ابراهیم اللهیاری در سال ۱۳۳۳ در محله دریمی فسا چشم به جهان گشود.به دلیل مشکلات بسیار تحصیلات را تا یازدهم ادامه و پس از آن به شغل خیاطی روی آورد.وی از آغاز نوجوانی شعله های پر فروغی از شعر به زبان می آورد.اللهیاری در شعر "اشک فسایی" تخلص می کند و تا کنون افزون بر ده هزار بیت شعر در قالب های گوناگون سروده است.کتاب "چهل حدیث منظوم از نهج البلاغه" از کارهای زیبای ایشان است.این شاعر دلسوخته را "شاعر اهل بیت" نامیده اند

چه زیباست که احساس های شاعرانه در مسیری به بار بنشیند که معارف اهل بیت را چنان که شایسته است به جویندگان حقیقت بنمایاند و پلیدی ها را با ظرافت شاعرانه از رحم احساس کورتاژ کرده و نطفه عشق به خاندان عصمت و پاکی را در دل راهروان خاندان عصمت و طهارت به ودیعه بگذارد.چه زیباست اشتیاق به مهدی موعود(عج) آن زمان که بیاید و جهانیان شادمانانه از جای برخیزند و شور شادی آسمان را فرا گیرد و زمین سرسبزترین واژه ای خویش را به لب آورد و به عطرافشانی بپردازد و یعقوب ها ی زمانه در اشتیاق روز آمدن یوسف دلها کمر راست کنند و چشمان خیس انتظار را به نادیده ها و ناباوری ها بگشایند و بینایی بار دیگر چشمهای ماتم زده را سرشار از شادی احساس گرداند و احساس است که یگانه داور لحظه های شادمانانه ظهور است و شعر است بستر این احساس های زیبا 

گزیده شعری در وصف مهدی(عج):

                                                  قائم آل محمد(ص)

به پیش پایت ای قائم،جهان از جای برخیزد                    به هنگام ظهورت آسمان از جای برخیزد

چو پا اندر رکاب آری،زمین مرده جان گیرد                     ز بویت ای گل قران زمان از جای برخیزد

زمان را رنگ و بویی ده،زمین را رنگ و رویی ده            که از این گل فشانی کهکشان از جای برخیزد

سمند نور را زین کن،بیا ای یوسف دلها                     که تا یعقوب با قد کمان از جای برخیزد

صدای حق به صور افکن،ید بیضا به سینا کن            که تا موسی برایت کف زنان از جای برخیزد

بیا ای افتخار ما،بکن ابقای قد قامت                     که عیسی از پی ات ای مهربان از جای برخیزد

به نام کعبه بامی نه،که با گلبانگ تکبیرت              محمد خاتم پیغمبران از جای برخیزد

ببین چون حجتا آیی مکرر یا علی گویی               که برق ذوالفقارش بیش از آن از جای برخیزی

بیا بر سینه مرهم نه،فدک را سبز و خرم کن           کز آن گلخانه زهرا شادمان از جای برخیزد

دل"اشک فسایی" کاروانی هست بی صاحب           بیا ای ساربان تا کاروان از جای برخیزد