خداکرم سلیمی فر در سال 1319 در شهرستان فسا دیده به جهان هستی گشود.از آغازین روزهای نوجوانی به جهان شناسی و مذهب عشق ورزید.این شاعر توانا شعر را در خدمت به جامعه انسانی در رنگ و بویی آیینی به کار گرفت.با جمع آوری شعرها و سروده ها کتابی را با نان
"گلچینی از گلها" با الهام از آیه های نورانی قرآن کریم -تاریخ اسلام-مناجات و پندهای اخلاقی و عرفانی در کارنامه دارد.این شاعر اندیشمند در زمینه
"دیرینه شناسی " نیز در حال پرداختن به مطالعات ارزشمندی می باشد.
"درونمایه همواره با لفظ در ارتباط پیوسته قرار دارد و در همراهی این دو شاکله ارزشمند است که محصول معنا در جریان انتقال مفاهیم به مخاطب نا آگاه و گاه فراموشکار ارتباط پدیده های محسوس و نا محسوس را متذکر می گردد.آنچه این جریان انتقال مفاهیم را از دیگر روایت های داستانی متمایز می سازد زاویه دید شاعر روایتگر با توجه به فراخور موضوع و رویداد های در هم تنیده پیرامونی است.به عقیده بسیاری بهترین درونمایه ها از جهت بار انتقال مفاهیم و معانی شعر هایی است که دارای راوی سوم شخص از نوع دانای کل می باشد به گونه ای که شاعر در بیرون از داستان یا موضوع مورد بحث قرار گرفته و به نقل داستان ها روایت ها و موضوع های ارزشمند می پردازد."
نمونه شعر ایشان:
ستایش و اوصاف خداوند عز و جل
ستایش به آن ذات جل و جلال به بخشنده و مهربان در مثال
خداوند کرسی و لوح و قلم حکیم و توانا و صاحب کرم
صنیع و الصناعات و جان آفرین جهان آفرین و روان آفرین
خدایی که باشد سمیع الدعا دهد بندگان را امید و رجا
قدیمی که احسان او شامل است کمالی که اکملتر از کامل است
صبور و بشارت ده صابران رئوف و معین و هو المستعان
سمیع و علیم و قسیم و عظیم غفور و رحیم و حلیم و قویم
سخی و کریم و بود بی نیاز مجید و حمید است و بنده نواز
خداوند لم یولد لم یلد نه زاده نه زاید؛ وحید و احد
عطاپوش و غفّار و باشد عفوّ بود لاشریک و ندارد کفوّ
عزیزی که یکتاست هم بی نظیر به قدرت علی کل شیء قدیر
بود مالک الملک روز حساب صبور است و صبّار و صاحب رقاب
قویّ و قسیم و قدیم و قدیر بشیر و نذیر و خبیر و بصیر
جهان آفرین و جهان پرور است کرم پیشه و معدلت گستر است
حفیظ و مجیب و مشار و مشیر سریع الحساب و الیه المصیر
فرید است و فرد و ودود و حسیب به فرمان گرفته عتید و رقیب
به غفران بود غافر هر ذنوب خطابخش و ستّار کل عیوب
سلیم و سلام است و عاری ز عیب نباشد به فرموده اش ظنّ و ریب
جمیل و جلیل است و صاحب جلال جواد است و هم قادر و متّعال
ندارد شریک و نه هستش مثال بود باقی و دائم و بی زوال
صبوح است و سبحان و ربّ الفلق پدید آور شامگاه و شفق
شکافنده ی ذرّه در زیر خاک وجود آور گوهر تابناک
صنیعی که در ابر نقش آفرید از آن تندر و آذرخش آفرید
هو الحیّ و قیّوم برٍّ وکیل نجویی برایش مثال بدیل
صفاتش ثبوت است به اسماء نیک نه انباز دارد نه هستش شریک
بدیع السموات و دیّان دین هو الشّاهد و احکم الحاکمین
بشیر ، نذیر، سریع الحساب شدید العذاب و شدید العقاب
علیم است علّام قدوس و نور قدیم و مُهَیمِن عظیم و شَکور
بساط دو گیتی به امرش بسیط صفاتش علی کل شیء محیط
نباشد به ملکش کسی را شریک بود صاحب اقتدار و ملیک
نوازشگر خیل مستضعفین فرستنده ی آب روی زمین
بود خالق کلّ و مخلوق نیست غنیّ است و رزّاق و مرزوق نیست
ز رحمت بیاورده شیئی عجیب قریب است بر ساز حبل الورید
مصون است ذاتش ز کون فساد مرید اسا و مدرک، یگانه مراد
وجودی است واجب نه موجود کس قدیم است و یکتاست؛ فرد است و بس
یگانه وجودی است خود آفرید خدای است و خود آی و ذاتش فرید
وجودش بود موجب واجبات ز کس بی نیاز است و قائم به ذات
همه عارضی اند و جوهر از اوست صفاتش بود نیک و گوهر از اوست