                           من ز خواب غافلان برداشتم سر نیم شب

بارگاه عشق را چون دیدم از اغیار پاک                          حجره ی خاص فلک را کوفتم در نیم شب

در گشادندم که تنها بودم و دل سوخته                        طالب و عاشق چو ابراهیم آزر نیم شب

چون درون اندر شدم دیدم جهانی را چو خود              چشم ها پر اشک و رخ بر گوهر و زر نیم شب

صد هزاران عیسی و موسی و ابراهیم و نوح              بر سر از خاک تحیر کرده افسر نیم شب

ای بسا سر قدم کاندر سحرگه می زنند                        ارغنون عاشقان در سرّ آزر نیم شب

 

 

ملا محمّد اسماعیل مطبوعی شاعر مرثیه سرای فسا

مرحوم ملا محمّد اسماعیل مطبوعی از شاعران  و مرثیه سرایان فسا دوم فروردین ۱۲۵۰ شمسی در فدشکویه  و به قولی در محله پایین فسا دیده به جهان گشود.

پدر  وی مرحوم محمّد ابراهیم نیز از اساتید مکتب خانه های قدیم بوده است.مرحوم ملا محمد اسماعیل تحصیلات خود را زیر نظر پدر و مادر خود در مکتب خانه های قدیم در علوم قرآنی و اسلامی انجام داده و به دلیل تبحر و تیزهوشی به زودی خود صاحب مکتب خانه می شود که بزرگان لقب "ملا" را به او می دهند.ایشان از سن ۳۰ سالگی یعنی از حدود ۱۲۸۰ شمسی به سرودن شعر می پردازد که اکثرا به صورت تعزیه و مرثیه بوده است.تنها اثر ارزشمندی که از ایشان باقی مانده کتابی به نام"تظلّم نامه" است که داستان جنگ کاظم خان بهارلو می باشد و تصویر زیبایی از حوادث حدود بین ۱۰۰ الی ۸۰ سال پیش فسا است که خود در خاتمه ی کتاب تاریخ به پایان رسیدن سرودن اشعار )که تمامی به سبک مثنوی می باشد( سال ۱۳۴۷ هجری قمری مطابق با ۱۳۰۶ هجری شمسی ذکر می نماید.

ملا محمد اسماعیل مطبوعی پس از گذراندن ۷۷ سال عمر،سرانجام در سوم خرداد ۱۳۲۷ هجری شمسی دار فانی را وداع گفت و در قبرستان معروف به "قبله ی دعا" که چند سالی است به کلی از میان رفته است رو به روی شاهزاده قاسم به خاک سپرده می شود.

نمونه شعر ایشان:

شنیدم این سخن از قول استاد                                 به سلطان هر که در افتاد و ر افتاد

کتاب جان کاظم شد به اتمام                                        تمامی گفتم از آغاز و انجام

بعون الله شد ختم کلامم                                          ولی صد حیف گم گردید نامم

نخواندم در زمانه درس هیئت                                  نه صرف و نحو نه راه طریقت

هر آنکه سحو نسیانی ز من دید                           نماید عفوم از احسان و  بخشید

..............الی آخر

زین العابدین حیران شاعر قرآنی شهرستان فسا

حاج زین العابدین حیران فرزند مرحوم مصطفی حیران ۵ تیرماه ۱۲۹۴ شمسی در محله پایین شهر فسا دیده به جهان گشود و همچون پدر خویش شغل آزاد خرید و فروش پوست بره و فرش را انتخاب نمود.از سن ۵ سالگی در مکتب مرحوم ملا حسین یزدی عموی خود درس مقدمات آنروز را شروع نمود. سپس قرائت قرآن و تفسیر و حدیث نبوی را نزد مرحوم حاج مهدی منزوی آموخت.تجوید و قواعد قرآنی را از محضر مرحوم شیح محمّد بحرانی یاد گرفت و سرانجام علم عروض و بحور علم بدیع را از محضر مرحوم شیخ محمّد جعفر فاخری (یکی از فقها و بزرگان ادب فسا)بهره برد.در شعر پیرو سبک و سیاق مولوی و حافظ و سعدی است و بیشتر اشعار او انتقادی ،مذهبی و اجتماعی می باشد.از ایشان دفتر شعری به نام"دیوان اشعار" افزون بر ۵۷۰۰ بیت در بر دارنده غزلیات ،رباعیات ،تضمین ها که به وسیله یکی از دختران فرهیخته ایشان به زیور چاپ آراسته شده است،باقی مانده است.تاریخ وفات ایشان ۱۴ آذر ۱۳۷۴ شمسی است و پیکر این بزرگوار در حیاط شاهزاده قاسم از بقاع متبرکه شهرستان فسا در خاک آرمیده است.روحش شاد و اندیشه اش جاوید.

یک بند از شعرهای ایشان که ترجمه ی زیبایی از دعای ابوحمزه ثمالی است:

بارالها من ادب با این عقوبت ها مکن                          حیله و مکر است اگر در حق من اجرا مکن

از کجا خیر است در کارم که خیر در دست تواست             تشنه ام آبم بده رد از لب دریا مکن

از کجا راه نجات است هر طرف ره بسته است                جز در لطف خودت درهای دیگر وا مکن

بی نیاز از رحمت تو نیستم رحمت فرست                    من تجرّی کرده ام کردم بدی افشا مکن

راضی از من نیستی درمانده ام فریادرس                   نیستم از قدرتت خارج مرا رسوا مکن

یارب و یاربّ و یا رب گفتن من بندگی است               بنده ام درمانده ام،بیچاره ام مولا مکن

من تو را بشناختم من را دلالت می کنی                 دعوتم کردی به سویت رّد من آقا مکن

گر نبودی تو نبودم من که بشناسم تو را                  من تو را دیدم خدایا دیده نابینا مکن

می کنم حمد و ثنایت باز می خوانی مرا                گر بطیئم ،کن اجابت من ادب فردا مکن

می کنم حمد و ثنایت هر سوالی می کنم            می دهی من از عطایت بخل من رویا مکن

می کنم حمد و ثنایت حاجتم در خلوت است        تو شفاعت می کنی از من،سرم سودا مکن

می کنم حمد و ثنایت باز می خوانم تو را                  گر بخوانم غیر تو نطق مرا گویا مکن

می کنم حمد و ثنایت چون تویی امید من                 از کس دیگر ندارم من امید  رسوا مکن

می کنم حمد و ثنایت واگذارم می کنی             ای خدا قطع کرم بر من تو در عقبی مکن

می کنم حمد و ثنایت دوست می دارم تو را        نیستم من بی نیاز خوارم تو در دنیا مکن

می کنم حمد و ثنایت بردباری می کنی                از گناهم غافلم یا رب مرا رسوا مکن

تو سزاواری ستایش می کنم شایسته ای          من گنه کارم خدایا روی من هر جا مکن

دست آویزم دعای تو است هست در دست من            ردّ حیران ای خدای قادر یکتا مکن

هادی عرفانی فسایی(بیدل عرفان) صوفی صافی ضمیر شهرستان فسا

هادی عرفانی فسایی ملقب به اعتماد العرفا ُمتخلص به بیدل عرفان در ۲۴ محرم الحرام سال ۱۲۸۹ ه۰ق در فسا چشم به جهان گشود.در دوران کودکی به فراگرفتن دانش پرداخت و پیوسته در روستای هارم اقامت داشت و به کشاورزی می پرداخت.در سال ۱۳۲۷ ه.ق در حلقه ی سلسله ی نعمت اللهی در آمد.

عرفانی از صوفیان صافی ضمیر به شمار رفته و دو کتاب به نامهای "تذکره العارفین" و "نصایح المبتدین" از او بر جای مانده است.او در سال ۱۳۳۳ شمسی به دار بقا کوچ کرد و در آن هنگام بیش از هشتاد سال داشت.

نمونه ای از شعر ایشان:

                                                                 غزل

ای برادر نگران باش جهان می گذرد                                شادمانی و غم و سود و زیان می گذرد

فقر و بیچارگی و نعمت شخص منعم                              هر دو با درد و غم و آه و فغان می گذرد

نقد عمری که به بازار جهان آوردند                                نیک بنگر که همه در غم نان می گذرد

منشین بی می و مطرب که جهان در گذر است            ای خوشا عمر که با دردکشان می گذرد

تیر آهی که ز دل های فقیران برخاست                       بر حذر باش که از جوشن جان می گذرد

بازی چرخ نگر وین فلک شعبده باز                          که به نیرنگ و فسون فاش و نهان می گذرد

گفت"عرفانی بیدل" سخنی نغز و لطیف                  در ادب کوش و هنر جو که جهان می گذرد

عباس خبازی نوبندگانی شاعر شهدای کربلا از شهرستان فسا

حاج عباس خبازی نوبندگانی ساکن و اهل شهرستان فسا در سال ۱۳۲۸ در این شهرستان متولد شد بازنشسته آموزش و پرورش است .او سراسر عمر پر برکت و معنوی خود را به سرودن شعرهایی در مدح خاندان عصمت و طهارت گذرانیده است.

او چنان در رثای شهدای کربلا و آقا امام حسین(ع) می سراید که خود نیز مرثیه خوان شب ها و روزهای محرم می شود و با سرودن این شعرها و توسل به آستان مقدس انبیاء دل همه شوریدگان را به استقبال اشک و آینه می برد.

شاعر اهل بیت (ع) ما در چشمه ی مناجات به تماشای برگهای خیس خورده و شفاف می نشیند و بیداری لحظه هایش را مدیون بیت بیت غزل ها و اشک هایی می داند که در دوری از پروردگار بر کویر گونه جاری کرده است.

اثر این شاعر:کتاب"کویر لاله خیز" چاپ اول ۱۳۷۲ است که در مرثیه سرایی شهدای کربلا و شهدای جنگ تحمیلی می باشد

شعری منتخب از  آثار وی:

                                                 عشق حسینی

دمی که در حریم جان به مهرت اقتدا کنم                   تمام جان و هستی ام به پای تو فدا کنم

چنان شوم که عقل و دل ز من غریبه می شود          دو دیده بندم از جهان نظر به کربلا کنم

قدم قدم تو با منی منم که زائر تو ام                       شوم مقیم درگهت نگه به ماسوی کنم

تو ای بهار دلنشین به صحن بوستان                           تو ای نهال آرزو به درب آشیان

به چشمه سار زندگی رخت شده تجلیم               ز لاله های زلف تو به داغ مانده جان من

تو از کویر خاک و خون گذشته ای به یک نفس           نگاه کن تو در قفا به پای ناتوان من

درون آفتاب و خون تو را نظاره می کنم                سرشک دیده بهر تو گل ستاره می کنم

کنر بوته های خون ز نای دل نوا دهم                  به سجده در نمکاز خون به تو اقامه می کنم

تو گلشن نماز را از آن خود نموده ای                      من از بلندی اذان به تو اشاره می کنم

خوش آن دمی که با افق به کوی تو سفر کنم       مقیم درگهت شوم ز شور و شر حذر کنم

درون خیل عاشقان تو را نمایم آرزو                    حنای دولت تو را به سینه و به سر کنم

تمام لاله های تو  ز ده تر کنم                       تمام خاک تیره را به آه سیم و زر کنم....

حبیب عابدینی شاعر حماسه و مردانگی شهرستان فسا

حبیب عابدینی  در اردیبهشت ۱۳۳۷ در نوبندگان شهرستان فسا به دنیا آمد.با عشق و علاقه شعرهای فایز دشتستانی را از سن نوجوانی می خواند.شاهنامه فردوسی توانست از وی شاعری حماسی و مردانه بیافریند.

اما جنگ فضای دیگری فراهم کرد و حضور او در جبهه باعث شد به سرودن اشعار ملی حماسی بپردازد.

 شعر فارسی در بیانی شیواتر  زبان و ادبیات فارسی از زمان پیدایش تا کنون چون مار هزار پوست انداخته است تا به ادبیات معاصر رسیده و رنگی چنین یافته است در سبک خراسانی از واژه های ساده ی فارسی و در سبک عراقی از واژه های عربی و در سبک هندی از واژ ه هایی با بار معنایی فراوان به کار رفته است و بعدها در سبک بازگشت پیروی از سبک عراقی و و خراسانی به عنوان یک اسلوب ادبی پی گرفته شده است اما به عقیده ادیبان نوآور امروز باید به کلی با سنت خداحافظی کرد و از ادبیات قدیم جدا گردید و  بایست واژه ها و اسلوب ها را چنان به کار ببریم که نمودار دوره معاصر باشد  به عقیده آنها کاربرد هر واژه در زمانه خویش به دلالت ویژه ای رسیده است و امروزه آن واژه ها محکوم به مرگ هستند در نظر این گروه برای یک شاعر معاصر استفاده از کاربردهای  قدیمی  به جای کاربردهای معاصر واژگانی و اصطلاحی  عیب بزرگی به حساب می آید و نشان از غلبه عروض و قافیه بر شعر شاعر معاصر دارد و یا تخفیف واژه ها به عنوان مثال "ره" بجای"راه" یا جایگزینی واژگان پیشینیان شایسته ادبیات کنونی ما نمی باشد.مثال دیگر استفاده از خفته به جای خوابیده برازنده ی شعر امروز نیست چون این واژه ها هیچ جایگا هی در زبان امروز ندارند.
اما آنچه نیاز امروز ماست نوگرایی متکی بر سنت است ،بنای امروز ادبی ما رنگ آمیزی های متناسب با نیاز امروز ما را طلب می کند اما این رنگ آمیزی های ضروری نباید اساس ساختمان شکوهمند ادبی ما را منهدم کند.سبک و سیاق این بنای بلند را می توان -و می باید-مبتنی بر سلیقه امروز،سلیقه آدمهایی که در میانشان زندگی می کنیم و شرایط و محدودیت ها و امکاناتی که در آن قرار داریم بسازیم و برکشیم،اما مصالح و مواد این کاخ بلند را نباید سست و ناپایدار برگزینیم ،این شیوه فرخنده ای نیست که به بهانه ی ساده گویی ،به بهانه سلاست و روانی و هزارجور بهانه دیگر،واژه های سره فارسی -که کمی تا اندازه ای برایمان مشکل است -را دور بریزیم.
این شاعر ارجمند سروده است:
بی پا شوید و سر روان تا معبد عشق
با دل روید و جان دوان تا سرحد عشق
رقصان روید و پای کوبان و گرازان
خوش دل روید و جان نثاران و خرامان

ادیبی ارجمند در مجلس شعری بر این شعر خرده گرفته و واژه "گرازان" را نامانوس و ناپسند خوانده بود که معنایی ندارد و شعر را بی محتوا ساخته است.
شاعر در پاسخ به این ادیب غفلت از تمدن و فرهنگ پیشینیان و شاعران گرانمایه ای چون حافظ و فردوسی را شایسته این بزرگ ندانسته بود.
شاعر عزیز "حبیب عابدینی" نیز در پاسخ شاهد"گرازان" را در شاهنامه حکیم طوس به زیبایی یافته و در شعر خویش با نوآوری و طبع روان به کار بسته بودند؛ این نکته را چنین بیان داشته اند:
"با خود گفتم اگر عزیزی بدین پایه ارجمند یک بار و فقط یک بار شاهنامه حکیم طوس را می خواند دهها بار واژه "گرازان" را می دید و گمان می کرد ترجیع بند تمامی کلام سلطان سخن طوس است.

گرازان به درگاه شاه آمدند                                                       شکسته دل و عذرخواه آمدند

فرهنگ معین:"گرازان:جلوه کنان و خرامان"

مجموعه اشعار حبیب عابدینی با نام "شوکران" با مقدمه استاد دکتر احمد بهشتی روحانی و دانشمند گرانقدر شهرمان در سال ۱۳۸۴به چاپ رسیده است

گزیده ای از این مجموعه:

                                                 شوکران

یاد باد آن شیون پروانه ها                                           یاد مستی خوردن خم خانه ها

یاد آن دلدادگان سینه چاک                                               یاد آن پیغمبران خون تاک

یاد آن موسایی سبط آفرین                                              یا سبطی زادگان آن امین

یاد آن حوری وشان قافله                                                       یا آن غارتگران نافله

یاد مجنون زادگان ایل ما                                                 یاد موسی سیرتان نیل ما

عشق ما یاد بهارانت به خیر                                        جبهه یاد خوب یارانت به خیر

عطر جان افزای باروتت کجاست؟                             نغمه خمپاره پس سوتت کجاست؟

چفیه ها ای چفیه های سوخته                                    جز تو ما را نیست هیچ اندوخته

از حریر تافته طنازتر                                                         از پرند و پرنیان پر رازتر

ای منورها دمی روشن شوید                                     تیرها،بر سینه ام جوشن شوید

توپ ها بار دگر غرّش کنید                                            از چرای ماندنم پرسش کنید

یاد شیر جبهه یاد مرتضی                                          یاد محمود و حسین و مصطفی

یاد دورانی که عبّاس آفرید                                                لاله شولای قد یاس آفرید

وای قلبم باز از دستم پرید                                         صد بسیجی باز بر شعرم چکید

آی جبهه بی وفایی کرده ای                                          با من آهنگ جدایی کرده ای

یاد شعر جنگ و یاد شهریار                                                 یاد آن شیراوژنان روزگار

ای خروش حمزه در غوغای جنگ                                     وی سکوت حیدر اندر گاه تنگ

جنگ اگر خواهی ز طوفان زاده ایم                              صلح اگر گویی چو شبنم ساده ایم

جان به راهت جمله قربان می کنیم                           هرچه می خواهی بگو آن می کنیم

فاطمه حکمتی شاعر با احساس و اندیشه شهرستان فسا

او که تولدش را با آمدن عروس فصل ها جشن گرفته اند در تاریخ ۱/۱/۱۳۶۹ در شهرستان فسا پابه عرصه زندگی نهاد.از کودکی با شاعری مانوس بود و غنچه شاعری وجودش به شکوفه های بهاری آراسته بود.در مجله هایی چون:سلام بچه ها،رشد،پیشگامان،سروش نوجوان،و خیمه ،خامه شعر و سخن پرورده است.زبانش نو  و امروزی است و در غزل و رباعی و دوبیتی و شعر سپید حرف های به دل نشستنی دارد. 

جنس لطیف زنانه همواره به پدیده های پیرامون از پنجره احساس نگریسته است. تصویرها  در نظر متفاوت و به دور از خشونت مردانه ی او  پرده ای لطیف است که اندوه ها و غم و شادی ها را با تب وتابی فراوانتر از آنچه مردان بر زبان دارند، به تصویر می کشد و در اشعار شاعران زن معاصر از هر نژاد وتبار و از هر رنگ و  زبانی که باشند، این دیدگاه رنگ نیرومند خود را از دست نداده و پیوسته نمایانگر احساس درونی وابسته و  لطافت دوست شاعر خواهد بود.لحظه ها از نگاه  یک جنس لطیف چنان تصویر می شود که تشبیه ها همه پنهان و استعاره ها بیشتر از نوع مصرحه است(مشبه به ها باقی و سایر ارکان حذف می شود.) .اگرچه پرواز در دنیایی باشد که الهام یافته از خیال شاعر است و واقعیت عینی و بیرونی ندارد اما توصیف ها در نگاه زنانه همه رنگ و بوی حسی یافته و مخاطب را به اوج نقطه احساس نزدیک می سازد

از اوست:

                                                        تفسیر

ای که چشمان تو مهمان نفسگیر من است          از چه رو حادثه ی فاصله تقدیر من است

با نگاهت همه اندوه مرا باور کن                       شاید این قسمت ما بود که تقصیر من است

اشک هایم همه شیرینی لبخند تو باد           خواب آن شب غزلی بود که تعبیر من است

مثل این حادثه ها غصه ی من تلخ تر است       چه کنم خاطر تو با من و زنجیر من است

خواستم از تو بگویم ولی افسوس نشد           چه بگویم که نگاهت همه تصویر من است

آخرین حرف من از پشت خیالم پیداست          یک غزل چشم به راهت غم تفسیر من است

یک رباعی:

با آمدنت بهار را آوردی                                           شادی و صداقت و صفا آوردی

از لحظه ی نور تا ابد خواهد ماند                              آن دفتر گل که از خدا آوردی

جواد جعفری فسایی مرد سخت کوش وفسا دوست شهرستان فسا

این مرد سراسر احساس در ۶ اردیبهشت ۱۳۲۳ در کوشک قاضی از روستاهای شهرستان فسا زاده شد.سها تحصیلات ابتدایی را در روستای زادگاه خویش گذراندو تا مقطع سیکل در فسا بود و سپس جهت ادامه تحصیل به شیراز رفت و از دبیرستان "حاج قوام" شیراز دانش آموخته گردید.پس از خدمت سربازی به استخدام آموزش و پرورش در آمد.استاد جعفری فعالیت معلمی را در شهرستان نی ریز آغاز و پس از آن به شهرستان جهرم رهسپار گردید.ایشان تحصیلات خویش را در رشته "زبان انگلیسی" از دانشگاه آذربایجان شرقی (تبریز) به پایان رسانیده اند.پس از گذشت مدت زمانی دانشگاه آزاد اسلامی واحد شهرستان فسا از ایشان به عنوان استاد زبان انگلیسی دعوت به همکاری نمود.

اثرهای ادبی استاد:

کتاب"یک کوچه نگاه" با مقدمه چهره ی ماندگار ادبیات فارسی ایران استاد دکتر منصور رستگار فسایی انتشارات نوید شیراز ۱۳۸۶

کتابی درباره شرح حال و اثرهای شاعران فسا از قرن چهارم هجری تا زمان انتشار با نام "پلکان های نقره ای" با همکاری ادیب و شاعر برجسته سرکار خانم سیما سلیمان پور

مرد را جنس خشن نامیده اند اما نه از این جهت که توانایی بیان احساس را در قالب واژه های رمانتیک، در کنه هستی خویش نداشته باشد بلکه از این رو که آزادانه به بیان احساس می پردازد و از روح خویش پاره پاره های احساس را جدا ساخته و به معشوق حقیقی و مجازی هدیه می دارد.روح مرد را روحی بلند و با صلابت می دانند که تکیه گاه احساس نهفته زنانه است و هیچ گاه مردی را نمی یابیم که از بیان واژه ها به دل هراسی  راه داده باشد  و از آشکار سازی آنچه در دل دارد به واژه های چند پهلو پناه آورده باشد.اما همین است راز آنکه مرد ها زود شکسته می شوند و به افسردگی ها پناه می آورند و برای احساس خویش لانه شعری می سازند تا کبوتر احساس را دوباره با صدایی نرمتر و لطیف تر به مهمانی زیبایی ها فرا خوانند.خنجر عشق چه در داستان های عاشقانه چه در قصیده ها و غزل ها و چه در اسطوره ها بر جان مرد نشسته است و زن ها به دیگری دل سپرده اند و لحظه های خوب را از یاد برده اند .و چه فراموشکار بود حوا که بهشت را به میوه ای فروخت و آدم  را از عرش به فرش آورد. اگر به تاریخ شعر و شاعری نگاهی گذرا داشته باشیم اندک شاعران زن در برابر جمعیت فراوان مردان شعرسرا نمودار این شکست های درونی است که به عقیده من مردها چه زود می شکنند و زن ها چه زود از یاد می برند.مردها همه عاطفه اند و زنها احساسی رگباری و گذرا  وشکوفه های پانگرفته درخت تنومند مرد توان رگبار طوفانی  را ندارد اما بیا بیندیشیم زیرا پس از هر  بهاری تابستانی خواهد آمد که میوه های بارگرفته اش نمودار استقامت مرد است در روزگاری جانفرسا.

نمونه ای از شعرهای پر احساس ایشان:

                                                       تب لحظه ها

شبی به یاد تو شعری پر از عسل گفتم                          ترا سرودم و صد باغ گل غزل گفتم

دلم به سمت تو می رفت و کوچه کوچه راه                    و آن غروب که با تو اتل متل گفتم

تو از سپیده دمیدن از عشق می گفتی                       من از تبار تو رستن بغل بغل گفتم

چه خوب بود تب لحظه ها که ویران شد                      مگر اذان تو ای عشق بی محل گفتم

ز حسرتی که تو دادی سرود من خشکید                   منی که از دل غمدیده در عمل گفتم

هلاک بود برایم"سها" ندیدن دوست                        تو جرعه ای بنشانم که ماحصل گفتم

دکتر منصور رستگار فسایی مرد ادیب و فسا دوست شهرستان فسا

دکتر منصور رستگار فسایی با وجود اینکه سالهاست در فسا زندگی نمی کند اما لحن آب و بوی نمناک باران و شب بوهای شبنم نشسته در فضای ذهن او خاطره ای به یاد ماندنی و جاریست. برای او فارس سرزمین عشق و عاطفه و احساس است رستگار مردی نستوه و افسانه ای که همیشه می خواند و می نویسد و شعر گفتن را نیز چاشنی سرخوشی های نوشتاری و عرفانی خود ساخته است.

عشق به زادگاه زاده احساس شاعرانه است.آنگاه که احساس بستر تفکر شاعر را دگرگون ساخته  و شهر و دیار خویش را  مورد ندا قرار می دهد و در این لحظه است که واژه ها سراسر احساس شاعرانه اند و نغمه های درونی همه پژواک اشتیاق بازگشت به جایی که ریشه ها و اندیشه ها در آن باریافته و بارور گردیده است.

تا بر صفای چشم تو وا می شود دلم آیینه دار خاطره ها می شود دلم

پر می کشد دلم به هوای ستاره ها سیمرغ قاف و مرغ هوا می شود دلم

غوغای عاشقان جهان در نوای توست راهی بزن که مست نوا می شود دلم

بیتی برای خاطر دلتنگی ام بخوان کز ساز عشق عقده گشا می شود دلم

تنهاترین خموش و خروشان دل من است اینجا زبان حال خدا می شود دلم

بی دوست در ملال شب تلخ انتظار بن بست غصه زای بلا می شود دلم

ترکم مکن که ترک وفایت نمی کنم با من بمان که جای صفا می شود دلم

یادش به خیر باد جوانی و عاشقی کز آن هنوز نغمه سرا می شود دلم

هر دم دلم برای خودم تنگ می شود بی تاب رهسپار "فسا" می شود دلم

دکتر منصور رستگار فسایی ادیب ماندگار چهره ماندگار جهان

 

اول ابان ماه1385 اینجانب منصور رستگار فسایی در روز ششم بهمن ماه 1317 در محلّة بازار فسا متولد شده است. پدرم شادروان علی محمد رستگار فرزند مرحوم حاج میرزا محمدعلی رستگار تاجر فسایی، کارمند وزارت دارایی بودند و در تاریخ 25/12/1349 به اخذ دکتری زبان و ادبیات فارسی توفیق یافتم. از شهریور 15/6/1349 از وزارت آموزش و پرورش به دانشگاه شیراز منتقل شدم و مدتی کوتاه در بخش زبان و ادبیات فارسی با سمت مربی و سپس استادیار شدم و به تدریس و تحقیق در این دانشگاه پرداختم و پس از طی دوره دانشیاری در سال 1365 به استادی دانشگاه شیراز رسیدم و اینک استاد پایة ‌26 این دانشگاه هستم.(به نقل از وبلاگ شخصی دکتر منصور رستگار فسایی) 

شعری زیبا از ایشان در وصف "شهرستان فسا"

                                                          فسا

باز دلم را به مهر یار ز جا می برد                                           باز مرا خاطرات سوی فسا می برد
گلشن و گرمابه ها ,مسجد و میخانه ها                        هر چه در این شهر هست تاب زما می برد
مطرب شهر خیال فتنه گر از شور و حال                                   تا سر کویش مرا نغمه سرا می برد
هر چه به بازار اوست گل بود ار خار اوست                             کار اگر کار اوست جان به نوا می برد
خردی و دیوانگی پیری و فرزانگی                                        کوچه بن بست عمر ره به کجا می برد
کودکی و ریشه ها پیری و اندیشه ها                                 آن به زمینم کشد وین به سما می برد
باز پدر باصفا در خم پس کوچه ها                                      هر شب و روزی مرا سوی سرا می برد
مادرم آن پر گهر زمزمه گر پشت در                                             بهر بقای پسر دست دعا می برد
سرو دریمی فتاد گرچه در این تند باد                                             یاد بلندش مرا تا به خدا می برد
گرچه ز حوضش جداست ماهی دلبستگی                                  باز به سعی وفا,ره به صفا می برد
آتش جاوید عشق زنده به آتشکده است                                      گر "تل ضحاک" را مرگ بلا می برد
در شب وا ماندگی حسرت پایندگی                                               مرغ حیات مرا سوی فنا می برد
پرسه زنان" رستگار " میگذرد ز این دیار                                 خسته دلی بی قرار ره به شفا می برد

سیما سلیمان پور شاعر احساس های زنانه شهرستان فسا

 

خدایا من از سمت غم آمدم                                          که تارم فقط از تو دم می زند

شاعری که منظومه دریا را می شناسد و با ترنم خیس ابرها دیر آشناست. او به دنبال روزهای بارانی است که دست نوازشگر ابر بر دوش خورشید باران را طلب می کند و به دنبال بوی نمناک واژه ها شعر نگفته اش را با حنجره ی خوش آهنگ غزل فریاد می کشد. به راستی که لهجه ی او لهجه ایست لطیف که لحظه های زندگی را تا بی نهایت می سراید.

سیما سلیمان پور کارشناس زبان و ادبیات فارسی در یک تابستان گرم در خانواده ای فرهنگی و ادب دوست و علاقه مند به هنر در شهر نوبندگان فسا متولد شد.

نوشتن قطعات ادبی و شعر را از دوران ابتدایی آغاز کرد و پس از چندی زبان غزل را برای سرودن اشعارش برگزید وی از سن ۹ سالگی به سرودن شعر پرداخت و به دلیل علاقه به شعر و نویسندگی رشته ی دانشگاهی خود را زبان و ادبیات فارسی برگزید

آثار ادبی او:

۱. کتابی در معرفی شاعران شهرستان فسا با نام "پلکان های نقره ای" -از قرن چهارم هجری تا کنون با همکاری جواد جعفری فسایی (سها)

۲.کتاب "صدایی از دل خاکستر" خاطرات مهندس سید عبد الحمید نقیب- جانباز جنگ تحمیلی-از روزهای حضور در جبهه(آماده چاپ)

۳.چند مجموعه شعر در قالب غزل(چاپ نشده)

و....

اکنون این شاعر فرهیخته و هنرمند با سمت دبیر ادبیات فارسی در  آموزش و پرورش مشغول فعالیت می باشد.

"گفتار زنانه با ویژگی های ممتاز و منحصر به فرد احساس زنانه، این توانایی را دارد که بیانگر لحظه های تلخ و شیرین در قالب ادبیات رمانتیک باشد.زنان با برخورداری از احساس و عاطفه زنانه همواره غزلسرایان برجسته ای در ادبیات معاصر گردیده اند.اگرچه این احساس ها در غالب موارد به دلیل روحیه ویژه و شرایط اجتماعی فرصت ظهور نمی یابند اما هرگاه زنان شاعر این توانایی را بیابند که در محیطی اسلامی و در بستری از حیا و عفت زنانه به بیان احساس خویش دست زنند خواهند توانست شاهکارهای ادبی و هنری را رقم زنند."

دو غزل زیبا از ایشان:

                                                       قامت پوسیده

باران گرفت و غربت ما را هوا نشد                                        امشب کسی که مطلع از ماجرا نشد

طرحی که در خیال من از روبه رو زدی                                       با این تلاش قافیه ها در هجا نشد

این دست های منجمدم را نمی بری                                         با اینکه در نگاه تو دار الشفا نشد

 این سرنوشت ثانیه ها را چه می شود؟                                    در بند بند قامت پوسیده جا نشد

من کوچ می کنم شب آدینه با خودم                                    پر می کشم که هیچ کسی همصدا نشد

با من بگو چه بود گناهم چه می شود؟!                               زخمی که در گلوی ترک خورده وانشد

آیینه ها به حرمت این دست های من                                           هرگز برای تکه شدن برملا نشد

رفتی و با تراکم بغضی همیشگی                                           فرصت برای اینکه بپرسم چرا نشد

دیدم که بی بهانه از این کوچه می روی                                می خواستم دوباره بگویم "بیا" نشد

                                                       گم شدن

می روی اما دلم در ردپا گم می شود                         از تو می پرسم نگاهم تا کجا گم می شود

ساده می گویم که چشمانت عذابم می دهد             هر شب اینجا دفترم در اشک ها گم می شود

می نویسم از تو ُاز آن لحظه هایی شعله ور                    پیکرم در ازدحامی از دعا گم می شود

شاعرم کردی و رفتی،   روزگارم آه شد                  تا به یادت می نویسم آن هجا گم می شود  

کاشکی این لحظه هایم کات می شد عاقبت         سهم این شب های بودن با شما گم می شود

یک نفر از دور نفرین می کند شب های من               در خیالی اشتباه افتاده تا گم می شود  

این غزل مانند هجمی از خیالاتی شدن                  تا به آخر می رسم، از ابتدا گم می شود  

 

پریوش عصفوری شاعر دل گویه ها ، شاعر شهر ستان فسا

پریوش عصفوری در سال 1332 در شهرستان فسا زاده شده است.سال هاست شعر می گوید و زبان شعر مردمی را می داند.درونمایه شعرهای وی آیینی ، مذهبی و اجتماعی است.غزل و مثنوی را به خوبی می سراید.

شاعر دل گویه ها خلوت گزیده نیست ، و در سکوت شعر نمی گوید. شعرهای او معرفتی و عرفانی است.از بهاری که پیش روی خود می بیند و از انتظار و از دفاع مقدس و از نخل های تناور سرزمین عشق و ایستادگی می سراید.اما این شاعر دلسوخته بیشتر با شعرهای عاشورایی و آیینی شناخته می شود.( عبدالرضا لطف اللهی ، رئیس انجمن ادبی شاعران شیراز ، 1398)

شعر شاعران آئینی در پیوند با طبیعت و ضمیر شاعر ، انسان را به معراج کلمات می برد.توسعه و شرح صدر شاعر با الگوبرداری مخاطبان همراه می شود. در مسیر زندگی رایحه ی باور و اعتقاد شاعران آئینی مانا و ماندگار خواهد شد.از این شاعر زیبا اندیش سه اثر در انتشارات پرتو رخشید در شهر شیراز به چاپ رسیده است:

1_ نازک تر از گل دل گویه ها،   2- برتر از عشق «دل گویه ها»    3- اشک مهتاب «دل گویه ها» 

نمونه ای از اشعار شاعر:

                                                                             ملاقات ماه

دلم می خواهد امشب بشنوم از نو صدایت را                                          تو که زیباتر از ماهی ، دلم کرده هوایت را

چنان آرامشی دارد کلام جاری از مهرت                                                 که محتاجم ببینم چهره ی زود آشنایت را

شمیم شال سبزت موجب سرمستی من شد                                       مشام آن محل پر کرده بود عطر ابایت را 

تو گفتی آنچه را با سرنوشت من گره می خورد                                     چگونه می برم از یاد اِشراقِ دُعایت را

تو را نشناختم آقا، وگرنه سُرمه می کردم                                                  گِلِ نَعلینِ زیبا و غُبار ردّ پایت را

همیشه منتظر هستم از آن کوچه عبوری که                                            کسی باور ندارد ادعای مبتلایت را

بیا از نو نصیحت کن مرا ، از راه برگردم!!                                                 دلم لک می زند گاهی، کمی چون و چذایت را

دلم را برده خال هاشمی بر گونه ی ماهت....                                       نبیند چشم هستی ، لحظه ای رنج و بلایت را

(پریوش عصفوری، برتر از عشق، انتشارات پرتو رخشید، 1398 ، ص 26)

 

ریخت گل بر جانمازم

 

باز تسبیح نیازم ذکر الله الصمد                                           (شفع) و (وتر) دلنوازم ذکر الله الصمد

هر سحر با نغمه ی توحید از خود می رهم                          می زند چنگی به سازم ذکر الله الصمد

کنج سجاده دلم غرق هیاهو می شود                             های و هوی جانمازم ذکر الله الصمد

در قنوت و در سجودم بغض غوغا می کند                        ناله های جانگدازم ذکر الله الصمد

ساحل محراب را تر می کند امواج عشق                        شروه های سوز و سازم ذکر الله الصمد

در حضورِ پنجگانه با خضوعی مستمر                             شد ضریحِ رمز و رازم ذکر الله الصمد

تا که نامش می برم نوری صدایم می زند                      کاش باشد چاره سازم ذکر الله الصمد

( پریوش عصفوری، نازکتر از گل دل گویه ها، انتشارات پرتو رخشید، 1398، ص 40)

 

محمّد قاسمی شاعر دفاع مقدّس شاعر شهرستان فسا

محمّد قاسمی در پنجم فروردین ماه 1372 در شهرستان فسا به دنیا آمد.در خانواده ای فرهنگی  این فرصت را یافت تا با ادبیات کهن و معاصر آشنایی و انس بیابد.مقاطع دبستان و راهنمایی و دبیرستان را در فسا با موفقیت سپری کرد و در سال 1390 دانشجوی مهندسی مواد و متالوژی دانشگاه آزاد اسلامی واحد شیراز شد..مدت ها است که با شعر و شاعری مانوس ا ست و نخستین شعر خود را در 15 سالگی درتاریخ 26/09/86 با موضوع دفاع مقدّس سروده است.این شاعر توانا از سال 1391 شعر را به صورت جدی تر و حرفه ای دنبال کرده است.سروده های این شاعر بیشتر در قالب غزل و قصیده می باشد اما گاه به سرودن مثنوی و رباعی و چارپاره نیز می پردازد.از جهت محتوایی شعر را با مضمون عاشقانه و آیینی دنبال می کند و به موضوعات اجتماعی ، سیاسی و طنز و آزاد نیز علاقه مند است.از سال 1391 تخلص شاعری «بیدل» را برای خود برگزیده است.

نمونه شعری از شاعر:

سرمه ی چشمِ ترم خاک کف پای علی(ع)                                         سرخوشم از می و از باده و صهبای علی(ع)

عارفان زاویه و زاهد و صوفی در دیر                                              من کجا معتکفم؟ در دلِ صحرای علی(ع)

دلِ عاشق به وصالِ رخِ محبوب خوش است                                      کِی شود تا که ببینم رخ زیبای علی(ع)

همه ی حاجتم این است من از خالق خویش                                     از دل من نرود ، حبّ و تولای علی(ع)

گر شدم شیعه ی اثنی عشری میدانم                                          بوده این نعمتِ والا زِ دعاهای علی(ع)

شیعه ی حیدرم و نیست مرا ترسِ عذاب                                     چون نویسند مرا روزِ جزا پایِ علی(ع)

رویِ من گرچه سیه ، نامه ی من گشته سپید                                  چون مزیّن شده آن نامه به امضای علی(ع)

این مقامیست که داده است خداوند به او                                   صد چو بهجت  همه شاگرد الفبای علی(ع)

معجزه خواهی اگر ، بهر تو می گویم من                              مرده ای زنده شد از ذکر مسیحای علی(ع)

حق علی بود و علی حق، همه جا جار زنم                             میشود خرد زمین، یک شبه منهای علی(ع)

صد و ده بارِ دگر گر بخورد کعبه ترک                                زاده هرگز نشود ، هیچ کس همتای علی(ع)

خانه ی قلب و دلم گرچه پر از آدم هاست                              هیچکس ساده نگیرد به دلم جای علی(ع)

بهر دین کرده دو ده سال سکوت حالا پس                             صبر کن پیشه ی خود شیعه به فتوای علی(ع)

آرزویم به جز این نیست نویسند مرا                                   یکی از عبد و غلامان و گداهای علی(ع)

ثبت احوال خداوند چنین حک کرده است                           خودم و ایل و تبارم همه شیدای علی(ع)

شیعه گشتی تو گر از برکت دامان کسی ست                     که نموده است تو را وقفِ عزاهای علی(ع)

«بیدلا» شعر تو از برکتِ این اشک و دعاست                   صله این داده به تو حضرتِ زهرای علی(ع)

شاعر روزهای سخت

سلام...

اقلیدس فسایی شاعر شوخ طبع شهرستان فسا

آقا کریم فرزند حاج حسین قلی که از سال تولد وی اطلاعی در دست نیست؛ در شهرستان فسا به روزنامه و روزنامه نگاری آن زمان می پرداخته است.این روزنامه چی خوش طبع در قصیده سرایی و غزل سرایی و مثنوی پردازی از خود آثاری برجای گذاشته است.این مرد آگاه و خوش طبع چنان که در کتاب آتشکده : نشریه ی انجمن ادبی دبیرستان حکمت فسا آمده است، "میرزا کریم اقلیدس در حدود ۵۵ سال عمر نموده و در سال ۱۳۳۸ ه.ق دار فانی را وداع و در"شاهزاده قاسم" فسا به خاک سپرده می شود." بیت زیر بر سر در خانه ی این شاعر منقوش بوده است:

"گرم اژدها حلقه بر سر زند                                     به از آشنا حلقه بر در زند"

 

نمونه مثنوی از  ایشان:

افسر زر بر سر نوروز شد                                     رفت چون دی از نو، روز شد

هان مه دیگر شد و آبان برفت                              زحمت گل سر شد و آبان برفت

ورد سر از خاک بر آورد و رست                            شد همه اشجار بر آور ، درست

سرو چون موزون شد و زیبا چنار                         سرخ شد اینک گل و حمرا چو نار

گل چو هم او شاهد و هم دلبر است                  خاک دیگر از غم و هم دل برست

سبزه چو جست از لب هر جویبار                      کافکند او بر لب هر جوی بار

عید شد ای ساقی و هر کس به عید                 دم نزد از می، بود این بس بعید

صمد مهماندوست شاعر فضل و ادب شاعر شهرستان فسا

صمد مهماندوست در سال 1333 ه.ش در روستای جلیان شهرستان فسا به دنیا آمد.اندیشه های خویش را در راه نویسندگی ، ویراستاری و شعر به کار بسته و همواره  با قلم اندیشه در عرصه های ادبی خوش درخشیده است.تحصیلات ابتدایی را در محیط روستا به پایان رسانید و برای ادامه تحصیل در دوره راهنمایی رهسپار شیراز شد و با بازگشت به شهرستان فسا دوره متوسطه را در دبیرستان ذوالقدر به پایان رسانید.در سال 1369 از دانشگاه آزاد اسلامی واحد فسا دانش آموخته زبان و ادبیات فارسی گردید و با پایان تحصیلات با تعهد معلمی به تدریس پرداخت و پس از مدتی در سال 1374 به شیراز رفت و باقی سالهای تدریس را در آنجا گذرانید.

در میانه های سال 1383 تا 1385 دو کتاب با نام های " راحت جان" و "آفتاب می شود" به جامعه ی ادبی تقدیم داشت و مجله ای با نام "پشت باغ دانایی" به دوستداران  ادبیات عرضه داشت.

نمونه شعر:

از دست های تو


جاری شدند

اینهمه ارغوان

اینهمه شکوفه

و اینجایند همه

میان سبدهای من

در این دل پاییز

مسعود مطبوعي شاعر مرثيه هاي حسيني شاعر شهرستان فسا

حاج مسعوى مطبوعی نوه ی مرحوم ملّا محمّد اسماعیل مطبوعی در سال 1332 در شهرستان فسا دیده به جهان گشود.با گذراندن تحصیلات ابتدایی و متوسطه معلمی را پیشه ساخت. از آغاز جوانی فعالیت شعری خود را با نخستین سروده خود با نام"بهاری دیگر" آغاز کرد.و تا کنون بیش از 500 غزل در موضوع های مذهبی و آئینی از میلاد ، شهادت، توصیف اهل بیت (ع) به رشته نظم آورده است. این شاعر دلباخته خاندان عصمت و طهارت مجموعه شعری را با نام" سرچشمه ای فیض حق" دارد. "بیان جلوه های گوناگون ارتباط قرآن کریم با سایر گفته های بشری مسئله ی جدیدی نیست و قدمتی طولانی دارد.از سوی دیگر تأثیر کلام الهی بر گفته های بشری نیز جنبه های گوناگونی دارد که در قالب لفظ، معنا، مضمون و دیگر اسلوب های فنی و ساختاری قابل بررسی است.طبیعتاً در این زمینه قرآن کریم جایگاه ویژه ای دارد زیرا در طول تاریخ اسلامی و از نختین روز نزول قرآن کریم تا کنون تأثیر پذیری از آن بسیار بوده است و آیات آن به متن های ادبی معنا بخشیده و در پربار ساختن درونمایه های آن سهم به سزایی داشته است.امامان معصوم (ع) نیز در آشنایی با روح قرآن کریم از این منبع الهی بیشترین و عمیق ترین  تأثیر را پذیرفته اند و بی گمان روح قرآن در سخنان ائمه معصوم شیعه نهفته بوده و در جای جای کلام آنان جاری است.رهیابی این درونمایه های بلند و پر محتوا به شعر شاعران معاصر نشانه ای از حرکت پویای بشریت به سوی شناخت حقیقت واقعیت ها است" نمونه شعری از ایشان:

یا حسین(ع)

یا حسین گفتن همیشه کار ماست                  نام نیکش زینت گفتار ماست

نام زیبای حسین بن علی(ع)                    دائماً سر لوحه ی اشعار ماست

دم به دم گوییم ذکر یا حسین(ع)                  چون حسین مشکل گشای کار ماست

گفت پیغمبر که پور فاطمه                      جلوه ای از پرتو دادار ماست

چهره ی زیبای آن والا گهر                     گوهر رخشان هشت و چار ماست

او که باشد زینت دوش نبی                      نور چشم احمد مختار ماست

در مصاف دشمنان دین حق                       قهرمان چون حیدر کرّار ماست

در صف میدان عین و شین و قاف                  پور زهرا رهبر و سالار ماست

سرفرازیم در دو عالم چون حسین                 مقتدا و سیّد احرار ماست

رهبر آزادگان،  پور علی است              خّلق و خویش اسوه ی کردار ماست

تربت پاکش بُوَد دار الشفا                        توتیای دیده و ابصار ماست

در مناجات و دعا نام حسین                  دم به دم در ذکر استغفار ماست

غم مخور "مطبوعیا" در روز حشر            چون حسین در روز محشر یار ماست  

شاپور جورکش شاعر و مترجمی اندیشمند از شهرستان فسا

شاپور جورکش در بهمن سال 1329 در شهرستان فسا چشم به جهان گشود با گذشت زمان علاقه به تحصیل و علم آموزی در وجودش شعله ور می گردید.تحصیلات دانشگاهی را در دانشگاه شیراز با درجه کارشناسی ارشد زبان و ادبیات انگلیسی با موفقیت گذراند و در کنار تدریس به فعالیت های هنری و ادبی پرداخت.تا کنون آثار بسیار ارزنده ای از ایشان به عرصه های ادبی و هنری ارائه گردیده است.کارنامه فرهنگی این منتقد و مترجم در تئاتر و نمایش نامه نویسی و ادبیات و شعر ایشان را در زمره برجسته ترین استادان ایران وجهان قرار داده است.از سال 1354 تا 1356 سرپرستی کمیته تئاتر دانشگاه پهلوی(شیراز کنونی) را بر عهده داشته است.از جمله نمایش نامه های ایشان می توان به موارد زیر اشاره کرد: «پرومته در زنجیر» «آی بی کلاه آی با کلاه» «ظلمات»، «پرواز را به خاطر بسپار» در زمینه شعر و ادبیات به نگارش و سرایش کتاب های فراوانی پرداخته است؛ از آن جمله: هوش سبز: در زمینه شعر به نگارش و سرایش پرداخته است. از آن جمله است: بوطیقای شعر نو: نگاهی دیگر به نظریه و شعر نیما یوشیج، چاپ 1383، رستارگاری و دوزخ نقد افکار شاملو، تکاپو، شماره 11: 1373، جلوه های خشونت و مدارا در شعر و زندگی حافظ، نگاه نو، 1383، نظری به شعر کودک در ایران، نگین، شماره 123، سال 1354،   ، خرگوش و ستاره: قصه کودکان مثل آرزوهای من: فیلمانه ها و آثار ادبی این شخصیت برجسته در عرصه های نمایش نامه، تئاتر، شعر، نقد ادبی، ترجمه، به ارائه دستاوردهای فراوانی پرداخته است.

نمونه ای از آثار شعری ایشان:

دلالت پرنده  

بخوان مرا بخوان

بخوان سبز هوش

بگذار آوای پریشان نایم را

سی مرغ بسرایند

مجنون آوارگی هایم را همزاد!

از آرواره های سگان پس بگیر

تا به خود بآیند یاخته ها

با عقل سرخ دلت پرواز کن

بسوز در حریق سبز جان خویش

بکاه

عریان شو!

در لحظه های هزار ساله

بر افروز بر خاک

بی نگاه و نیلوفر  

سیّد احمد رهنما شاعری مبارز از شهرستان فسا

سیّد احمد رهنما در سال 1299ه.ش در شهرستان فسا به دنیا آمد.هنوز بهار جوانی را می گذراند که با از دست دادن پدر گرد یتیمی بر چهره او نشست.مادر سرپرستی احمد و برادرانش را فداکارانه بر دوش کشید.احمد در دبستان روزبهان که تنها دبستان شهر بود تحصیلات ابتدایی را با موفقیت پشت سر گذاشت و گواهی ششم ابتدایی را دریافت کرد.

این مرد تا سال 1317 در بازار فسا شغل آزاد داشت اما هیچ گاه خواندن ، نوشتن و حفظ شعر را که با طبع او سازگار بود کنار نگذاشت.

به سبب خط زیبایی که داشت به عنوان حسابدار در شرکت پنبه فسا مشغول به فعالیت گردید.در همین سال ها بود که نخستین سروده خود را در بحر طویل با نام "توی قایق با..." در ده ها نسخه تهیه و در اختیار مردم فسا قرار داد.دوران سربازی رهنما که در شیراز سپری گردید در هم نشینی با مرحوم شیخ محمّد جعفر فاخری فسایی (ره) به خوشه چینی علم و دانش گذشت.

رهنما در سال 1322 به استخدام وزارت مالیه در آمد و در سال 1356 افتخار بازنشستگی یافت.

با کودتای 28 مرداد 1332 مدتی را به جرم سرودن شعرهای انقلابی در زندان گذراند.پس از رهایی از زندان بود که کتاب "خرابات" را در 50 صفحه با یاری چاپخانه مصطفوی شیراز به زیر چاپ برد.ار ایشان مجموعه آثار دیگری با نام "دیوان رهنما" به یادگار مانده است.این مجموعه در سال 1368 به اهتمام منوچهر کدیور چاب گردید.

مرحوم احمد رهنما در شعر ابتدا "غریق" و سپس "رهنما" تخلص نمود.

این مرد نستوه در خرداد ماه سال 1379 چهره در نقاب خاک کشید.

"آزادی و استقلال از درونمایه هایی است که هموارا در شعر شاعران معاصر نمود بارزتری نسبت به شاعران گذشته داشته است.این گرایش که می توان آن را به بلندمرتبگی ذات شاعران معاصر تعبیر کرد از یک جهت به ابداع های احساسی و اسلوبی در شعر می انجامد و از سوی دیگر وجه جداکننده میان شاعر معاصر و قدیم قرار می گیرد.شاعر به دنبال آن است تا در سایه استقلال برای خود چیزی را ابداع کند که در بردارنده نیازهای عصر و زمانه او باشد.این احساس در شاعران دوره معاصر به جهت پیوند هنر و زندگی نمود تکرارهای ثابتی را می یابد تا به آنجا که شاعر یک مضمون را در سراسر شعر خود با لحن هایی گوناگون بیان می دارد و شعر رر عین تکرار یک درونمایه ثابت برای مخاطب تازگی داشته و در عین حال از وحدت موضوع نیز برخوردار است."


شعر زیبایی از ایشان:

                                                      کتاب عشق

رفتیم و هر چه بود به دنیا گذاشتیم                                 دنیا و مردمش همه برجا گذاشتیم

یک جرعه می نخورده ز مینای روزگار                               ته جرعه ای که بود به مینا گذاشتیم

کشتی ما شکسته شد از موج حادثات                          وین کشتی شکسته به دریا گذاشتیم

پنهان نموده خون دل از دید این و آن                             رخسار زرد را به تماشا گذاشتیم

نامردمی ز مردم دون بس که دیده  ایم                         از شهر رو به جانب صحرا گذاشتیم

در این جهان نصیب، مرا غیر غم نبود                           شادی خویش را به تمنّا گذاشتیم

دنیا گذاشتیم به دونان روزگار                                   وین پست را به مردم دنیا گذاشتیم

کار جهان مردم از معرفت تهی                                با داوری ساغر و صهبا گذاشتیم

دیوان بی حساب ز بهر رئیس کل                             وز بهر خود توقّع بی جا گذاشتیم

گفتم به پیر میکده چون شد کتاب عشق                    گفتا به دست مردم شیدا گذاشتیم

گفتم که مال و مکنت دنیای دون چه شد                   گفتا که بهر غارت و یغما گذاشتیم

گفتم نصیب مردم بی دست و پا چه شد                   گفتا که صبر را به تماشا گذاشتیم

گفتم که زهد شیخ چه معنی دهد بگو                     گفت این قضا به عهده ی فردا گذاشتیم

گفتم طریق عارف سالک چه سان بُوَد                     گفتا به پادشاهی دل ها گذاشتیم

گفتم که ظالم ار چه بُوَد با مراد جفت                     گفت این قضا به مردم دانا گذاشتیم

دی رهنما ز جام مئی بُد ملنگ و گفت                   هستی به جرم دیده ی بینا گذاشتیم



درباره حاج غلامحسین کدیور فسایی نخستین شهردار شهرستان فسا

حاج غلامحسین کدیور فسائی در سال 1258 در فسا چشم به جهان گشود.شغل اصلی خویش را تجارت و کشاورزی قرار داد.در کنار کار و فعالیت به امور عام المنفعه می پرداخت.و نویسندگی را برای بیان خاطرات قدیم دنبال می کرد.تحصیلات مکتب خانه ای و قرائت را از دلمشغولی های خود به شمار می آورد.در سال 1341 ه.ق مطابق با سال 1301 ه.ش با ساخت دو کاروانسرا در فسا محیطی مناسب برای رونق تجارت و محصولات کشاورزی فراهم آورد.مرحوم کدیور در فضایی بیش از ده هکتار از زمین های موات به احداث باغی پرداخت که باغی عمومی و ملی به نام کدیوری شکل گرفت.در سال 1307 در انتخابات اعضای انجمن بلدیه با حضور طبقات شش گانه : علما، اعیان، تجّار، زرّاع، کسبه و اصناب با کسب بیشترین آراء ریاست انجمن بلدیه فسا را در دست گرفت.و پس از گذشت بیست سال از پیروزی مشروطه فسا برای نخستین بار پارلمانی محلی را تجربه کرد.این مرد خدمات ارزنده ای در فسا انجام داده است و یاد او بر سر زبانها جاویدان مانده است.آزادی عدالت خواهی و ظلم ستیزی باعث شد این مرد مورد شکنجه تبعید و آزار رضاخان واقع شود.و باغ کدیوری را که به عشق مردم ساخته بود غصب کنند.فرزند ایشان منوچهر کدیور با استفاده از آثار بازمانده از پدر کتابی را با نام "دفتر ایّامِ حاج غلامحسین کدیور فسایی 1258- 1322" در تالیف دارد.در این کتاب اطلاعات ارزشمندی است که به حق گنجینه ای ارزشمند و بازمانده از نخستین شهردار فسا است.در همین کتاب شعری را از سیّد محمّد قدسی که در تاریخ کاروانسرای حاج غلامحسین در سال 1341 سروده است آورده است.

شعری زیبا در توصیف کاروانسرا و کارهای ارزنده نخستین شهردار فسا:

آباد از غلامحسین این بنا بود                                            آباد تا به فارس دیار فسا بود

تا فارس را بود به فسا رونق و بها                                      رونق فزای شهر فسا این سرا بود

کردش بنا، غلامحسین صفر علی                                     حاج نکو سیر که به خیرش سخا بود

از بهر خیر خلق بر این کاروانسرا                                      بنمود خوش بنا که رهَش در هُدَی بود

تحسین او رواست بدین کار خیر کرد                                 قصدش چو خیر خلق و عباد خدا بود

ز اهل و داد و مهر و وفا پاک جان و دل                             از سیرتش به صورت او خوش صفا بود

سال هزار و سیصد و چل را یک اتصال                                      آغاز این بنا به عُلُو و عُلی بود

خواهی هم از حسابش اگر بازگویمت                              کز طبع من به مطلع و مقطع ادا بود

قدسی سرود از پی تاریخ این بنا                                      آباد از غلامحسین این بنا بود

روحش شاد

به نقل از کتاب "دفتر ایّام حاج غلامحسین کدیور فسایی" با تصرف و تلخیص


مهدی صداقت شاعر دوگانه پرداز شهرستان فسا

مهدی صداقت در مرداد ماه سال 1360 در شهرستان فسا دیده به جهان گشود .او احساس و عاطفه و تشبیهات بدیع را به پیکره غزل عاشقانه تقدیم می دارد.شعر و شاعری را از سال 75 آغاز کرده و در کنگره های شعر استان فارس و کشور بارها خوش درخشیده است. تحصیلات دانشگاهی را در رشته حقوق ادامه داده و در کنار تحصیلات به فعالیت در زمینه های داستان کوتاه و رمان می پردازد.ایشان در زمینه داستان کتابی را با نام"کلاغ سفید" در دست تالیف دارد.

"هرمونوتیک عموما به عنوان فلسفه تعبیر و تاویل در همه پدیده ها جریان مستمر دارد.این پدیده در شعر نیز که به عنوان تفسیر احساسات ماهیت چند پهلویی معنایی را پیوسته حفظ می کند نمود ویژه ای دارد.آنچه خواننده به عنوان یک مخاطب از متن ها برداشت می کند و بر روح و جان او تاثیر دوچندان دارد، چند پهلو و یا گاه متناقض بودن متن های ادبی و به ویژه شعر است.این بستر دوگانه که از قدیم ترین دوران شعر فارسی تا به امروز در شعر شاعران نمود داشته است نمودار ماهیت معانی در ذهن سخنگویان و بویژه شاعران زبان فارسی است که عقیده داریم با آمیختگی زبان عربی و فارسی در پیوند مستقیم قرار دارد چنان که لفظ از آن زبان عربی و عربی زبانان اما معنی همواره در دست شاعران خوش ذوق ایرانی بوده است.این جریان معانی توانسته است در طول تاریخ نمایانگر روح بلند و احساسات انسان دوستانه ایرانیان باشد.این توجه به معانی گرچه با تفسیر و هرمونوتیک در ذهن مخاطب دیگر زبان ها جلوه ای از تناقض و چند پهلویی معنایی می یابد اما این برداشت ها به مخاطب لذت شعری و شعوری را القا کرده وبا وجود این دوگانگی ها بال های عاطفه مخاطب در آسمان خیال پر به پرواز خواهد گشود."

 نمونه ای از شعر ایشان:

                                             شبیه تو

هرگز کسی شبیه تو پیدا نمی شود               شبهای من بدون تو فردا نمی شود

با خود ببر مرا که از این شهر خسته ام            تا آن کجا که با پر رویا نمی شود

این کوچه بوی کوچ تو را می دهد هنوز              دیگر نگاه پنجره رسوا نمی شود

گلدان بهانه بود ...و حالا که رفته ای                گلهای خنده روی لبم وا نمی شود

دست که بود که اینسان نوشته است               تقدیر سرنوشت مرا با نمی شود

بر من چه رفته است که این قطره قطره ام            یک بار بی حضور تو دریا نمی شود     

سید محمدصادق رفیعی شاعر علم و قلم از شهرستان فسا

مرحوم سیّد محمّدصادق رفیعی درسال ۱۳۰۳ در روستای دستجه(ده دسته) شهرستان فسا در خانواده ای مذهبی به دنیا آمد.از همان آغاز کودکی در دامان مادر با معارف اهل بیت و قرآن آشنا گردید.و در سن هفت سالگی قرآن مجید را ختم نمود.

چون پدرش  کدخدا و از صاحب منصبان روستای دستجه و همچنین شاعر و عالم و سید جلیل القدر آن دیار بود در محضر ایشان با کتاب های فردوسی، نظامی، سعدی، حافظ، نظامی و بسیاری از کتاب های دینی و ادبی آن روز آشنا شد.

پس از اتمام دوره ی ابتدایی وارد دبیرستان روزبهان شد و تا ششم متوسطه را با موفقیت گذراند و سپس به دانشگاه نظامی تهران راه یافت و در رشته حقوق دانش آموخته گردید.بزرگترین سعادت ایشان در تهران این بود که با شخصیت های بزرگ حوزه و دانشگاه ازجمه مرحوم علامه علوی ، فیلسوف شهید استاد مرتضی مطهری ، مرحوم علامه محمد تقی جعفری، مرحوم مهدی الهی قمشه ای و دکتر علی شریعتی آشنا گردید و در اثر گفت و شنود و مراوده با این بزرگواران، چشمان فکر و اندیشه اش نیز باز و از خود انسان والا و برتری به وجود آورد.

از خدمات ارزنده ی این پیر نستوه می توان به تأسیس مکتب فاطمیه، تأسیس و ریاست دانشگاه آزاد اسلامی واحد شهرستان فسا، برگزاری کنگره شعر سراسری ایران در فسا، سمینار با عظمت حضرت علی بن ابی طالب، همایش سراسری کشاورزان ایران و از همه مهم تر جمع آوری و انتشار آثار مرحوم حجت الاسلام و المسلمین شیخ محمد جعفر فاخری به نام " مرآت المحبوب" یا " آیینه یوسفی" نام برد.

ایشان دارای تألیفاتی به نام های "ندای ادب" و "ندای قرآن یا شاهراه بهشت" و " اوج ایمان" و "شکوه خردمندی" می باشند.در سرودن شعر نیز دست توانایی داشته و بیشتر از سبک و سیاق حافظ و سعدی پیروی نموده است.

این اسوه ی صبر و مقاومت، سیّد و مجاهد خستگی ناپذیر صبح روز دوشنبه ۲۰/۳/۸۷ روحش در تهران به ملکوت اعلی پرواز نمد و پیکرش روز چهارشنبه ۲۲/۳/۸۷ در میان بهت و اندوه دانشگاهیان ، دانشجویام، ادب دوستان و ارادتمندان با شکوه زیادی که شایسته ی آن بود از درب منزل شخصی(در محلّه دِرِیمی) بر روی دست، تا مکتب فاطمیه تشییع و از آن جا به محل دانشگاه آزاد اسلامی انتقال و در محلی که تعیین شده بود در دل خاک آرمید.روحش شاد.

"از آنجا که خداوند عالم مطلق و دانای کل می باشد بشر همواره در پی کشف ماهیت و ذات خداوندی کتاب فیض الهی قرآن کریم را کاویده است و از این راه وحی و حجت ظاهری با واسطه پیامبران و از طریق کتاب های آسمانی اندیشه بخش مسیر حرکت انسان ها بوده است.نسبت میان علم و دین همواره مهمترین چالش و دغدغه اندیشمندان حوزه های معرفتی بوده است.اندیشیدن به ذات خداوند اگرچه انسان را به توصیف های ماهیتی نخواهد رسانید اما در دل انسان های بیداربذر معرفتی را خواهد نشانید که حاصل آن سخن از حق و حقیقت و معارف و اندوخته های انسانی در بستر اندیشه های اسلامی است.این دیدگاه که از سده های آغازین اسلامی با تلاش پیگیر ایرانیان در شناخت و توسعه معارف اسلامی شکل گرفت در قرن چهارم هجری به نهضت بزرگی بدل گردید که در آن ایرانیان سردمدار اندیشه های اسلامی  گردیدند.امروزه نیز اندیشمندان بزرگ با ترجمه و پیوند الگوها و اندیشه های اسلامی این بستر مناسب را برای حرکت جامعه به سمت و سوی اسلامی گردیدن برگزیده اند.راهشان مستدام و قلمشان استوار باد و روح آنان که در میان ما نیستند غرق رحمت الهی."

شعر زیر از اوست:

نه بتواند کسی وصفش بیان کرد                                       نه تشبیهش به چیزی می توان کرد

نه جسم است و مرکب ، نه مجسم                                         وجودش ماورای فکر عالم

به ذاتش جای فکر و گفتگو نیست                                   هر آن چیزی که پنداری تو، او نیست

زبانش نیّ و لیکن هست گویا                                       دو چشمش نی و لیکن هست بینا

کند صنعت ولی بی منّت دست                                    بگرداند قلم بی حاجت شست

علیم و صانع و حیّ و تواناست                                    نه کنه ذات هر مخلوق داناست

نه ظلمت های شب او را حجاب است                          نه در دیدن دلیلش آفتاب است

نه زاده از کسی، کس را نزاید                                     عدم در هستی اش راهی ندارد

محرق الحكيم الفسوي يادآور فردوسی بزرگ شاعر شهرستان فسا

محرق الحکیم شاعر توانا و برجسته لحظات که استحکام و قدرت کلامش حماسه دیگری را ترسیم نموده و در زاویه ای بس نزدیک یادآور شیرین گفتاری ها و سخن آفرینی های بزرگ توس ابوالقاسم فردوسی است در شهرستان فسا پا به عرصه حیات گذاشت.اگرچه از سال تولد و میزان تحصیلات وی اطلاع چندانی در دست نیست از لطافت کلک و استوارسی کلامش می توان دریافت که شاهنامه فردوسی را خوب هضم کرده و در شیوه نگارش و نظم استادانه خوشه چین حکیم توس است.تنها اثر به جا مانده از او کتاب منظوم منتشر نشده ای در بحر متقارب مثمن محذوف(فعولن فعولن فعولن فعل) که وزن رزمی و حماسی شاهنامه فردوسی است به نام "ظفرنامه" موجود است که به همت جناب آقای ایاز بانیانی نویسنده کتاب "خاطرات و واقعات" از روی نسخه اصلی تصویربرداری و به صورت کتابچه ای صحافی شده در کتابخانه شخصی ایشان حفظ و نگهداری می شود.این کتاب در موضوع جنگ ابوالفتح خان است که در فسا اتفاق افتاده و منتهی به شکست سلطان ابوالفتح خان و اسارت عده ای از سربازان او می گردد.

"فردوسی از نامی ترین شاعران فارسی زبان ایرانی است که در ایران و جهان آوازه یافته است.در زمان سلاطین ساسانی داستان ها و تاریخ ها به زبان پهلوی گردآوری گردیده بود و از مهمترین این منابع ارزشمند خدای نامه بود که بعدها شاهنامه نامیده شد و در حقیقت باید آن را تاریخ ایرانیان به شمار آورد.با شروع خلافت بنی عباس در سال 656 ه  ابن مقفع که اینک مردی مسلمان، دانشمند و مسلط به زبان عربی گردیده بود ، خدای نامه را از زبان پهلوی به زبان عربی ترجمه کرد.در نیمه ی سده ی چهارم هجری ابومنصور محمد ابن رزاق طوسی از امیران دوره سامانی در خراسان دقیقی را مأمور ساخت تا شاهنامه را به نظم در آورد اما اجل به دقیقی مهلت نداد و قرعه ی فال به فردوسی طوسی افتاد.تأثیر شاهنامه بر دوره های تاریخی ایران بسیار بوده است و از آنجا که قالب حماسی در ادبیات عربی جایگاهی نداشت این حماسه پردازی تاریخی اسطوره ای  مورد توجه ادبیات جهانی قرار گرفته است و ادبیات عربی نیز بارها در پی ایجاد الگوهای مشابه شاهنامه در ادبیات بومی عربی برآمده است.اما آنچه مورد توجه است توجه به الگوبرداری های مشابه در ادبیات بومی است که به حق می توان این نوع ادبی را نمودار نمادی از روحیه مقاومت ایرانیان نامگذاری کرد."

قسمتی از سروده این شاعر

به نام فروزنده ماه و مهر                                                             ز قدرت فرازنده ی نه سپهر

برآرنده ی سطح عرش برین                                                       گذارنده ی هفت فرش زمین

ملیک جهان خالق انس و جان                                                     روان بخش و رونق ده جسم و جان

توانا و خلّاق ظلمات و نور                                                        هم آگاه و دانا به ذات الصدور

ظفربخش شاهان روشن روان                                                  به خاک افکن پشت کج رهروان

خطاپوش و آگه ز سِرّ ضمیر                                                      اِلهٌ عَلی کُلِّ شیءٍ قَدیر

هویدا و پنهان همه آن بُوَد                                                     چه بسیار پیدا و پنهان بود

همه هست او، غیر او نیست کس                                          همه حرف توحید این است و بس

نبرده خرد پی به اسرار حق                                               بود عاجز از درک او ماخلق

درّ معرفت شاه لولاک سُفت                                              که در حق او ماعرفناک گفت

 

حرکت سپاه به سمت فسا بعد از فتح سروستان

پس از فتح از آن جایگه آن سپاه                                        نهادند رو همچو صرصر به راه

چو شیر عرین و چو پیل دمان                                       سپاهی همی شد به تندی روان

رسید آن سپه چون دو روزی گذشت                                به خاک فسا آن بهین سبز دشت

مکانی بدیدند بس دلنشین                                          خوش و سبز و خرم چو خلد برین

نسیم خوشش چون هوای بهشت                                  گلستانش همچون فضای بهشت

درختش همه کاج و شمشاد و سرو                              طیورش همه عندلیب و تذرو

سرا گلبنش رشک باغ جنان                                    سراسر پر از لاله و ضیمران

چو کوثر بسی خوشگوار آب او                              همه توده خاک او مشکبو

سپهدار باری چو دید آن دیار                                سپه را در آنجا در افکند بار

سپس بزم و عشرت بیاراستند                             می و ساقی ماه رو خواستند

ایوب بهزادی غیاث آبادی شاعر موج اندیشه از شهرستان فسا

ایوب بهزادی متخلص به «شفق» در دهم تیر ماه سال ۱۳۱۸ شمسی در روستای غیاث آباد فسا متولد شد.تحصیلات ابتدایی را تا کلاس چهارم ابتدایی در زادگاه خود و از کلاس پنجم ابتدایی تا چهارم دبیرستان(رشته ی ادبی نظام قدیم) را در شهرستان فسا گذرانید.سپس وارد نیروهای انتظامی شد .و پس از گذراندن رده ی افسری در رسته ی مخابرات و طی دوره های مقدماتی و تخصصی ،در شهرهای بوشهر،بندر عباس،تهران،شیراز،مرودشت و فسا انجام وظیفه نمود . در سال ۱۳۶۱ با تمایل شخصی بازنشسته گردید.

از سنین نوجوانی به سرودن شعر علاقمند بود و  دو اثر به نامهای "مثنوی غیاث آباد" و "موج اندیشه" را زیر چاپ برد.

این مرد سراسر اندیشه در تاریخ 88/10/1 چشم از جهان فرو بست.

"انسان کنونی در جهان ارتباطات با بهرمندی از قدرت اندیشه به دنیایی از هنر و ادبیات گام می نهد که زمینه ای ویژه و ملموس تر از بستر عمومی تمدن و فرهنگ است.انسان ها همواره در ورای جسم و تن خاکی به دنبال اندیشه ها، نهاد انسانی انسان ها را کاویده اند و از همین رهگذر است که پیوند میان انسان و انسانیت از یک سو و ارتباط تنگاتنگ قلبی با طبیعت و پدیده های پیرامونی و فرا ذهنی از دیگر سو در نهاد انسان ها جایگاه وسیع تری نسبت به سده های پیشین یافته است.اگرچه به ظاهر انسان ها در صدف هستی خویش نهان گردیده اند و از یکدیگر فاصله می گیرند اما در حقیقت این دوری گزینی به نوعی ایجاد ارتباطی عاطفی و درونی  با انسان ها و پدیده های پیرامون است به گونه ای که فرد از جامعه و ارتباط های متقابل به ظاهر فاصله می گیرد اما در باطن در چنان اندیشه ی عمیقی از احساسات فرو رفته است که به ایجاد ارتباط های درونی عمیق با پدیده های پیرامونی و انسان ها می پردازد.این پدیده در شعر و احساسات شاعرانه  نیز به عنوان نهانگاه و بستر عاطفی اندیشه های انسانی بروز می یابد و می توان از آن به "موج اندیشه" تعبیر کرد."


شعر زیر از اوست:

                                                        مژده عمر

در دلم نیست تمنای وصال دگری                                      دیده روشن ننمایم به جمال دگری

چشم شهلای تو ای آیت زیبایی و حسن                               بی نیازم کند از ناز غزال دگری

دل که جا در سر زلف تو نماید،هرگز                                   نکند میل گل و سنبل و خال دگری

سال ها مهر تو اندر دل و جانست و کنون                          جا ندارد که دهد ره به خیال دگری

شور و شوقی که کند زیر و زبر فکر مرا                                 روزگار دگری باید و حال دگری

کیمیایی که سپردی به امانت به دلم                                 خائنم گر بفروشم به سفال دگری

عمر آهسته همی سوزد و بی شعله و دود                      می دهد مژده ام از رفتن سال دگری

یاد روز تو هنوزم به سخن وادارد                                   ورنه با کس نبود پرس و  سوال دگری

غنچه ای لب چو گشاید ز نسیم سحری                      خبرش نیست در آن لحظه زوال دگری

گر توانی پر و بالی بگشا "بهزادی"                                 "گر پریدن نتوان با پر و بال دگری"

میرزا محمّد کامگار از مشاهیر رجال پارسی شهرستان فسا

میرزا محمّد کامگار ،فرزند مرحوم حاج علی اکبر کامگار فرزند مرحوم حاج نبی فسایی سال ۱۲۸۴ شمسی در شهرستان فسا پا به عرصه وجود نهاد.تحصیلات ابتدایی را در فسا و شیراز و تحصیلات عالی خود را در تهران در رشته ی تاریخ و جغرافیای دانشسرای عالی به اتمام رسانید.در سال ۱۳۴۰ در فقیرخانه مرحوم هادی عرفانی فسایی(واقع در روستای هارم) از مرحوم فیض علی جامه ی فقر دریافت نمود.

کامگار مدتی متصدی دفتر پست فسا بود و بعد از آن مشاغلی را در :ریاست فرهنگ کاشان،بندر پهلوی و گرگان و چند سالی هم به عنوان  رایزن فرهنگی ایران در هندوستان به عهده داشت.وی از مشاهیر رجال پارسی و از شعرا و فضلای نامدار معاصر فسا به شمار می رود.روحش شاد و یادش گرامی باد.

اشعار زیر از اوست:

رباعی:

می گفت گلی به بلبلی با صد ناز                                  من باشم و گلزار و تو راز و نیاز

بلبل به فغان آمد و خواند این آواز                                  افسوس ز عمر کم و امّید دراز

 

                                                            غزل

دلبرا با من مسکین چه بیانی داری تو                         در پس پرده چه اسرار نهان داری تو

شوق دیدار تو جانم به لب آورد و هنوز                       روی می پوشی و دل را نگران داری تو

پرده بردار و برون آی ز خلوتگه راز                             تا بدانم که چه نام و چه نشان داری تو

نه من دلشده از عشق تو می سوزم و بس             یک جهان همچو من سوخته جان داری تو

سرو جان داده و مهر تو خریدیم به دل                     زانکه دیدیم به کف جام جهان داری تو

می پرستیم  ز جان آتش روی تو  ز آنک                 مسند و خرقه ی پیران مغان داری تو

خضر نوشید اگر قطره ای از آب حیات                    رودها در دل از آن آب روان داری تو

در دل باغ صفا نوگل خندان چمن                       در گلستان وفا سرو روان داری تو

مرهم خسته دلان در لب شیرین تو است           وه چه آسایش جان قوت روان داری تو

بس که گفتار تو شیرین بود ای خسرو من           قند گویی که در آن تنگ دهان داری تو

مگس نحل گرفت از تو مگر باریکی                    ای بسا دل که در این موی میان داری تو

گر بیایی و دهی بوسی و جان بستانی           از چنین داد و ستد گو چه زیان داری تو

با چنین دلبر با مهر و وفا و دلجو                      "کامگار" چه غمی و چه فغان داری تو

جواد نوری شاعر دوستی ها شاعر شهرستان فسا

جواد نوری متولد سال ۱۳۴۵ در شعرستان فسا چشم به جهان گشود.در دانشگاه کاشان دانش آموخته گردید و مدت ۲۰سال است که در رشته ی زبان و ادبیات فارسی در دبیرستان های شهرستان به تدریس می پردازد.در آموزش و تشویق هنرهای شعر و شاعری به دانش آموزان کوشش بسیار دارد.و بسیاری از نوجوانان و جوانان را در انجمن های ادبی مشتاقانه راهنما بوده است.

ایشان سالهای بسیاری است که با اداره ی فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان فسا همکاری دارند.و مسئولیت انجمن شعر و ادب اندیشه ی این اداره را عهده دار می باشند.مجموعه شعرهای این شاعر پراحساس در سال 1391 با نام«کاغذهای تصادفی» در انتشارات مهدیار جوان به چاپ رسیده است.

ایشان در قالب های گوناگون شعری قلم فرسوده اند و سروده هایی آمیخته به اندیشه های نو و کهن با نگاه متفاوت حاصل اندیشه ایشان بوده است.درونمایه شعرهای جواد نوری بیشتر احساس و عاطفه و صمیمیت و محبت و دوستی ها است.

«شعر ها با وسعت قالب و محتوا دربردارنده موضوعات متنوع فرهنگی ، اجتماعی و سیاسی هستند.آنچه در این میان اهمیت قابل توجه می یابد تطبیق شعر با روح و عاطفه شاعر در برخورد با پدیده های پیرامونی و درونی است.هرگونه ناهنجاری و گریز از احساس درونی در نگاه قرآنی و اسلامی به شعر و درونمایه های شعری گریز از واقعیت و حقیقت به شمار می آید .بنابراین توجه به صداقت عاطفه و احساس در بستر دوستی ها و ارتباط های صمیمانه با مخاطب می تواند به عنوان مهمترین الگو در شعر و شاعری مطرح گردد.توجه به شعر از این دیدگاه خواهد توانست درونمایه های احساسی و عاطفی را که در یک نگره کلی آن را شعر و نازک بینی می دانیم به صورت بازتاب عمیق از دیدگاه مثبت شاعرانه نمایان بسازد.از این جهت شعر ها با بار عاطفی می توانند به بازتاب های عمیق عرفانی برگرفته از مطلق خوبی ها و بدی ها مطرح گردند.»

دو نمونه شعر از ایشان:

وقتی هوس آسمان می کنی

وقتی دلت می خواهد ستاره بشوی

وقتی دست هایت برای ماه گل می برد

وقتی باغ می گیرد چشمانت را

من هم آبی می نویسم دنیا را

خودم را

تا شاید

من را با آسمان اشتباه بگیری

سری به من بزنی و باور کنی من هم

ستاره دارم

دل دارم

دلم می خواهد ماه می شوم

می توانی برایم گل بیاوری

و باور کنی من هم می توانم

گل ها را بشناسم

و برای سلامتی دریا دعا بخوانم

                                                        غزل

رفتی و پلک پنجره ها وا نمی شود                                   ابری شدیم و وقت تماشا نمی شود

ای مژده ی طراوت لبخند آینه                                         این خانه بی حضور تو زیبا نمی شود

باران من لطافت خود را ز من گرفت                            ای دل عجب که چشم تو دریا نمی شود

دلبسته ام به وسعت آبی چشمان تو                       دریا حقیقتی است که حاشا نمی شود

بودن یا نبودن مهر تو مساله ست                             یا می شود کنار شما یا نمی شود

حمید بردبار شاعر بی رسم و بی ادعای شهرستان فسا

حمید بردبار فرزند رحیم در سال ۱۳۴۰ در محله دریمی شهرستان فسا متولإد شد.او پیشه پدر را که باغبانی بود برگزید اما در کنار کار با حقیقت زندگی در شعر و احساس های شاعرانه زندگی کرده است.در شعرهای سراسر احساس او رایحه درد به مشام می رسد.این شاعر نخستین اثر خود را با نام "بچه های پرچین" در سال ۱۳۸۶ به وسیله انتشارات تخت جمشید به چاپ رسانید.

"فلسفه اگر نگوییم همه زندگی اما دست کم جزء نهان زندگی  همه انسانهاست.آنجا که از حقیقت ها و واقعیت ها نکته ها برداشت می شود و در فضای خودآگاه و ناخودآگاه ذهن آدمی برداشت ها رنگ حقیقت به خود می گیرند و فلسفه و جامعه شناسی و روانشناسی همه از ذهن جوشان انسان سر بر می آورند تا از حقیقت هستی پرده بردارند و ما را به شناخت عمیقتر و نزدیکتر برسانند .این شاعر توانمند نیز چنان می نمید که اندیشه های او هدایتگر او بوده اند.بی پرده مخاطب را به چالش وا می دارد چون خوب دانسته است که ارزش زندگی بالاتر از آن است که بیهوده سپری گردد.مطالعه این شعر که خوایم خواند من را به یاد خیام نیشابوری و رباعیات زیبای او انداخت که به عقیده من پرسش های شاعر پرسش هایی خیام گونه است و در نهایت درک همه جانبه از زندگی."

قطعه ای گلچین از احساس :

                                                       بمانیم که چه؟

زندگی رنج و عذاب است بمانیم که چه                           پیش خود روضه و افسانه بخوانیم که چه

ما ندانسته بدین دیر خراب آمده ایم                               به چه کار آمده و باز بدانیم که چه

پای پر آبله ی دل به دل دشت حیات                             خسته و کوفته هر دم بدوانیم که چه

روز را تیره نمودیم به فرمان غروب                              شب غزالان نجومش بچرانیم که چه

صبح امروز به امرار معاشیم و تلاش                          صبح فردا کف خالی بتکانیم که چه

دی که در حسرت و در جوش پرندوش گذشت             حال با خاطره ی دوش بمانیم که چه

روح درمانده به دشتی که نروید جز خار                  اینچنین خاربه دل خوار بمانیم که چه

آرزوها همه چون یوسف ثانی در چاه                  همچو یعقوب از هجران نگرانیم که چه

لاشه ی فاسد دنیا که کسش سیر نشد            همچو کرکس به سرش بال کشانیم که چه

عمر ما همچو خزان بادوزان بر گرزان                        باز در فکر بهاریم و خزانیم که چه

خود که تک خوشه ی جا مانده ز داس اجلیم           اشک در سوگ عزیزان بچکانیم که چه

کاروان رفته و از قافله جا مانده "حمید"                 شب دراز است، بمانیم و برانیم که چه            

زندگی نغمه ای زیبا است که پارادوکس واژه های دوگانه ی روح در تعارض هستی و نیستی از آن نماد ناپایداری ساخته است .انسان است و لحظه ها،گاه شاد و گاه ناشاد.اما آنچه زیباست اشتیاق است که هیچ گاه به خاموشی نمی گراید و سراسر وجود خاکی انسان ،شیفته بازگشت است و دور از ذهن نیست دریافت تجربه هایی که پژواک غمگین حادثه ها بر روح بی نهایت و سیری ناپذیر احساس خط بی انتهای حسرت نداشته ها را به یادگار می کشد تا هر گاه شب هنگام در بستر ناهشیاری ها خاطرها را با چشمان خیس ورق می زند بیندیشد که کاش تجربه امروز لبخندها را به شادی بر لبها بنشاند اگرچه احساس دیروز بس ناشاد بوده است و سنگین؛ اما این اشتیاق امروز است که صادقانه به دوست  وفا را هدیه  می دهد تا  آرام و آرامتر و آرامتر، آرامش را زیر لب همراه دوست ترنم کند اما افسوس که باز هم لحظه ها هرچند بی گله ،اما ناشادانه بر احساس زخم خورده واژه ها هجوم می آورند و قطره سرخ انتظار بر زمین می چکد و غزل نام می گیرد.

تقدیم به دوستان :

 

غزل پرداز ناشاد

من اگر دیوانه تر از واژه ها، فریاد دارم                             خواب صدها عاشق پژمرده را در یاد دارم

هست احساس من از گلواژه های زندگانی                  هان سخن پردازم از شب های خود بیداد دارم

هر کسی یک شاخه زیبا به دست زندگانی                   من گلی زیباتر از شب ها برای باد دارم

صد غزل از واژه های عاشقی،از اشتیاقم                          من غزلخوان توام اما دلی ناشاد دارم

دوری و سرگشتگی از تو مرا دیوانه کرده                        از فسا،اندیشه سازِ لحظه ها فریاد دارم          

من تو را می خوانم ای زیبای من هر روز و هر شب         با خیال تو، شبی گمگشته بی بنیاد دارم

هادی جاهد-تیرماه ۱۳۹۰

سپاس از دوست خوبم "یوسف شیردژم" که در ویرایش و اصلاح این شعر راهنمایی های سودمندی به بنده داشته تا شعر من ناچیز کمی بهتر شد.

محمد حسین بهرامیان شاعر ارسنجانی تبار شهرستان فسا

دکتر محمد حسین بهرامیان در سال ۱۳۴۸ از پدر و مادری ایلیاتی چشم به دنیا گشود.دوران تحصیلات ابتدایی را در ارسنجان زادگاه همیشه سبز گذرانید و سالها ی پس از آن به علت شغل پدر در شهرستان فسا ساکن شد و دوران مختلف تحصیل را در این شهر پشت سر گذاشت.

استاد بهرامیان تحصیلات عالی را تا مقطع دکتری در رشته زبان و ادبیات فارسی ادامه داد و هم اکنون عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد استهبان می باشد.

آثار ادبی و هنری که تا کنون از این شاعر برجسته به چاپ رسیده است:

۱-مجموعه ی چهار جلدی "خلاصه ی خوبی ها"

۳-مجموعه ی سه جلدی"حنجره های ملکوت"

استاد بهرامیان احساس تب آلودش را بر بال قاصدک های پرواز، فریاد می کند و ثانیه ها در بیت بیت غزل های او پژواک می شود

....

گاه انسان در اندیشه ها غرق شده و به دنبال زندگی لحظه ها را می کاود تا در جغرافیای زمان تقدیر نوشته شده را با امید تغییر هر چند بیهوده گاه و بیگاه ورق بزند و به انتظار بنشیند تا قلب نا آرام آرام گیرد و یا شیفتگی ها لحظه لحظه در تب احساس زیر و زبر شوند و از دل احساسی متلاطم نغمه ها ناخودآگاه به خروش آیند و دریای زندگی را مواج سازند.چه سخت است لحظه ای که پنجره ها به روی ما باز است اما به بیرون راه نداریم و چه دردآور است خنده دوستان در زمانی که تلخکامی ها با چنگال عقابگونه به انسان هجوم می آورند و انساس می اندیشد که کاش از دست رفته دیروز را دوباره می یافت و نگفته ها ی نارس واژه ها را مانند آینه ای صاف در دست کولی دلسوخته دل از ناکسان بازستاند.این واژه های ناگفته و حسرت زا، از گفته های نابجای دیروز بر قلب عاشق حجم اقیانوسی متلاطم ساخته است که در احساس شاعرانه واژه ها در اندیشه بازپس گیری لحظه های خوب چشم در چشم  کرکس صفت  دوخته است.اما هنوز روح بارانی شاعر است که آرزو دارد که گرد اشک های غم را پیویسه از چشم معشوق بزداید و شادی ها را به او هدیه دهد.

اما سروده سرشار از زیبایی ها پس از توصیف احساس شاعرانه واژه های ایشان:

                                                    دنیایی ها

نگذار اینجا بوی خار و خس بگیرم                                     می خواهم از دنیا دلم را پس بگیرم

می خواهم امشب برگ برگ هستی ام را                      از شاخه های این شب نارس بگیرم

من آمدم تا حجم اقیانوس را از                                        جغرافیای شانه ی اطلس بگیرم

کولی شدم تا مثل تقدیر نگاهت                                   آیینه را از هر کس و ناکس بگیرم

اما چه با من می کند چشمت که باید                        هم گفته،هم ناگفته ام را پس بگیرم

کر نیستند این ناکسان اما چگونه                            داد خود از این لشکر کرکس بگیرم

ای با تنم از عطر کافور آشناتر                                   نگذار اینجا بوی خار و خس بگیرم

دلتنگم از جنجال جنگی سرد اینجا                          با زندگی می خواهم آتش بس بگیرم

در قاب عکسی کهنه مادر چشم در راه                        تا ماه را در طوقی از اطلس بگیرم

کو دستمال خیس اشک ای روح باران                        تا گرد از آن چشمان دلواپس بگیرم

 

ابراهیم اللهیاری(اشک فسایی) شاعر "اهل بیت" از شهرستان فسا

ابراهیم اللهیاری در سال ۱۳۳۳ در محله دریمی فسا چشم به جهان گشود.به دلیل مشکلات بسیار تحصیلات را تا یازدهم ادامه و پس از آن به شغل خیاطی روی آورد.وی از آغاز نوجوانی شعله های پر فروغی از شعر به زبان می آورد.اللهیاری در شعر "اشک فسایی" تخلص می کند و تا کنون افزون بر ده هزار بیت شعر در قالب های گوناگون سروده است.کتاب "چهل حدیث منظوم از نهج البلاغه" از کارهای زیبای ایشان است.این شاعر دلسوخته را "شاعر اهل بیت" نامیده اند

چه زیباست که احساس های شاعرانه در مسیری به بار بنشیند که معارف اهل بیت را چنان که شایسته است به جویندگان حقیقت بنمایاند و پلیدی ها را با ظرافت شاعرانه از رحم احساس کورتاژ کرده و نطفه عشق به خاندان عصمت و پاکی را در دل راهروان خاندان عصمت و طهارت به ودیعه بگذارد.چه زیباست اشتیاق به مهدی موعود(عج) آن زمان که بیاید و جهانیان شادمانانه از جای برخیزند و شور شادی آسمان را فرا گیرد و زمین سرسبزترین واژه ای خویش را به لب آورد و به عطرافشانی بپردازد و یعقوب ها ی زمانه در اشتیاق روز آمدن یوسف دلها کمر راست کنند و چشمان خیس انتظار را به نادیده ها و ناباوری ها بگشایند و بینایی بار دیگر چشمهای ماتم زده را سرشار از شادی احساس گرداند و احساس است که یگانه داور لحظه های شادمانانه ظهور است و شعر است بستر این احساس های زیبا 

گزیده شعری در وصف مهدی(عج):

                                                  قائم آل محمد(ص)

به پیش پایت ای قائم،جهان از جای برخیزد                    به هنگام ظهورت آسمان از جای برخیزد

چو پا اندر رکاب آری،زمین مرده جان گیرد                     ز بویت ای گل قران زمان از جای برخیزد

زمان را رنگ و بویی ده،زمین را رنگ و رویی ده            که از این گل فشانی کهکشان از جای برخیزد

سمند نور را زین کن،بیا ای یوسف دلها                     که تا یعقوب با قد کمان از جای برخیزد

صدای حق به صور افکن،ید بیضا به سینا کن            که تا موسی برایت کف زنان از جای برخیزد

بیا ای افتخار ما،بکن ابقای قد قامت                     که عیسی از پی ات ای مهربان از جای برخیزد

به نام کعبه بامی نه،که با گلبانگ تکبیرت              محمد خاتم پیغمبران از جای برخیزد

ببین چون حجتا آیی مکرر یا علی گویی               که برق ذوالفقارش بیش از آن از جای برخیزی

بیا بر سینه مرهم نه،فدک را سبز و خرم کن           کز آن گلخانه زهرا شادمان از جای برخیزد

دل"اشک فسایی" کاروانی هست بی صاحب           بیا ای ساربان تا کاروان از جای برخیزد

غلامعلی شکوهیان غزل سرایی هنردوست از شهرستان فسا

غلامعلی شکوهیان در سال ۱۳۴۸ ه-ش در فسا چشم به جهان گشود .از همان آغاز کودکی به هنر عشق می ورزید .وی علیرغم وجود مشکلات پیش رو،کارشناسی نقاشی از دانشگاه هنر را کسب و همزمان در خوشنویسی و شعرسرایی به مقام والایی دست یافت.این شاعر برجسته از انجمن خوشنویسان مدرک ممتاز را گرفته و در غزل از نوآوران شعرسرایی شهرستان فسا به شمار می رود.ایشان هم اکنون در سازمان آموزش و پرورش این شهرستان به دبیری می پردازد.

 

دیکته از شعرهای زیبای این شاعر نام آشناست.ایجاد ارتباط میان پدیده ها خواهد توانست به خلق آثار بدیع در عرصه ادبیات بیانجامد.تکرار اسلوب پرکاربرد دوره معاصر است و شاعران از این وسیله در تاکید و اثرگذاری بر مخاطب بهره فراوان می گیرند.تکرار "ندارد" در این شعر با درونمایه اجتماعی تصویرگری "فقر" و استفاده از اکنایه هایی مانند "سیل می بارد"که  بیان اندوه بسیار زیاد شاعر است و "باران نداشتن" که کنایه دور از خشم یا بی طاقتی شاعر است.در کنار استفاده از داستانی که به ذهن همه ما آشناست و با آن خو گرفته و ارتباط معنوی یافته ایم همه و همه از عوامل تاثیرگذاری این شعر زیباست.فراز و فرودها در شعر این شاعر به ذهن احساس صمیمیت بخشیده و خواننده ناخودآگاه به فضای درونی احساس شاعر راه خواهد یافت

اما دیکته و پاییز ،دو نمونه از سروده های زیبای ایشان:

                                                            دیکته

بنویس بابا مثل هر شب نان ندارد                                       سارا به سین سفره مان ایمان ندارد

بعد از همان تصمیم کبری ابرها هم                                   یا سیل می بارد و یا باران ندارد

بابا انار و سیب و نان را می نویسد                                 حتی برای خواندنش دندان ندارد

انگار بابا همکلاس اولی هاست                                   هی می نویسد این ندارد آن ندارد

بنویس کی آن مرد در باران می آید                              این انتظار خیسمان پایان ندارد؟

ایمان برادر گوش کن،نقطه،سر خط                           بنویس بابا مثل هرشب نان ندارد!

                                                      پاییز

خش خش برگ خزان ولوله ای پاییزی                        در دلم می گذرد قافله ای پاییزی

کوچه لبریز شد از شروه ی دلتنگی باد                     باغ سرریز شد از حوصله ای پاییزی

چه قدر زرد بمانم چه قدر؟ای همه سبز                   از تو و چشم تو دارم گله ای پاییزی

چه کس انداخته عمری است میان من و تو             فصل در فصل خزان فاصله ای پاییزی

باز در کوچه کسی نیست بجز کولی باد                خش خش برگ خزان ولوله ای پاییزی

یوسف شیردژم شاعر غزل های ناب شهرستان فسا

یوسف شیردژم فرزند حسن نهم شهریور سال 1353 در روستای دستجه از توابع فسا متولد شد.پس از خاتمه تحصیلات ابتدایی و متوسطه تحصیلات خود را تا مقطع کارشناسی زبان و ادبیات فارسی ارتقا بخشید.متاهل و دارای یک فرزند است و در شیراز زندگی می کند.شعر و شاعری را از همان اوان جوانی آغاز نمود و در غزل سرایی دستی توانا دارد.کتابی با نام "با اشتیاقی که نیست"از او به چاپ رسیده است.و به تازگی کتابی با عنوان "باز هم این من تنهای خودم" اوایل امسال در تهران توسط انتشارات فصل پنجم چاپ و منتشر شده است که در شهرستان فسا "کتابفروشی آقای نصیری" ( نزدیک فلکه شهربانی ) موجود است
.این شاعر توانا
در شعر وشاعری "افق" تخلص می کند.

استفاده از نیروی تخیل و بازگشت به ضمیر ناخودآگاه و کاوش احساس کودکی از اسلوب هایی است که هرگاه با زبان شاعرانه همراه گردد اثرگذاری دوچندان می یابد و هدف شاعر که آگاه سازی مخاطب از احساس درونی است در واژگانی سراسر روح و پویایی در برابر خواننده جلوه می یابد.مرور خاطره ها و کنکاش احساس اگرچه از عهده هرشاعری بر نمی آید اما اگر در بتواند بر زبان شاعر جاری گردد و با احساس شاعرانه پیوند یابد مانند تابلوهای نقاشی با انسان سخن می گوید و رازهای نهفته درونی شاعر را لحظه لحظه برای ما روایتگری خواهد کرد.این توانایی به عقیده من منحصر به لحظه های شاعرانه است و شاعر زمانی خواهد توانست به بیان این لحظه های زیبا و آفرینش آن بپردازد که میان لحظه های هوشیار و ناهوشیار ذهن خویش خط ممتد احساس را به جریان وا داشته و با آهنگ احساس خویش واژه ها را به پیش براند.چنان که این شاعر توانا گوهر درخشان احساسی خویش را در برابر دیدگان به زیبایی به نمایش می گذارد و تصویرگر لحظه های زیبا گردیده است

"هنوز" و "دوباره"نمونه ای از دریای آثار اوست:

هنوز

شبی شکست دل بی ریا و کوچک من کسی نبود ببیند بجز عروسک من

کنار پنجره های مشبک و کهنه در انتظار کمی آب بود پیچک من

و دستهام پر از هیچ،آه پر از هیچ شبیه سهم خودم بود سهم قلک من

نمی شناخت بهار و پرنده را،گرچه بزرگ بود درخت حیاط کوچک من

همیشه باد می آمد و بچه ها اما همیشه روی زمین بود بادبادک من

"افق" هنوز نخوابیده تا بیایی باز و پر امید بگویی؛بخواب کودک من

دوباره.....

دوباره شب شد و ما و اتاق معمولی سکوت،پنجره،دیوار و طاق معمولی

دوباره برف ،ولی باز اجاق من خاموش نه آتشی و نه چوبی،اجاق معمولی

دوباره رد شدنت از مسیر رویاهام دوباره شوق نگاه،اشتیاق معمولی

دوباره آمدی و :خوب من! خداحافظ دوباره چشم به راهی، فراق معمولی

دوباره دفتر و درد و غم و غروب و "افق" دوباره شعر ،همین اتفاق معمولی

فروش مجموعه شعرهای این شاعر در شهرستان فسا :کتابفروشی "نصیری" فلکه شهربانی

" محمدجواد طهراني نوبندگاني  فسایی" شاعر گویش و  محلی سرای شهرستان فسا

 محمد جواد طهرانی در زادگاه  فسا و روستای مردمان  اصیل نوبندگان زاده شد.وی با مهاجرت و سکونت در تهران همچنان عشق به زادگاه خویش را از یاد نبرده است و به لهجه شیرین فسایی شعری زیبا در وصف نوبندگان سروده است که در همایش گویش های محلی استان فارس به زیبایی هر چه تمامتر ارائه شد و درخشید . این شعر با بیوند تاریخی و لغات و فرهنگ شهرستان فسا نشانه ای زیبا از تاریخ و فرهنگ و زبان بومی مردم سرزمین دیرسال فسا را بیان  داشته است.
گرچه شعر را همگان در محدوده کسترده زبانی پسندیده و از گویش های محلی فاصله می گیرند اما زبان قدیمی هر منطقه نمودار فرهنگ و تمدن و آداب و رسومی است که زمانی اجداد و نیاکان ما به آن سخن می گفته و به دور از دهکده جهانی و فضاهای مجازی اینترنت و رسانه های جمعی با توجه به شرایط اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی روزگار را سپری می کردند.شناخت گوشه گوشه ی این فرهنگ ها و سنت ها خواهد توانست به ریشه دار شدن حس ملی رسیده و با پرهیز از فرهنگ های وارداتی و بی درونمایه به وجود فرهنگ و توانایی های گذشتگان از این جهت که به ما خودباوری خواهد داد، دست یابیم.شعر عامیانه نه تنها در زبان فارسی بلکه در زبانهای دیگر نیز ارج نهاده می شود و به آن از زاویه تمدن کهن نگریسته می شود حتی انگلیسی زبان ها با قدمت کوتاه زبانی به شکسپیر و زبان او می بالند و درباره  شعر او به عنوان میراث کهن زبانی به مطالعه می پردازند. و ما نیز زمانی به پیشرفت دست خواهیم یافت که نگاه عمومی جامعه را از فرهنگ غربی و تاحدودی عربی(البته از جهت ادبیات غیر اسلامی) به زنده سازی فرهنگ و واژگان نیاکان و اجداد خود بازگردانیم و راه پیشرفت را در توانایی های بومی بیابیم نه انگلیسی و فرانسهو آلمانی و فرانسه و حتی عربی آموزی های افراطی و تندروانه.
درود بر این شاعر آگاه و فرهنگی که با احساسی زیبا و واژه کاو ارائه اندیشه نموده است:
 
هیژده کیلومتر اُوبَرِ فَسا ،راسِ تُلِ سنگی                          چیشِت میخُوره یِ منظَره ی خیلی قشنگی
چِیشت می خُوره  به دومَنِی واز و وِلِنگِش                              نَخلا ،دیوالِی کاگِلی و کوهِ تِی چِنگِش
اونجاکو که نوبَندگونه اسم قشنگِش                                   هَمو گاگِمونی،خدا خودش که زد کلنگش
یِی دَسِّی کشید رو سر و روش صَدرَبادش داد                    بشخَلی و پیرنیا و چاری شدن یادش داد
کیلیل بیلیلو،جُو موشِو و کَزرَکِشَم داد                              پیچ پیچُو ، هاپولوک و هکال، بَذرَکِشم داد
بَعدََم نَمی کی واداش کمی دَس پَلَکوش کرد                    ردّه گو شدیم اَبَس که هِی خِنجَلَکوش کرد
شیطون ولی بیکار نَنِشَس ،مَنقَلو تَش کرد              هِی چیش غررنش رَف تا می شد پیرمیچیدش کرد
جَلدی رَ تو جِلتِ مردُمِش ،شیطون نامرد                           با دود و زغال و کوفتی و زهر مار و درد
هی آسَّکی و دُزُ پَسَله پول همه می زد                       با دَنگ و تیارت و ناکسی گول همه می زد
شِرِتَ شَپَکی، گُلومولوته، نَبَدَلَکونی                           هَردَمبیلی و هَلَم هیپو رَ دَرِ دُکونی
یی جوری نِشِس تو دل یِ مرد گُتِ نَرگِه                       که ندونه چیطُو هِی بِکِشه، هِی بُتُمَرگه
بَس که رفته بود هِی زیر دود تا کَفِ پیشونیش                با یَی مَنی لَحمِه قند نمی شد بولوپونیش
ادبار نَچُو بُورَکی هی می زد که در رَه                           لَچّر چِکِنَه، کُمی و لُسه، دو لُپی می هرّه
شیطونم اَ روزی که تو اینجُو پا گُذُشته                         مُندَنی شده، جُل و پَلاسِش همینجا گُذُشته
هر شُو می ره تا کُرزِه ببنده، نه که اُو شِه!                  توسون، اَخداشَه دم رو شیلیپَک اُو شه
نَمی چیطوریه هر که میات هَرِه گُره می شه                آخُ هر که دَفِی اَوَّلِشَم هَ خوره می شه
نه کِه کوچاش اَقَد لُک و پُکِه و گود و تُلُمپه                   هر وَخ که بارون میات دیویس جاش مِثِ قُمپه
باید چَپَکی راه بیریم اِنگا کِرِنجال                                یا بِتِنگونیم مِثِ آدَمُی بادوک و قِرِشمال
نوبندِگونی دلش گُته ،اِنگا تی چِنگِه                          نوبندگونی اَ کوچوکی تُخچِه ، زرِنگه
نوبَندِگونی دلش مِثِ قلب بِجِشکه                            یی دَفِی می شه صَتّا تیکه اِنگا پِرِشکه 
نوبَندِگونه وِلاتِمون، خیلی می خِیمِش                       اَ صَتَّا کُوِیتَم نمی دیم یِ نخِ گِلِیمِش
اَگه جونم بِخات می دیم بَرَش ، نه بِخَلِت چه؟!             ایمونَم بِخات، می دیم بَرَش، نه بِخَلِت چه؟!

 

 

دکتر شهرام وحیدنیا ادیب و پزشک مردم دوست شهرستان فسا

شهرام وحیدنیا در مهرماه ۱۳۴۴ در شهرستان فسا در استان فارس چشم به جهان گشود.دوره های دیپلم و فوق دیپلم خود را در رشته دبیری علوم تجربی در زادگاه مادری سپری کرد و  مدرک تربیت معلم را در شیراز دریافت کرد.در روستای کاریان منطقه جویم لارستان به تدریس پرداخت.در سال ۱۳۶۷ به شهرستان فسا بازگشت و در کانون فرهنگی و تربیتی امام رضا (ع) نقش آفرینی کرد و در ایجاد انجمن ادبی دانش آموزی فعالیت گسترده ای داشت.پس از چند سال در ضمن تدریس به ادامه تحصیل در رشته پزشکی علاقمند گردید؛ و در سال ۱۳۸۰ از این رشته دانش آموخته گردید.وی در رشته های فیزیک کاربردی -الکترونیک-عکاسی-رباتیک-سرشته دارد.همسر اولین بانوی با مدرک دکتری زبان و ادبیات فارسی این شهرستان سرکار خانم دکتر نجمه درّی استاد دانشگاه تربیت مدرس تهران می باشند.ایشان در کنار پزشکی،پژوهش های علمی،ادبی و هنری ،شاعری را نیز در کارنامه فعالیت های خویش دارند و از افتخارآفرینان و پیشتازان علمی-فرهنگی در شهرستان فسا می باشند.

 

زمانی که اندیشه ها توانایی رسیدن به مرحله ای از پختگی را یابند جوشش درونی شاعر از احساس های سربرآورده ای سخن به زبان می آورند که حکایت از گستردگی و عظمت دنیای پیرامونی دارد.چنان که شاعر سروده است:

درخت تو گر بار دانش بگیرد                                                         به زیر آوری چرخ نیلوفری را

و شاعری که به درجه ای از احساس می رسد که گستردگی علوم در نظر وی هویدا می شود با موضوع ها و بحران ها نیز به گونه ای متمایز و متفاوت برخورد خواهد داشت.شاعر دنیا را از پنجره احساس می نگرد و زمانی که این احساس با علم همراه گردد راه را بر گسترش علوم خواهد گشود.آشنایی با چند علم در کنار هم برای انسان توانایی اندیشیدن به صورت انتزاعی را به بار خواهد آورد.شاعری پزشک.شاعری فیزیک دان.شاعری هنرمند.همه از مصداق های ارزشمند نگاه های تافیقی به ادبیات است که نوع دیدگاه ها را متفاوت خواهد ساخت.ویژگی بارز ادبیات و به ویژه شعر تلطیف عواطف است.که در آمیختگی با علوم گوناگون به ایجاد ارتباط شخصیتی نرم و زیبایی جو و در مرحله بعد اندیشه پویای چنین شاعران دانشمندی خواهد انجامید.

 شعری زیبا از ایشان:

 

دیده ام تا صحبت دریا و ساحل بوده است       بر حباب و صخره هر یک مُهر باطل بوده است

بر فراز کوه،نور عشق شو تا بنگری               سیل خواهد برد آن بنیان که بر گِل بوده است

****

****

شعری دیگر از ایشان:

 

تا به کی طاقت آن باشد و پنهان دارم           آتشی را که ز هجران تو بر جان دارم

مهر لب را بگشایم که خدا می داند            کافرم گر به یکی غیر تو ایمان دارم

بی تو مانم چه امیدی به جهانم ماند          ور بخواهی به جهان روضه ی رضوان دارم

گر چو مجمر ز سرم دود براید نه عجب        زانکه در سینه چنین آتش سوزان دارم

ناصحم گفت بیا فکر نوا کن    گفتم         جان نمی خواهم عزیزا چه غم از نان دارم

هر که شاد است که دارایی دارا دارد       من دلی در غم جانانه پریشان دارم

چهره ی گل صفتان هیچ نگیرد راهم        زانکه تصویر تو در خانه چشمان دارم

خشک سالی-قباد زارع-فسا

قباد زارع بزرگترین شاعر فولکلور شهرستان فسا که با انس و ارتباط قوی توانسته است اشعار زیبا و برگرفته از احساس را به لهجه شیرین فسایی بسراید.چنان که گفته اند:لهجه مردم شهرستان فسا به دلیل قدمت باستانی به دوره های باستانی باز می گردد.زبان مردم شهرستان فارسی می باشد که به تدریج لهجه محلی آن صاف شده و به صورت فارسی سلیس صحبت می کنند .
البته در روستاها برخی از کلمات و اصطلاحات به صورت پارسی یا پهلوی قدیم تلفظ می شود و تعدادی از اهالی که در دهستان قره باغ از بخش ششده و قره باغ ساکنند علاوه بر فارسی به ترکی نیز تلفظ می کنند.
لهجه ای که مردم امین و خزانه دار آن دوران که در این منطقه زندگی می کرده اند به آن سخن می گفته اند.این لهجه در ارتباط بسیار قوی با زبان پهلوی قرار داشته است.مردم فسا به راستگویی و امانتداری شهرت داشته اند به گونه ای که خزانه داری کل سرزمین مادها را در این منطقه و به دست ساکنان امین آن می سپردند.از دیگر ویژگی های ساکنان فسا تلاش و سماجت در رسیدن به اهداف بوده است که به آنها جلوه هایی از استقلال فکری می داده است.هرودت تاریخ نگار یونانی از مشاهدات خود درباره مردم آن زمان فسا که به عینه در سفر خود به ایران آنها را دیده است.درباره عظمت شهر فسا و رفتار و ویژگی های مردمان این دیار سخن های بسیار در کتاب خود آورده است.
p.lassenفلاندن که در سال ۱۸۴۱ میلادی به ايران آمد در نوشته هایش عنوان نمود که پاسارگاد بايد در محل فعلی شهر فسا بوده باشد . در سال ۱۸۶۲م آرمينيوس وامبری در سفرش ميگوید که بعضی اينجا را مشهد مادر سليمان (ع) و برخی قبر کوروش می دانند . بطور خلاصه می توان گفت دانشمندان آن دوران يکدسته شامل افرادی مانند و پروفسور j.oppert و a.h hsayce و مادام ديولافوآ تا مدتها روی فسا يا داراب تاکيد داشتند و افرادی مثل اوزلی (۱۸۱۰م) فلاندن و کست (۱۸۴۱م) j.r price و k.abbot و دو نفر ديگه به نامهای اندرياس و شولتسه(۱۸۷۶م) پس از بررسی نقاط مهم فسا و داراب نظر دادن که مشهد مرغاب محل آرامگاه کوروش است .قباد زارع نیز نیک مردی است که کمر همت به زنده سازی واژگان این تمدن کهن بسته است.لازم به ذکر است که فسا در آن زمان با مناطق اصطخر و دارابگرد شناخته شده بوده است و وسعت بسیار داشته است که در طول سالیان و تقسیمات گوناگون جغرافیایی و اجتماعی بسیاری داشته است.
 
شعرهای قباد زارع با قدرت زنده سازی واژگان کهن این خطه ،نمادی از تمدن کهن شهرستان فسا است:
                                        
                                             خشك سالي

آي اَبرسِيُو(۱) نَم نَم بارونِه چِه كَردي؟            سَرما و تَش بَرقُ(۲)و بادُ طِيفُونه(۳)چه كردي؟

 

گلها همه لُو  تِشنِه(۴)وپژمرده و زَردَن         اُون دَشت پُراز سُوزِي(۵)و رِيحُونه چه كردي؟

 

اُوناف(۶) زمين هِشتَن پارسال پيراسال             او غُرِّش و فرياد فراوونه چه كردي؟

 

تَم(۷)مثل مُو(۸) ازسنگِ دلت يا كَر و گُنگي؟    احساس دل نازك و مجنونه چه كردي؟

 

گِربَت(۹)ميگرفت وقتي يي مظلومي ميديدي     اون ديده بينا چِيشِ گِريونِه(۱۰) چه كردي؟

 

گاي وختی(۱۱) ي برفي ي تَغَرگِي(۱۲) يِ طِيفُوني يَخ شد بيريزِت(۱۳) اون تَشه  پيشگونه(۱۴)چه كردي؟

 

اوخلبر داغي(۱۵) كه زيرش پاك پر تش(۱۶) بود؟           طعمه لوله بادي تو بيابونه چه كردي؟

 

بذراي جوبش(۱۷)هر چي كه زارع توشيار رخت    پيرسوك(۱۸) و بجشك (۱۹)خورده بجاي دونه چه كردي؟

 

 

واژگان و معانی:

۱-سیاه-در لهجه فسایی انتهای اسم ها به "او" ختم می شود.

۲-رعد و برق                                                                ۱۰-چشم گریان

۳-طوفان                                                                     ۱۱-گاهی اوقات

۴-لب تشنه                                                                 ۱۲-تگرگی

۵-سبزی                                                                     ۱۳-بریز  همان تنورهای قدیمی که به

۶-آب ناف                                                                   وسیله آن انواع نانها رامی پختند.یخ:سرد

۷-تو هم                                                                      ۱۴-چوب که بهوسله آن زغالهای تنور را

۸-مانند من                                                                  جابه جا می کردند تا دستشان نسوزد

۹-گریه ات                                                                   ۱۵-ظرفی گردی که زیر آن آتش روشن می

۱۶-تماما پر آتش بود                                                         کردند

۱۷-جوی                                                                    ۱۸-پرستو

۱۹-گنجشک

 

شنفتي دلُم

بسوزي الهي كه سوختي دلُم                         نمك سود كردي(۱) و پختي دلُم

تو بازار جمعه با يي چيشكي(۲)                        تو بردي دمت گرم مُفتي دلُم

مگه پرده دل چادر مَلّه(۳)بود                          كه هي پاره كردي و دوختي دلُم

خدا شاهده دل به دل راه دره                       خواسم(۴)من بگم دل تو گفتي دلُم

خاطر جمع شهري جماعت نشو                  صبا صهب(۵)مگن پوست كلفتي دلُم

شُوا(۶)سرد و تاريك و يلدان باشه                 تو هيچي نگو خوب شنوفتي(۷)دلُم

پيش پات(۸) نيگا كن(۹) نه مثل قبــاد                  ، با كله تو چاه ُبيـفتي دلُم

معانی واژگان:

۱-سابیدی

۲-چشمک

۳-چادر بزرگی که از قدیم وسایل مختلف رختخواب و.. در آن می گذاشته اند که شاعر دل خود را به چادر پاره تشبیه کرده است

۴-خواستم

۵-فردا صبح

۶-شب ها

۷-شنیدی

۸-جلوی پای خود را

۹-نگاه کن

 

قباد زارع شاعر فولکلور فسا و لحظه پرداز لهجه شیرین فسایی

 

قباد زارع  متولد ۱۳۲۸ در فیروزادمرد شهرستان فسا زیستن آغاز نمود با گرفتن دیپلم کارمند شده اما از کار دولتی کناره گرفت و به شغل آزاد روی آورد. شعر را خوب و روان و مثل باطنش پاک و بی آرایه می گوید. درد شناس و عمیق است . وی در سرودن انواع شعر کلاسیک تبحر و تسلط دارد و در سرودن شعر به لهجه فسایی حرف اول را می زند.
 
شعرهای عامیانه با ایجاد ارتباط واژگانی و  پیوند دنیای پیشین و امروزی در قالب ادبیات رمانتیک خواهد توانست به ماندگاری لحظه های عاشقانه و اثرگذاری عبارت ها و اصطلاحات قدیمی با هدف پرسش انگیزی در ذهن مخاطب بیانجامد.ارج نهادن به میراث گذشتگان هر سرزمین با شناخت لهجه و گویش محلی آن محقق خواهد گردید.زمانی که این مهم به شاعری توانا و آشنا به زبان و واژگان و اصطلاحات  سپرده شود  با زنده سازی و تکرار این واژگان و اصطلاحات با ارزش و تمدنی این توانایی را به زبان خواهد داد که در بستر ذهنی ساکنان سرزمین امروزی آداب و رسوم و فرهنگ پیشینیان به عنوان یک عنصر فرهنگی مطرح گردد و از این رو است که اهمیت گویش های محلی در انسجام و پیوند با عرصه تمدنی و ریشه دار اهمیت خد را نشان خواهد داد

نمونه اشعار وی:

                                                          فسا

از فرق سرم تا چنگ پام خدا خداشه                            پیرسوک فلک زدی دلم فسا فسا شه

هر که به ی جای بنده دلش اما دل من                         انگار که همی شهر فسا ارث بواشه

گفتم که برم ی جای دیه آخر پیری                                گاس آسمون اونجا ی رنگ دیه باشه

گربم میگیره تا فکر رفتن زده کلم                                 گاس گربه خوبه راسش بخی اینجا نه جاشه

شهر به ای گتی تنگه ادس دل تنهام                            تخصیر دل عاشقمه زنجیله پاشه

گفتن که شیراز شهر گل و بلبل گفتم                          هر جا لیلی نی مجنون بیچاره عزاشه

بشکه طبری که زد بنی سرو دریمی                          یی عالمه تاریخ زیر گل خفته بپاشه

گفتن که "قباد" هیچی نگو هیچی نگفتم                    هر چی می شنفین بنگ دله که بلولاشه

رسول نصر اللهی شاعر طنز پرداز  شهرستان فسا

 

مرحوم رسول نصر اللهی سال ۱۳۲۹ در روستای کنکان به دنیا آمد.مدتی از دست رژیم سابق متواری بود  و دیپلم ریاضی را در زندان قصر تهران اخذ نمود.پس از انقلاب مدتی فرمانده عملیات سپاه پاسداران فسا را به عهده داشت و پس از آن در دبیرستان های فسا به تدریس عربی فلسفه و  منطق اشتغال ورزید

وی بیشتر در زمینه طنز از خود آثاری به جا گذاشته است. مرحوم نصر اللهی ۱۷/۶/۷۸ دار فانی را وداع گفت و در شاهزاده قاسم فسا به خاک سپرده شد. روحش شاد.

شعر طنز با ویژگی بیان حادثه ها و رویدادهای تلخ در بستری آگاهانه،به مخاطب این آگاهی را بدون ایجاد روحیه خشونت در خطاب،متذکر می شود.شعرهای طنز به نوعی می تواند انتقال یک اندیشه یا بیان هشیارانه یک انتقاد با هدف سازندگی یا اصلاح جامعه باشد.همانگونه که یک منتقد با قلم تیز نقد ناراستی ها را به صورت زیبنده و شایسته به راستی بیشتر رهنمون می گردد.شاعر نیز همین هدف را با قلم نقد شعرگونه به پیش می راند و مخاطب را در بستری از ناآگاهی و طنز به پیش می راند و در ذهن او پرسش ها را در قالب طنز اجتماعی نمودار می سازد.شعر این توانایی را دارد که بهتر از نثر قلم انتقاد را بر امور جاری در اجتماع قرار داده و به اصلاح آن بپردازد.و چنان که گفته اند پشت هر خنده یک نکته و یا نکته های تلخ و گزنده نیز نهفته است.

شعر طنزی از او با لهجه فسایی

                                                         آخر برج

شد آخر برج و دل من در تک و تو بود                                  بچی کوچولو منتظر تنبون نو بود

رفتم توی بانک تا که حقوقم ر بگیرم                           دستم چلکید بس که آدم اونجا ولو بود

القصه گرفتم دو سه بسه پول خود را                                اما همه اش در گرو قرض جلو بود

رفتم توی بازار بخرم اسباب خونه                                  بازار که نبود گردنه ی چنگ و چپو بود

خوشحال همه پشت پاچال و منتظر ما                           چون آخر برج بره کشون وقت درو بود

هی ته می کشید تو کیسی من مفلس                       پر از پولای خرد و کلون میز و کشو بود

چیشات روز بد ر نبینه اونچه که دیدم                          روز در نظرم سیاهتر از نیمه ی شو بود

رستم دکون قصابی تا گوشت بگیرم                         نصفش سکل و باقی اون چربی گو بود

رفتم دو سه تا هندونه ی تازه بگیرم                            نرخش گرون اما تو کمش مثل پلو بود

رفتم در دکون بگیرم یک چارکی ماس                         ترشیده و ته مانده و بدبو و دوغو بود

رفتم در نونوی بگیرم یک نون سنگک                        دورش خمیر و داخل اون آرد سیو بود

رفتم روی کپون بگیرم چلوار و چیتی                               در بازار آزاد همه نابود . هلو بود

الآن اومدم اینجا کوتاه شعر بخونم                                لیکن خالی از شعر شنو این جلسو بود

مهدی حسن زاده شاعر مذهبی شهرستان فسا

 

محمد(معروف به مهدی)حسن زاده فرزند غلامعلی در سال ۱۳۲۴ در شهر فسا دیده به جهان گشود. تا ششم ابتدایی نظام قدیم در مدرسه فردوسی درس خواند و در سال ۱۳۴۲ با انتقال خانواده به شیراز دو سال در دبیرستان شاپور به تحصیل پرداخت و با همان مدرک به استخدام ژاندارمری سابق در آمد و به سبب نبوغ ذهنی و خط خوش جهت دوره ی تکمیلی قضایی از شیراز به تهران اعزام شد و پس از بازگشت به استان فارس مسئولیت قضایی منطقه های مختلف را عهده دار شد.

حاج مهدی حسن زاده علاوه بر شعر و شاعری مداح چیره دست خاندان عصمت و طهارت است و با صدای دلنشین سروده های خود و شاعر و عارف فقید فاخری فسایی را آنچنان با احساس و اخلاص می خواند  که شنونده را مجذوب می کند. هم اکنون بازنشسته و از همه عمرش پنجاه سال آن مداحی ائمه معصومین (ع) نموده است.

شهر زیر در توصیف فسا از اوست:

جان و دل یابد صفا از کوهساران فسا                           مرغ جان پر می زند در مرغزاران فسا

در بهاران عطر گل از شاخساران ترنج                          بر مشام جان رساند خوش بهاران فسا

بلبلان سرمست از بوی ریاحین در چمن                       کرده غوغایی به پا صوت هزاران فسا

کوه صلو مغرب شهر دل انگیز فسا                             نقطه ی الحاق بس چابک سواران فسا

کوه پیمایی یاران در بهاران بس خوش است                   بالاخص با اهل دل نیکو شعاران فسا

شهر شاعرپرور ما شهر عرفان و صفا                            مدفن صدها شهید و جان نثاران فسا

شاعران ما سبق چون فاخری مداح عشق                 جملگی در عشق حق دل بی قراران فسا

شهر نعمت شاعر دوران قاجا این زمان                     گشته شهر علم و فضل گل عذاران فسا

شاعر و خطاط و  نقاش و  هنر پرور ببین                             مردم وارسته و اسلام یاران فسا

وقت جنگ و جان فشانی مرتضی جاویدوار                    در خط اول چو شیران سر بداران فسا

گاه بزم اندر بهاران همچو سعدی نغمه گر                   گشته از الطاف سبحان کلک داران فسا

نیمه شب از جام هستی بخش سر خوش از نماز        بامدادان شاغل اندر کشت زاران فسا

پارسایانش به محراب عبادت سر به غم                   می نهند از خوف فردا غم گساران فسا

یا رب از الطاف رحمت "مهدی" عاصی ببخش            حق نیکان درت شب زنده داران فسا

حسین باقرپور شاعر عاطفه شهرستان فسا

حسین باقرپور شاعری از سرزمین سبز ادب شهرستان فسا و متخلص به "فسایی"سالهای سال است که شعر می گوید.
"عاطفه به عنوان همراه همیشگی خیال در ذهن شاعر وجودی اجتناب ناپذیر دارد.و زبان شعر محدوده ای است که برای بیان مفهوم های خاص در حوزه های گوناگون به کار می رود.پایبندی به عنصرهای وزن و قافیه و آهنگ تنها میزان در نامگذاری متن های به نام شعر نیست بلکه عاطفه که بازتابی از تشبیه ، استعاره، مجازو... است نشانه ای از سلامت روانی شاعر است که در پرده ای از ابهام شعری پوشیده شده است.بنابرین عاطفه را باید به عنوان مهمترین عنصر شعری به شمار آورد به ویژه زمانی که در مضمونهای سرزمینی و توصیف های عاطفی از زادگاه به بار می نشیند."

شعر زیر که در مدح زادگاهش است از اوست:

پس از شیراز در ملک سلیمان                                        نبینی چون فسا شهر دلیران

کنار خرمنی از کوه بینی                                                     سرای مردمی با فر یزدان

همه مرد و زنش خوشخوی و خوشگوی                           نوازشگر چو جان باشند میهمان

درون قلب پاک و باصفاشان                                            خدا دارد سرای مهر و ایمان

همه خاکش گهربار و گهرخیز                                         سراسر باغ و مرغان خوش الحان

اگر بینی فسا را کی توانی                                             کنی دل از سرای مهربانان

به هر سوی جهان گر در نوردی                                    چنین آب وهوایی نیست جانان

کنار نخل باسق شاخ گردو                                          چو بینی حیرتت گردد فراوان

به دشت پرصفایش گام بگذار                                     پر است از لاله و گل جویباران

اگر خاطر ز دنیایت حزین است                                   مخور غم در فسا جمعند یاران

و گر خواهی تو را شادی فزاید                                  به اشعار"فسایی" باش شادان

حسن یزدانپناهی شاعر رباعی سرای شهرستان فسا

حسن یزدانپناهی فرزند احمد سال ۱۳۳۳ ه.ش در شهرستان فسا زیستن را آغاز نمود. همه دوران تحصیلی خود از ابتدایی تا متوسطه و دبیرستان در مدارس ابن سینا فردوسی و ذوالقدر به پایان رساند.او شاعری عمیق و شرف اندیش است.در تمام طول عمر به ادبیات و واژه آفرینی عشق ورزیده و سر انجام رباعی ساز استاد و متبحری شد.وی با سرودن رباعی به همه کسنی ه به نوعی در شکوفا شدن روح و احساسش کمک کرده و به او و روح و احساسش پویایی و طراوت بخشیده اند احترام می گذارد. وی استعداد بروز یافته اش را مدیون اساتید و مشوقین خود سهیل محمودی شاعر بزرگ کشورمان و محمد رضا اکبرپور شاعر خوش بیان شهرمان می داند.

"رباعی قالب ارزشمندی است که به ادبیات فارسی تعلق داشته و از تنها قالبهایی است که ساخته ذهن ایرانیان کهن مرز و بوم عزیز ایران است.نخستین بار رودکی پدر شعر فارسی و پس از او ابوسعید ابوالخیر به مبدع و سخنپرداز رباعی بوده اند و در نهایت خیام نیشابوری با سرایش رباعیات بی همانند خویش این قالب را جهانی ساخت و اکنون همه جهانیان رباعی را با نام خیام ریاضی دان و فیلسوف و شاعر ایرانی می شناسند."

با آرزوی موفقیت برای این عزیز ارزشمند.نمونه هایی از رباعیاتش را با هم به نگاه زیبایی شناسانه می نگریم:

 

عشق

هرگز دل من پشت به خورشید نکرد                                    یک لحظه مرا ز عشق نومید نکرد

من مخلص آن دلم که چون ابراهیم                                      در آتش عشق رفت و تردید نکرد

طلوع

من قطره ام و تو روح اقیانوسی                                          من با دل توُ تو با سحر مانوسی

زیباست طلوع عشق در ساحل تو                                    آن لحظه که آفتاب را می بوسی

فسا

این شهر دیار مردم نستوه است                                       باغ گل معرفت در آن انبوه است

هم شهر امام علی ست این شهر فسا                     هم شهر هزار شهید و خرمنکوه است

مهران ریاضتی شاعر غزل سرای شهرستان فسا

 

مهران ریاضتی فرزند محمود در سال1350 در فسا دیده به جهان گشود .تحصیلات دانشگاهی را تا دوره کارشناسی ادبیات فارسی در دانشگاه آزاد اسلامی شهرستان فسا به پایان رسانید و از محضر استادهای بنام چون دکتر منصور رستگار فسایی و دکتر طاووسی و دکتر نحوی بهره برد.وی هم اکنون مسوول روابط عمومی فرمانداری است.شعر و شاعری را از سالها پیش آغاز کرده و طبع روان و احساس وطن دوستی در غزلهای وی موج می زند.

شعر زیر نمونه ای از غزلهای ایشان است

 

 

فسا

پرتو ناب سخن در دل دریا جاریست                                    کمترین هدیه ی تو صاعقه ی بیداریست

یادگار از قلم سبز به پیکر داری                                         یک بغل عطر گل عشق به بستر داری

آسمان، آب، درخت و تب یک تابستان                              شور و شادی و شعف هلهله ی سرمستان

می توانند که در ذهن تو پیدا بشوند                                     می توانند شبی خاطره ی ما بشوند

فرح و شاد "فسا" باد که آرام تن است                              باغ هایش همه سرسبز که رضوان من است

سایه ای می طلبد این دل گرمازده باز                                تا که با برگ درختان تو گوید همه راز

آب در برکه ی زیبای بهاران جاریست                              پشت این کوه سحر منتظر بیداریست